English Version
This Site Is Available In English

نزدیک شدن به فرمان عقل؛ از تسلیم نفس اماره تا صبر و آموزش در کنگره ۶۰

نزدیک شدن به فرمان عقل؛ از تسلیم نفس اماره تا صبر و آموزش در کنگره ۶۰

ششمین جلسه از دور چهل و هفتم از کارگاه آموزشی عمومی ، خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران آقا به نمایندگی لویی پاستور با استادی ایجنت محترم راهنما علیرضا و نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر هاشم با دستور جلسه « وادی ششم و تاثیر آن روی من» ، در روز شنبه مورخ 24 مرداد 1405 راس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.


 

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، علیرضا هستم، یک مسافر.
خدا را شکر می‌کنم که فرصت حضور در کنگره را دارم و از نگهبان و دبیر جلسه تشکر می‌کنم. در مورد دستور جلسه، می‌خواهم با صیانت از چیزهایی که در کنگره آموخته‌ام، از تجربیات خودم صحبت کنم.
در مورد من، زمانی زمام امور را عقل به دست نگرفته بود. هرگاه با مسئله یا چالشی مواجه می‌شدم، پناهگاهم مواد مخدر بود و به جای حل مشکلات، مقدار مصرفم را بیشتر می‌کردم. مشکلات هم از مسائل مالی گرفته تا مسائل خانوادگی، پایان نداشتند. در وادی ششم جناب مهندس می‌فرمایند انسان به جایی می‌رسد که نفس اماره زمام امور را به دست می‌گیرد و عقل به کناری می‌رود و واقعاً در زندگی من نیز همین اتفاق افتاده بود. یادم هست روزی کراک در تهران پیدا نشد و ساقی به من پیشنهاد کرد هروئین مصرف کنم. خوش‌شانس بودم که همان لحظه چیزی در ذهنم آمد و قبول نکردم، اما وقتی پیشنهاد شیشه را داد، بلافاصله پذیرفتم. دو سال شیشه مصرف کردم و در این مدت کاملاً نابود شدم. کاری که شیشه در دو سال با من کرد، کراک در سال‌های مصرفم نکرده بود؛ هم از نظر کاری و هم خانوادگی به من آسیب زد و فرماندهی وجودم را به نفس اماره سپرد.


اوایل سفر اول وقتی به کنگره می‌آمدم، می‌گفتم برای درمان اعتیادم می‌روم. بعدها که جلوتر آمدم، گفتم جایی می‌روم برای اینکه اخلاقم را درست کنم و هرچه بیشتر پیش رفتم، تعریفی که از کنگره ۶۰ برای دیگران ارائه می‌کردم تغییر کرد. واقعاً اتفاقی که در کنگره برای من افتاد این بود که فرماندهی نفس اماره را تا حد زیادی از من گرفت.
در کنگره، پنج وادی‌ای که در سفر اول کار می‌شود، از همان سفر اول تا سفر دوم و خدماتی که در اختیار انسان قرار می‌گیرد، باعث می‌شود بعد از مدتی ببینی عقلت دارد کار می‌کند و به فرمان‌های آن نزدیک‌تر شده‌ای. من برای درمان اعتیادم کلینیک‌های زیادی رفتم و خیلی جاها کارهای مختلفی انجام دادم، اما موفق نشدم و فقط اعتیادم شدیدتر شد. ولی در کنگره از همان جلسات اول متوجه تغییرات شدم. حتی اینکه یک سفر اولی دارویش را مرتب و به اندازه مصرف می‌کند، خودش قدمی در جهت نزدیک شدن به فرمان عقل است.
من به خاطر مصرف شیشه، ده سال نتوانستم مدرک کارشناسی ارشدم را بگیرم و هر یک ربع یک‌بار باید شیشه مصرف می‌کردم؛ اما در کنگره، مثل آب خوردن سیگار و اعتیادم را درمان کردم. این‌ها گره‌هایی هستند که دنیا در آن‌ها مانده، ولی در کنگره قابل حل هستند.


دو نکته را در مورد خودم می‌گویم که چگونه به فرمان عقل نزدیک‌تر شدم. اول اینکه گوش کردم. فهمیدم اگر دانسته‌های من به درد می‌خورد، پس الان اینجا نبودم؛ بنابراین با تمام وجود آموزش‌ها را شنیدم و پذیرفتم. دوم اینکه صبر کردم. هیچ اتفاق ارزشمندی بدون صبر به دست نمی‌آید. در سفر اول باید ده ماه صبر کنی؛ برای راهنمایی باید درس بخوانی، اگر قبول نشدی صبر کنی و سال بعد دوباره تلاش کنی.
به نظر من، راهنمایی را باید طی کرد. من این‌گونه معتقدم که کسانی که مراحل راهنمایی را طی نمی‌کنند، به درمان کامل نمی‌رسند. باید خدمت مرزبانی را تجربه کنیم، باید ایجنت شویم و این جایگاه‌ها و آموزش‌ها را کنگره به‌صورت رایگان در اختیار ما قرار داده است و باید قدردان آن باشیم.
در ادامه تولد یک سال رهایی اکبر و همسفر محترمش را به خودشان و خانواده کنگره ۶۰ تبریک می‌گویم.
در مورد اکبر باید بگویم که او از افراد بسیار باهوش است و با اینکه وکیل است، پاشنه آشیلش همین هوش و اطلاعاتش بود؛ چون گاهی انسان از جایی ضربه می‌خورد که فکر می‌کند در آن موضوع کاملاً آگاه است.
اکبر یک بار در لژیون آقای فرشید سفر کرد، ولی نتوانست موفق شود. اما این بار که به لژیون من آمد، کاملاً گوش‌به‌فرمان بود، هوش و اطلاعاتش را دم در گذاشت و کاملاً به صحبت‌های من عمل کرد و موفق شد.
از خصوصیات دیگر اکبر این است که بسیار خونسرد است و در اکثر مسائل آرامش دارد و مشاور خوبی است. او وارد خدمت شد و به‌خوبی خدمت می‌کند. امیدوارم در آزمون راهنمایی نیز موفق شود. به افتخارش دست بزنید.
از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید، سپاسگزارم.

آرزوی مسافر، اکبر:
آرزو میکنم حال خوشی که در کنگره تجربه میکنیم میان همه هموطن هامون جاری و برقرار باشد.

صحبت‌های مسافر، اکبر:
سلام دوستان، اکبر هستم، یک مسافر.
از همه عزیزان تشکر می‌کنم و خدا را شکر می‌کنم که امروز این فرصت را پیدا کردم تا روی این صندلی بنشینم و این جایگاه را تجربه کنم.
از همه خدمتگزاران کنگره ۶۰، راهنمای عزیزم و راهنمای همسفرم تشکر می‌کنم. همچنین از همسفرم به خاطر صبر و بردباری‌ایی که در این مسیر داشت، صمیمانه تشکر می‌کنم.
امیدوارم بتوانم در ادامه مسیر، از خدمتگزاران کنگره باشم و در آزمون راهنمایی نیز موفق شوم.
از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید، سپاسگزارم.

صحبت‌های راهنمای همسفر خانم زینب:
سلام دوستان، زینب هستم، یک همسفر.
خدا را شکر می‌کنم بابت فرصت حضور در کنگره و از خانم آنی و جناب مهندس بابت فراهم کردن این بستر تشکر می‌کنم. همیشه این جمله از کتاب «۶۰ درجه» در ذهن من است که دکتر امین به خانم آنی گفتند: «اگر مردم در مورد اعتیاد پدر بفهمند، آبروی خانوادگی ما از بین می‌رود.» اما خانم آنی پاسخ دادند که نجات و رهایی انسان‌ها مهم‌تر از آبروی خانوادگی ماست.
از راهنمای خوبم تشکر می‌کنم که با صبر و آموزش‌هایشان باعث شدند من به حال خوش برسم. همچنین از ایجنت و مرزبان‌های عزیز تشکر می‌کنم. این تولد را به جناب مهندس، راهنمای مسافر و همه راهنمایان تبریک می‌گویم. این کار عظیم آن‌قدر ارزشمند است که در قرآن نیز از آن با عنوان «فک رقبه»؛ یعنی رها کردن انسان از بند، یاد شده است.
همسفر همراه با مسافر، آرام‌آرام در کنگره سفر می‌کند. بارها بابت این اتفاق عظیمی که خانم آنی پایه‌گذاری کردند، تشکر کرده‌ام. در ابتدا که همسفر وارد کنگره می‌شود، راهنما به او می‌گوید که با مسافرش کاری نداشته باشد؛ اما همسفر اصرار دارد که به خاطر اعتیاد مسافرش آمده است. راهنمای همسفران به او می‌گوید که به خاطر خودش سفر کند، چون هنوز تاریکی‌های خودش را ندیده است.
من به این موضوع ایمان دارم که نوع سفر همسفر در کیفیت سفر مسافر بسیار تأثیرگذار است و اگر همسفر سفر خوبی داشته باشد، می‌تواند بال پرواز مسافر باشد. زمانی که مسافر گل رهایی را دریافت می‌کند، نشاط خاصی در همسفر ایجاد می‌شود. وقتی سفر اول تمام می‌شود، نوع ارتباط مسافر و همسفر نیز تغییر می‌کند؛ از هم‌صحبتی با مسافر لذت می‌بریم و از «من» به سمت «ما» حرکت می‌کنیم و اتفاق‌های زیبایی شکل می‌گیرد.
این تولد را به خانم مریم عزیز تبریک می‌گویم و برایشان آرزو می‌کنم در جایگاه‌های خدمتی موفق باشند و قلبشان سرشار از نور الهی باشد.

صحبت‌های همسفر ایشان
سلام دوستان، مریم هستم، یک همسفر.
خدا را شکر می‌کنم بابت این حال خوش و اینکه امروز در اینجا حضور داریم، از تاریکی‌ها دور شده‌ایم و در مسیر ارزش‌ها قرار گرفته‌ایم و به سمت نور و آگاهی حرکت می‌کنیم.
در رأس، تولد یک سال رهایی اکبر عزیز را به جناب مهندس و خانواده محترمشان، راهنمای مسافر، آقای علیرضا و راهنمای خودم، خانم زینب، تبریک می‌گویم و از همه آن‌ها تشکر می‌کنم.
از مسافرم نیز تشکر می‌کنم، چون می‌دانم کاری که انجام داده، بسیار سخت بوده است. امیدوارم اذن ورود و رهایی به همه کسانی که در بیرون از اینجا خواهان رهایی هستند، داده شود.


ضبط و تایپ: مسافر وحید (لژیون 11)
عکس: مسافر نوید(لژیون 10)
ویرایش و ارسال: (گروه سایت نمایندگی لوئی پاستور)

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .