جلسه نهم از دور پانزدهم سری کارگاههای آموزشی عمومی مسافران کنگره ۶۰ نمایندگی امام قلی خان دولتآباد با استادی مسافر محمدرضا، نگهبانی مسافر اصغر و دبیری مسافر علی؛ با دستور جلسه " وادی ششم و تأثیر آن روی من"در روز یکشنبه ۲۵ مردادماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان محمدرضا هستم یک مسافر
خدا را شاکر و سپاسگزارم که امروز در این جایگاه قرار گرفتم. تشکر میکنم از راهنمای عزیز و خوبم که این فرصت خدمت در این جایگاه را دادند. در مورد دستور جلسه امروز "وادی ششم و تأثیر آن روی من" اگر بخواهم صحبت کنم با آن چه آقای مهندس به ما آموختند آغاز میکنم.
آقای مهندس در وادیها به ما تفکرکردن و به دنبال آن حرکتکردن را آموختند. در وادی ششم دو معقوله مهم را شکافتند. این که انسان صور پنهان و آشکار دارد. آن چه قابلدیدن و لمسکردن است مثل بینایی و لامسه و همچنین آنچه قابلدیدن نیست؛ چون عقل و مغز و احساس. در واقع من با آموزشهایی که گرفتم و دانایی بهدستآمده از آن درمان شدم. متوجه شدم که در شهر وجودی من چه خبر است و زمانی که مصرفکننده بودم در کنترل نفس اماره خویش قرار گرفته بودم و حسم البته آلوده بود. در کنگره ۶۰ آموختم که حس من آلوده بود و اطلاعات غلط به عقل من میرساند. حال حس آلوده چطور پدید میآید؟
زمانی که عدهای مثل اینجا با یک خواسته گرد هم میآیند، در واقع هم حس شدهاند. زمانی که مصرفکننده بودم با مصرفکنندگان دیگر همراه و هم حس بودم و طبیعتاً احساس من آلوده بود. حس آلوده پرده و حجابی روی عقل کشیده و اجازه نمیدهد که عقل فرمان درست بدهد. همان عقلی که در شهر وجودی ما قرار است با آن چه داده و اطلاعات از حواس به او میرسد، بهعنوان معیار روی ترازو نهاده و فرمان صادر میکند. وقتی اطلاعات اشتباه و مدارک اشتباه به قاضی برسد بی شک نمیتواند تشخیص و فرمان درست بدهد. حال اگر من قرار است حس آلوده خود را پاک کنم، باید به این دقت کنم که یکشبه نمیشود انتظار تزکیه و پالایش داشت؛ چرا که یکشبه احساس من آلوده نشده است و با گذر زمان این اتفاق افتاده است. این تزکیه و پالایش تدریجی نیازمند کسب دانایی است. آن چه که استاد امین در مدل عقل هر دانایی کسب شده را، افزودن سربازی نگهبان در دیوارهای قلعه عقل دانستند. دانایی و آموزشها در کسوت نگهبانانی هستند که دیگر اجازه ورود اطلاعات غلط به عقل من را نمیدهند. در شهر وجودی ما، بزرگترین ابزار نیروهای منفی ناامیدی است و هنگام مصرف مواد، شدیداً ناامید بودم و از زندگی خسته شده بودم. چرا که تحت فرمان نفس اماره قرار گرفته بودم و بدون دانایی به سمت مواد مخدر سوق پیدا کرده بودم؛ چه خوب شد که با رفتن سمت اعتیاد با کنگره ۶۰ آشنا شدم. اگر بخواهم فلز وجودی خویش را از آهن به برنج و مس و درنهایت به طلا تبدیل کنم، تنها با کسب دانایی و تزکیه و پالایش قابلانجام است. استاد امین جایی گفتند که تا ۲۰ درصد دانایی من افزوده نشود، بی شک نخواهم توانست ۲۰ درصد دارو کاهش دهم و بشود هم حالم خوب نیست. تنها با کسب دانایی و تزکیه و پالایش است که میتوانیم در صلح و آرامش باشیم.
برای اجرای فرمان عقل بایستی اذن و اجازه آن داده شود. اگر در هریک از مراحل سهگانه نفس اماره، لوامه و مطمئنه باشم، عقل کار خود را میکند و برای رسیدن به فرمان عقل مطابق وادی ششم، بایستی در صراط مستقیم باشم. آن هم با گوشبهفرمان راهنما بودن و پذیرفتن آن که من جاهل هستم و یا بودهام زمانی که به کنگره ۶۰ آمدهام و تلاش برای کسب آگاهی و افزودن دانایی خویش نمایم. منیت خود را کنار بگذارم. از آن چه ضدارزش است؛ چون دروغ و غیبت و دورزدن خانواده و راهنما و... دوری کنم که حس مرا آلوده خواهد کرد. طبق گفته مهندس همیشه با عقابها بپرید که به اوج برسید و با مگسها نباش که همیشه در زبالهها سر ببری. بایستی با کسانی هم حس شد که حس خوب دارند و ما را به بیراهه نبرند و در صراط مستقیم مسیر خود را طی کنم.
مطابق وادی ششم اگر حکم عقل را بهعنوان فرمانروای بزرگ اجرا کنم همیشه در صلح و آرامش خواهم بود. بهدور از جنجال و نبرد درون خواهم بود. صداهای متضاد در درون من مرا گمراه نمیکنند. من همیشه گمان میبردم که با مخدر توان من مثل دوپینگ افزوده شده و میتوانم روزی ۱۶ ساعت کار کنم درصورتیکه این انرژی خود من بود که از گوشت و پوست و استخوانم و آیندهام کشیده و مصرف میشد. ما با مصرف مواد سیستم ایکس را که خود تولیدکننده انواع هورمونهای سیستم خمر بود از کار انداختیم و بعد رهاکردن یکشبه آن برایمان ممکن نیست. من به کنگره ۶۰ آمده و همانطور که در حال تقویت خود هستم، نیروهای منفی و اهریمنی نیز در حال تقویت خود هستند تا بتوانند مرا دور زده و از حرکت در مسیر مستقیم بازدارند. اینطور نیست که با ورود به سفر دوم گمان ببرم که همهچیزدان بوده و دیگر به دنبال آموزش نروم. اگر به دانش آموختن ادامه ندهم و زمانی بسنده کنم، نیروهای اهریمنی با دست گذاشتن روی نقطهضعفها ما را دور میزنند. من خود در اواخر سفرم تجربه حسهای منفی داشتم که مرا ترغیب به تهران نرفتن و کلاس نیامدن در شعبه میکردند با این فریب که خود قادر به قطع سه دهم آخری هستی! این کار نیروهای منفی است و بایستی با آموزشهای هر چه بیشتر با آنها مقابله کرد. در پایان متذکر میشوم که هر چه بیشتر گوشبهفرمان راهنما و به دنبال آموزش گرفتم باشیم بیشتر در صلح و آرامش خواهیم بود.
ممنون از این که به صحبتهای من توجه کردید. خودتان و آقای مهندس را تشویق کنید.
رهایی ایکس:


تایپ، تنظیم و ارسال مطلب: مسافر علیرضا لژیون ۱۸
عکاس: مسافر علیرضا لژیون 180
- تعداد بازدید از این مطلب :
140