جلسه هفتم از دوره چهارم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰، نمایندگی جهانبین شهرکرد با استادی راهنما پهلوان همسفر خندان، نگهبانی راهنمای تازهواردین همسفر مریم و دبیری همسفر پروین با دستور جلسه «وادی ششم (حکم عقل را در قالب فرمانده کاملاً اجرا نمائیم.) و تاثیر آن روی من» روز یکشنبه 25تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:00 برگزار شد.

خلاصه سخنان استاد:
خداوند را سپاسگزارم که من را مستحق هدایت دانست، سپاسگزارم از بنیان محترم کنگره۶۰ و دیگر اساتید بابت فراهم کردن این بستر و اجازه آموزش، سپاس فراوان از ایجنت و نگهبان لژیون سردار، اسیسانت رابط سرکار خانم آرزو عزیز و تکتک شما عزیزان که به بنده اجازه آموزش دادید. امیدوارم جلسه بسیار خوبی داشته باشیم و در پایان چیزی به ما اضافه شده باشد.
دستور جلسه امروز عبارت است از اینکه: «حکم عقل را در قالب فرمانده کاملاً اجرا نماییم و تاثیر آن روی من.» شما قطعاً بهتر از من میدانید که تکتک وادیها بسیار تا بسیار مهم هستند در عین حال که جدا آموزش میبینیم، وادیها هیچ کدام از یکدیگر منفرد و جدا نیستند، همه وادیها در دل هم هستند و اساس و پایه آموزشهای جهانبینی ما را در کنگره۶۰ تشکیل میدهند. همه ما در این لژیون اگر کنار هم قرار گرفتهایم به واسطه ایمانی است که وجود ما قرار دارد. انشالله با آموزشهای این لژیون ذرهذره ایمان ما افزایش و گسترش پیدا کند.
یکی از معجزات بسیار زیبای کنگره۶۰ ارتباط جلسات و سیدی هفته میباشد. سیدی چله هم فقط در خصوص این دستور جلسه صحبت میکند. آقای مهندس یک ویژگی خاصی که دارند این است که سختترین چیزها را برای من خندان ساده و دستیافتنی کرده است. کل صحبتی که این وادی میخواهد داشته باشد از نظر آقای مهندس و کلام ایشان این است که شروع کنم به قدم برداشتن در جهت حرکت نفساماره به سمت نفسلوامه و انشالله در ادامه به نفسمطمئنه برسم. چگونه در این مسیر قرار بگیرم؟ باید «بعداً» را از زندگی خودم و از واژگانم حذف کنم؛ یعنی کاری را که حس میکنم الان باید انجام بدهم را در همان لحظه انجام بدهم و برای روز بعد نگذارم؛ چون بعدی وجود ندارد. امروز همان آینده و فردایی است، که من دیروز منتظرش بودم. مگر غیر از این است؟ پس هر کاری که میخواهم انجام بدهم، همین الان انجام بدهم. سردار امروز است پس امروز نمیتواند از نظر من دکتر، خیاط، آرایشگاه و چیزهای دیگر باشد. کارگاه آموزشی امروز است پس مهمانی و مسافرت و چیزهای دیگر نمیتواند امروز باشد. چرا؟ برای اینکه امروز من اینجا آمدهام برای دو هدف؛ (آموزش و خدمت) اینجا رسالت من یادآوری میشود و همچنین تصادفاً روی زمین نیامدهام. در وادیها آموزش میگیرم اول خواست یا پذیرش و در ادامه فرمان. هر کدام از اینها، به تنهایی چیزهای بزرگی هستند و مدت زمان محدودی در اختیار من قرار گرفته است، یادم نمیآید این مدت زمان چقدر است؟ از آن مدت زمان فقط برای ساختن خودم بهره ببرم، در صورآشکار و هم در صورپنهان و در جهت کمک به همنوع خودم، یعنیچه؟ یعنی هم خودم رشد کنم و هم اگر از دستم بر میآید و قدمی میتوانم بردارم برای کسی از جنس و هم درد خودم.
در کنگره۶۰ گفته میشود که راهنما، آینده رهجو یا متد صحیح درمان DST است. راهنما، رهجو را گذشته خودش میبیند اینها باعث میشود که در هر قدمی که بر میدارم سپاسگزارتر باشم و باعث میشود که آموزشها را جدی بگیرم. من قرار است فرمانعقل را اجرا کنم؛ ولی اول باید بدانم که عقل چه میگوید؟ تا بتوانم آن را اجرا کنم. چگونه میتوانم بفهمم که عقل چه میگوید؟ من باید صدای عقل را بشنوم. چگونه؟ در وادیها به زیبایی توضیح داده میشود، اول باید حس خود را درست کنم، فکر نکنم که فقط مسافر من حسهایش یخ زده است و سرمای زیر ۶۰درجه را تجربه میکند، چهبسا من خندان، سرمای منفی ۸۰ درجه را تجربه کرده باشم، منفی ۷۵ درجه را تجربه کرده باشم، مسافر باسیم حسهایش آلوده شده است؛ یعنی از طریق ماده، از طریق آنتیایکس مادی. همسفر که من خندان هستم بیسیم حسهایم آلوده شده است، با انجام کارهای ضد ارزش، پیمانشکنی، گمان بد بردن، تجسس، قضاوت، غیبت که در تکتک اینها خندان استاد است، همهکس و همهچیز را مشاهده کرده، همه را مسئول مسائل و مشکلات میداند به جز خودش. چگونه چرخش اتفاق افتاد؟ چگونه متوجه شد که خودش مسئول جایگاهی که در آن قرار دارد است؟ دستور جلسه هفته گذشته میگوید: هر کس در جایی که است عین عدالت است. چگونه میتوان به این موضوع پی برد؟ فقط و فقط با آموزش. در کنگره۶۰ آموزش چگونه اتفاق میافتد؟ از طریق نوشتن سیدیها، که هر هفته بهصورت مرتب چه تعطیل باشد و چه نباشد از طریق نگهبان کنگره۶۰ و جانشین بنیان کنگره۶۰ در اختیار ما قرار میگیرد. اینقدر این آموزش باید اتفاق بیفتد و در کنار آموزش، خدمت به همنوع اتفاق بیفتد تا انشالله ذرهای غبار از روی حسهای من خندان کم بشود. وقتی غبار از روی حس کم شد چون حس گیرنده است، آنموقع است که صدای عقل را میشنویم که به ما چه میگوید؟ میگوید نگذار ظرف نشسته در داخل سینک باقی بماند. آن لحظه توان پیدا میکند که بلند بشود و ظرفها را بشوید.
توان به چهصورت پیدا میشود؟ به فرمایش استاد در کتاب عبور از منطقه ۶۰درجه زیر صفر، این توان از قدرت درون میآید و آن قدرت درون با ایمان افزایش پیدا میکند. برای خندان ایمان بهواسطه خدمت مالی افزایش پیدا کرد. امروز صبح خدمت ایجنت و مرزبانهای عزیز عرض کردم که من وقتی جهت ورود به سفر دوم خدمت آقای مهندس رسیدم و ساک دفاترم را روی میز گذاشتم ایشان فرمودند؛ اینها چیست؟ گفتم آقای مهندس سیدی هستند، ایشان تشویق کردند و فرمودند: آفرین! حالا این همه نوشتی چه چیزی یاد گرفتی؟ گفتم آقای مهندس من به جایی وصل شدم، خودم را الان روی یک تکه سنگ میبینم. در صورتیکه من قبل از ورودم به کنگره بین زمین و هوا معلق بودم. به هیچ جایی وصل نبودم؛ ولی در ادامه متوجه شدم که زیر پایم سفت است. این یعنی ایمان، یعنی باور به نیرویی که بسیار بزرگ و فراتر از توان و گنجایش فکری من است. چگونه به این نتیجه رسیدم؟ با خدمت مالی انجام دادن، خدمت مالی چگونه ممکن است؟ در کنگره۶۰ آموزش گرفتهام که بهخاطر نقض فرمان از بهشت رانده شدم. من ساکن بهشت بودم، حسهایم همه خوب بودند و چیزی جز چشم و بله قربان گفتن، چیز دیگری بلد نبودم. ما بهواسطه اختیار نقض فرمان کردیم و وقتی نقض فرمان کردم و متوجه اشتباه خودم شدم، پروردگارم من را بخشید اما گفت تمام نشد، خندان الان بفرما برو روی زمین و در عمل نشان بده که متوجه اشتباهت شدهای، من برای آمدن به روی زمین سالهای سال منتظر ماندم تا اجازه ورود گرفتم. در این دوره از حیات در کنار این مسافر، کنار این خانواده، کنار چنین مربی و استاد بزرگی و با معضلی به نام اعتیاد و به فرموده آقای مهندس بزرگترین تاریکی بشریت، بتوانم فرمانبرداری را یاد بگیرم. از چه طریقی؟ از طریق صوت سالم. صوت سالم چه صوتی است؟ صوت نگهبان کنگره۶۰، صوت جانشین بنیان کنگره۶۰ که هر هفته در قالب شصت و یا پنجاه دقیقه، سیدی و فایل آموزشی در اختیار من قرار میگیرد و من با این گوش میشنوم و با این دست مینویسم و باید اتفاقی در قلب من رخ بدهد. چگونه این اتفاق رخ میدهد؟ بهواسطه عمل من، چرا باید عمل کنم؟ چون باید در قلب من نهادینه بشود و دوم اینکه دیکته ننوشته غلط ندارد، باید آموختههای خود را بنویسم تا غلطهایم را پیدا کنم و در مسیر تکامل حرکت کنم. که چه بشود؟ که به کجا برسم؟ برای اینکه به شو شود برسم.
چرا باید به شو شود برسم؟ ممکن است برای ما سوال پیش بیاید مگر همه ما نمیخواهیم به فرمانعقل برسیم، اگر هدف همه ما این نیست که به جایی برسیم که از آنجا انشعاب پیدا کردیم، مگر ساکن بهشت خدا نبودیم؟ مگر همان چیزی را که میخواستیم در جهان به تصویر در نمیآمد آنها را از دست دادیم. باید اینها را دوباره به دست بیاوریم، نباید بگوییم غیرممکن و سخت است؛ چون این تواناییها درون من است. فقط باید آنها را از درون خودم بیرون بکشم و این کار یک زمینه نیاز دارد، یک پیشنیاز میخواهد و من چون ساکن زمین هستم باید زمان را در نظر بگیرم. باید تغییر، تبدیل و ترخیص در من اتفاق بیفتد. هیچکدام از اینها با یک سال و شش سال و ده سال اتفاق نمیافتد. چرا؟ باز هم به دلیل فرموده جناب آقای مهندس بنیان کنگره۶۰ که میفرمایند: اگر میخواهید یکساله به نتیجه برسید صیفیجات بکارید، اگر میخواهید دهساله به نتیجه برسید درخت میوه بکارید، اگر میخواهید صدساله به نتیجه برسید انسان پرورش دهید. پس اگر امروز وارد کنگره۶۰ شدم و باز به فرمایش جناب آقای مهندس حداقل ۳۰ سال یعنی سه تا ده سال، در هر سال پنجاه و دو هفته، هر هفته دو جلسه وقت بگذارم برای آموزش خودم، در کارگاههای آموزشی، لژیون سردار، پارک، سایت، لژیون ویلیام وایت، تغذیهسالم، اینها را به آن اضافه کنیم بعد از سی سال اگر حتی یک صفت من تغییر بکند، من بردهام. چقدر باید صبور باشیم و در کنار آن زمان را باید در نظر داشته باشیم، آهسته و پیوسته، باشعور حرکت کنیم، اما باز هم بنیان کنگره۶۰ از آنجایی که بسیار تا بسیار بخشنده و مهربان، بزرگوار و با درایت هستند راه میانبری را به ما نشان دادند و آن کمک مالی به کنگره۶۰ است. بزرگترین نیروی شیطانی ماده است و اگر بتوانی ماده را ببخشی شیطان را به عقب راندهای، عقب راندن شیطان یعنی سهل شدن مسیر برای من، یعنی رسیدن به شو شود و رسیدن به فرمانعقل.


تایپیست: همسفر زینب رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون سوم)
عکاس: همسفر رویا رهجوی راهنما همسفر شکیبا (لژیون هفتم)
ویرایش و ارسال: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی جهانبین شهرکرد
- تعداد بازدید از این مطلب :
432