جلسه چهاردهمین از دوره پنجم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی ارم، با استادی مسافر محمدعلی ، نگهبانی مسافر نصرت الله و دبیری مسافر مجتبی با دستور جلسه《 وادی ششم و تاثیر آن روی من》یکشنبه 25مردادماه ۱۴۰۵ساعت ۱۷آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، محمدعلی هستم، یک مسافر.
دستور جلسه امروز وادی ششم است: «حکم عقل را در قالب فرمانده بزرگ، کاملاً اجرایی نمایید.»
ما در وادیهای اول یاد گرفتیم که چگونه تفکر کنیم و متوجه شدیم که تفکرات ما میتوانند مثبت یا منفی باشند. در وادی پنجم یاد گرفتیم که فقط فکر کردن کافی نیست و باید تفکرات و ساختارهای ذهنی مثبت و معقول خودمان را به مرحله اجرا برسانیم.
حالا در وادی ششم میخواهیم فرماندهی عقل را بشناسیم و به جایی برسیم که هرچه عقل فرمان میدهد، بتوانیم آن را اجرا کنیم.
به نظر من، خیلی از مشکلات ما به این دلیل به وجود آمده که پیرو نفس اماره بودهایم و به صدای عقل خودمان گوش نکردهایم. اگر در زندگی روزمره و حتی در مسائل مربوط به کنگره ۶۰ بتوانیم به عقل خودمان گوش کنیم، کمکم نتیجهاش را میبینیم.
مثلاً وقتی راهنما به من میگوید شربتم را در مقدار مشخص و در زمان مشخص مصرف کنم، اگر من درست گوش بدهم و همانطور که گفته شده عمل کنم، در واقع دارم حکم عقل را اجرا میکنم. یا وقتی میگوید سر ساعت در کنگره حضور داشته باشم و برای گرفتن شربت دیر نروم، اینها همه تمرین گوش دادن به فرمان عقل است.
من هر روز که از خواب بیدار میشوم و میخواهم سر کار بروم، خدا را شکر میکنم و با خودم میگویم: خدایا شکرت که من با کنگره ۶۰ آشنا شدم و با انسان بزرگی مثل مهندس آشنا شدم؛ انسانی که تلاش میکند حال امثال من خوب شود.
من حتی امروز میگویم: خدایا شکرت که من مصرفکننده شدم و مسیرم به کنگره ۶۰ افتاد. چون اگر این اتفاق نمیافتاد، شاید هیچوقت با این آموزشها و این نگاه به زندگی آشنا نمیشدم.
وقتی وارد کنگره شدم، اوایل مدام دنبال راه فرار بودم. ولی کمکم کنگره من را جذب کرد و ایستادم و محکم ادامه دادم.
یادم هست روزهای اول در لژیون، آقا اکبر با من صحبت میکرد. من با خودم میگفتم: این آدمها چرا اینقدر مهربان هستند؟ مگر اینها هم زمانی مثل من مصرفکننده نبودند؟
در یکی از صحبتها از آقا اکبر پرسیدم: «اکبر آقا، یعنی ممکنه یک روز من هم آن بالا بنشینم و استاد جلسه باشم؟»
گفت: «اگر خواستهات باشد، حتماً.»
و امروز همان روز است که من اینجا نشستهام و دارم برای شما صحبت میکنم.
این برای من یک مثال واقعی است که اگر خواستهای داشته باشیم و در مسیر درست حرکت کنیم، به آن نزدیک میشویم. شاید آن روز حتی خودم هم باور نمیکردم که یک روز استاد جلسه شوم، اما امروز این اتفاق افتاده است.
هرچه جلوتر میروم، بیشتر متوجه میشوم که آموزشهای کنگره فقط برای داخل کنگره نیست. کنگره ما را آماده میکند که برگردیم به جامعه و آنجا هم درست زندگی کنیم؛ با دیگران مهربان باشیم، به کسی ضرر نزنیم، مسئولیتپذیر باشیم و کارهایمان را منظم انجام بدهیم.
وقتی به حکم عقل گوش میدهیم و آن را اجرا میکنیم، کمکم نظم وارد زندگی ما میشود. وقتی کارهایمان را سر وقت انجام میدهیم، وقت اضافه پیدا میکنیم و میتوانیم به کارهایی برسیم که مدتها عقب انداخته بودیم.

به نظر من، وادی ششم فقط یک جمله نیست که آن را بگوییم و تمام شود. باید آن را در زندگی اجرا کنیم.
امروز اگر عقل به من میگوید سر وقت حرکت کن، سر وقت حرکت کنم.
اگر میگوید به حرف راهنما گوش کن، گوش کنم.اگر میگوید به کسی آسیب نزن، نزنم.
اگر میگوید مسئولیتت را انجام بده، انجام بدهم.
اینها همان جاهایی هستند که عقل از حالت حرف بیرون میآید و تبدیل به عمل میشود.
در پایان فقط میتوانم بگویم خدا را شکر میکنم که مسیرم به کنگره افتاد و امروز دارم چیزهایی را یاد میگیرم که شاید سالها باید برای یاد گرفتنشان تجربه میکردم.
ممنونم که به صحبتهایم گوش کردید.

- تعداد بازدید از این مطلب :
65