سومین جلسه از دوره چهل و دوم از کارگاه های آموزشی، خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی فردوسی مشهد، با استادی مسافر مرتضی ؛ نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر قاسم با دستور جلسه " وادی ششم و تاثیر آن بر روی من " یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1405 ساعت ۱7:۰۰ آغاز به کار کرد.
_Copy1(1).jpg)
سلام دوستان مرتضی هستم یک مسافر خیلی ممنونم از گروه مرزبانی، ایجنت محترم، راهنمای عزیزم، نگهبان و دبیر که اجازه خدمت به من دادند، خیلی خوشحالم، خیلی حالم خوب است، دلیلش صد درصد کنگره هست.
گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود، گاهی نمیشود، گاهی بساط عیش خودش جور میشود، گاهی دگر تهیه به دستور میشود، گه جور میشود، خود آن بیمقدمه گه با دو صد مقدمه ناجور میشود، گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است، گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود، گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست، گاهی تمام شهر گدای تو میشود، گاهی برای خنده دلم تنگ میشود، گاهی دل هم تراشهای از سنگ میشود، گاهی تمام آبی این آسمانمان ما یکباره تیره گشت و بیرنگ میشود، گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود، از هرچه زندگی است دلت سیر میشود، گویی به خواب بود جوانیمان گذشت، گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود، کاری ندارم کجایی چه میکنی بیعشق سر مکن که دلت پیر میشود.
صد در صد من هیچ جای دیگری به این حال خوب نمیرسیدم؛ امیدوارم سفر اولیهای عزیز، همگی به این جایگاه برسید، به سفر دوم برسید و به این حال خوب برسید. چقدر لذتبخش است محکم باشید در سفرتان در مورد دستور جلسه وادی ششم حکم عقل را در قالب فرمانده کاملاً اجرا نمایید.
اگر میخواهید به فرماندهی برسید باید فرمانبردار خوبی باشید؛ من خیلی فرمانبردار خوبی بودم باافتخار میگویم. موقعی که وارد کنگره شدم رفتم در لژیون هجدهم راهنما میگفت این آدمی که الآن هستی را قرار است کلاً نابودش کنی، قرار است بمیری گفتم راستش من آمدهام اینجا زنده بشوم، گفت، آره قرار است بمیری قرار است یک آدم دیگر بشوی؛ اگر قرار است آدم دیگری بشوی، باید فرمانبردار راهنما بشوی، گفت این کار را بکن آن کار را بکن. گفت برو بنشین صندلی جلو، هر جلسه آن جلو سکوت اول جلسه را باید باشید باید سی دی بنویسید و باید مشارکت کنید باید اعلام سفر کنید باید بیایید پارک باید شربت اوتیات را تیپر کنید، بخورید. تکبهتک این کارها را باید بکنید.
الآن وادی ششم در موردش میگویم بعد اگر میخواهی در زندگیات موفق باشی باید این وادیها را در زندگیات کاربردی کنی. باید وادی یک و دو را در زندگیات کاربردی کنی نه اینکه فقط بخوانی نه اینکه فقط حفظ کنی، باید عمل کنی.
من میدانم باید حکم عقل را در قالب فرمانده کاملاً اجرا نمایم اگر اجرا نکنم که بهجایی نمیرسم که اگر میخواهی نتیجه بگیری اگر راهنما به من گفت بیا بنشین جلو گفت باید مشارکت کنی گفت باید اعلام سفر کنی آگه نمیکردم نتیجه میگرفتم. قطعاً باید انجام میدادم که نتیجه بگیرم آگه میخواهی بهحکم عقلت دربیایی میخواهی رشد کنی، باید چیزهایی را بخواهید که توانایی اجرایش را داشته باشید. همه آدمهایی که به این حال خوب رسیدند این مسیر را ازش عبور کردند ایضاً راهنماهای عزیز و زحمتکش.
من باافتخار یکی از اهدافم این است که راهنما بشوم. ممنونم از اینکه به صحبتهای من توجه نمودید.
_Copy1(1).jpg)
مرزبان خبری : مسافر علیرضا
خدمتگزار : لژیون هجدهم
تایپ: مسافر معین لژیون شانزدهم
ویرایش: مسافر حسن لژیون هجدهم
واحد صوت: مسافر الیاس لژیون دهم
عکس: مسافر علی لژیون هفدهم
تنظیم و ارسال : مسافر جهانگیر لژیون دوازدهم
- تعداد بازدید از این مطلب :
377