English Version
This Site Is Available In English

اجرای فرمان عقل یعنی عمل کردن به دانسته‌های درست

 اجرای فرمان عقل یعنی عمل کردن به دانسته‌های درست

هفتمین جلسه از دوره چهل و نهم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی شعبه حر به استادی راهنمای محترم مسافر مهدی، نگهبانی مسافر سعید و دبیری مسافر امیر با دستور جلسه وادی ششم و تاثیر آن روی من در تاریخ بیست و چهارم مرداد ماه ۱۴۰۵ راس ساعت هفده آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان مهدی هستم مسافر، اگر بخواهم بدون حاشیه وادی ششم را توضیح دهم، اولین چیزی که در این وادی به آن برمی‌خوریم این است: عقل سالم در بدن سالم. وقتی بدن سالم نباشد، اطلاعات درست به عقل نمی‌رسد که بتواند تصمیم بگیرد و فرمان بدهد. پس اولین کاری که در کنگره انجام می‌دهیم این است که بدن را به مدار سلامتی برگردانیم.در سفر اول، به دلیل مصرف داروی OT، خیلی از کارهای مهم را نباید انجام بدهیم؛ چون هنوز تحت تأثیر دارو هستیم. داروی OT خودش شفابخش نیست، طریقه مصرف صحیح آن است که باعث درمان و سلامتی می‌شود.

در وادی ششم، داستان شنگول و منگول مثال خوبی برای شناخت عملکرد عقل است. گرگ با جابه‌جا کردن اطلاعات، خودش را جای مادر معرفی کرد و بچه‌ها بر اساس اطلاعات غلط، تصمیم اشتباه گرفتند. بنابراین اگر داده‌ها و اطلاعات اشتباه باشند، فرمانی که صادر می‌شود هم اشتباه خواهد بود؛ نه اینکه عقل اشتباه کرده باشد. عقل فرمانده است و فرمان درست صادر می‌کند، اما اطلاعاتی که به آن می‌رسد باید درست باشد. حتی زمان حضور در کنگره هم بخشی از همین فرمان‌برداری است. اگر جلسه ساعت چهار و نیم شروع می‌شود، چهار و نیم باید اینجا باشیم. یک دقیقه تأخیر هم یعنی فرمان را در زمان خودش اجرا نکرده‌ایم. هر کاری باید در زمان خودش انجام شود.

امروز تولد پنج سالگی مهدی عزیز است. مهدی از رهجوهایی بود که با آرامش وارد لژیون شد و سفرش را آغاز کرد. همه شما می‌توانید به جایگاه پهلوانی برسید، اما اگر می‌خواهید پهلوان شوید، باید در مسیر پهلوانی قدم بردارید و از بعضی خواسته‌ها و ثروت‌های خود بگذرید. مهدی دو بار برای کسب اجازه پهلوانی نزد آقای مهندس رفت؛ هر دو بار با گریه، اما گریه بار اول با بار دوم زمین تا آسمان فرق داشت. چیزی که در مهدی بسیار ارزشمند است، ادب و متانت اوست و همین ادب و متانت می‌تواند او را به جایگاه‌های بالاتر برساند. مهدی ثابت کرد که رنگ و نژاد مهم نیست؛ این انسانیّت است که مهم است. من همیشه می‌گویم باعث افتخار من است که رهجوهایی داشتم که توانستند باعث رشد من شوند. اگر مهدی نبود، شاید من امروز در این جایگاه نبودم. من از مهدی ممنون و سپاسگزارم. به آقا سعید که به عنوان راهنمای مهدی تشریف آوردند خوش‌آمد می‌گویم، به هاشم عزیز تبریک می‌گویم و به تمام بچه‌های لژیون تبریک عرض می‌کنم. جا پای راهنمایتان بگذارید؛ هر چیزی که راهنمایتان انجام داد، شما هم انجام بدهید. ازاینکه به صحبت‌های من‌ گوش کردید متشکرم‌.

خلاصه سخنان راهنمای محترم مسافر مهدی صفری: 

سلام دوستان مهدی هستم مسافر‌، تشکر ویژه دارم از خانواده آقای مهندس و خود آقای مهندس که چنین بستری را فراهم کردند. از تمام خدمتگزاران کنگره ۶۰، به‌خصوص آقا مهدی، آقا هاشم، راهنمای سیگارم  و آقا سعید آبیار، راهنمای تغذیه‌ام و همسفران و راهنماهای همسفر، خانم محمدی بزرگوار، خانم سمیرا، خانم فرزانه و خانم ستاره تشکر می‌کنم که باعث شدند در این مسیر بمانم، درمان شوم، خدمت کنم و آموزش بگیرم. لژیون هفتم، لژیون‌های جهان‌بینی و لژیون تغذیه سالم و لژیون سیگار، باعث شدند در کنارشان رشد کنم و آموزش بگیرم. هیچ حرفی را آماده نکرده بودم. در این مسیر با خودم فکر کردم که اصلاً تو کی معتاد شدی؟ تو کی مصرف‌کننده شدی؟ با این همه مشکلات و گرفتاری و سختی‌های زندگی، چرا به اینجا رسیدی؟ در وادی دوم و سوم بارها ناامید و افسرده شدم و با خودم می‌گفتم: چرا من؟ چرا اینجا به دنیا آمدم؟ چرا در این خانواده و در این شرایط سخت؟ماه‌های آخر مصرف، به خاطر ناآگاهی، تریاک را کنار گذاشتم و به سمت شیشه رفتم و در شیشه گیر کردم. آنجا دیگر واقعاً بریده بودم؛ مصرف می‌کردم و گریه می‌کردم و از همه‌جا ناامید شده بودم. تا اینکه خداوند مسیری را برای من باز کرد و به واسطه خانواده، خواهرم، برادرانم، همسفرم و خانم لیلی عزیز، وارد مسیر کنگره ۶۰ شدم. در همان دو سه جلسه اول متوجه شدم کنگره جای دیگری است. اینجا به من یاد دادند که مهم نیست از کجا آمده‌ای؛ مهم این است که در اینجا چه می‌کنی و چگونه حرکت می‌کنی. آرام‌آرام آموزش گرفتم و با کمک راهنماها و خدمتگزاران جلو آمدم. سفر اول برای من سختی‌های زیادی داشت. تمام پس‌انداز و دارایی خودم و پدرم را از دست داده بودم، اما به خودم گفتم اولویت من باید درمان باشد. من نمی‌توانم این شکست‌ها را جبران کنم، مگر اینکه درمان شوم و دوباره به تعادل و فرمان عقل نزدیک شوم. با تمام سختی‌ها ادامه دادم و قدم‌به‌قدم جلو آمدم تا به رهایی رسیدم. یک سال پیش خداوند فرزندی به ما داد که از همان ماه‌های اول با مشکلات زیادی روبه‌رو شد. چندین ماه همسفرم در بیمارستان بود و پزشکان گفتند بچه باید سقط شود و امیدی به ماندن او نیست. اما من امیدم را از دست ندادم. بچه را به جاهای مختلف بردیم و خدا را شکر، امروز فرزندمان در کنار ماست. در تمام آن شرایط، همسفرم در بیمارستان بود، من یک پایم بیمارستان بود و یک پایم محل کار و شعبه. حتی یک جلسه کنگره را هم از دست ندادم و از آموزش و گوش دادن به سی‌دی‌ها و مشارکت کردن کم نکردم. بعدها فهمیدم که همین آموزش‌ها و همین استقامت، چیزی است که کنگره به ما می‌دهد. شاید اگر جای دیگری بودم، امروز این جایگاه، این آرامش و این حس را نداشتم. از صمیم قلب از همه عزیزان، راهنماها، خدمتگزاران و تمام کسانی که در این مسیر به من کمک کردند تشکر می‌کنم.

قدر کنگره را بدانیم و بدانیم که این مسیر می‌تواند زندگی یک انسان را تغییر بدهد.
خیلی ممنونم

 

تایپ : مسافر علی ایرانشاهی 

عکس : مسافر مهدی 

بارگزاری : مسافر بهروز

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .