وادی ششم به ما میآموزد: «حکم عقل را در قالب فرمانده کاملاً اجرا نماییم.»
وقتی برای نخستین بار این جمله را میخوانیم، شاید تصور کنیم منظور فقط این است که انسان عاقلانه رفتار کند؛ اما اگر کمی عمیقتر به آموزشهای وادی ششم نگاه کنیم، متوجه میشویم موضوع بسیار فراتر از عاقل بودن یا عاقلانه فکر کردن است. مسئله اصلی این است که انسان بتواند آنچه را عقل تشخیص داده و فرمان داده، در عمل اجرا کند؛ یعنی بین دانستن و انجام دادن فاصلهی ایجاد نشود.
در آموزشهای کنگره۶۰، عقل جایگاه بسیار مهمی دارد و به عنوان یکی از نیروهای مهم وجودی انسان مطرح میشود. عقل تشخیص میدهد؛ اما برای اینکه تشخیص آن درست باشد، به اطلاعات و «حس سالم» نیاز دارد. به همین دلیل نمیتوان عقل را جدا از آموزش، دانایی، تجربه و پالایش در نظر گرفت. اگر اطلاعاتی که به انسان میرسد ناقص یا نادرست باشد، ممکن است؛ تشخیص او نیز دچار اشکال شود. به همین خاطر در مسیر کنگره، آموزش اهمیت زیادی پیدا میکند؛ زیرا انسان باید به تدریج اطلاعات درست را جایگزین اطلاعات نادرست کند و با تجربه کردن، قدرت تشخیص خود را افزایش دهد.
علم امروز نیز اگرچه واژه «عقل» را دقیقاً با همان معنایی که در آموزشهای کنگره به کار میرود تعریف نمیکند، اما درباره فرایندهایی مانند تصمیمگیری، کنترل رفتار، مهار تکانه، برنامهریزی و ارزیابی پیامدها مطالعات گستردهای دارد. در علوم اعصاب مشخص شده است که بخشهایی از مغز(بهخصوص شبکههای مرتبط با قشر پیشپیشانی) در کنترل رفتار و تصمیمگیری نقش مهمی دارند. بنابراین میتوان میان آموزش وادی ششم و برخی مفاهیم علمی ارتباط مفهومی برقرار کرد؛ البته نباید این دو دیدگاه را کاملاً یکی دانست.
یکی از نکات مهم وادی ششم این است که انسان ممکن است چیزی را بداند، اما نتواند آن را اجرا کند. این موضوع را همهی ما در زندگی تجربه کردهایم. برای مثال: ممکن است، بدانم پرخاشگری به رابطه من آسیب میزند؛ اما وقتی عصبانی میشوم، همان کاری را انجام دهم که بعداً از آن پشیمان شوم. ممکن است بدانم باید پسانداز کنم؛ اما وقتی چیزی را میبینم که دوست دارم، بدون فکر آن را بخرم. ممکن است بدانم خواب و استراحت کافی برایم لازم است؛ اما باز هم تا نیمههای شب بیدار بمانم. پس مشکل همیشه ندانستن نیست؛ گاهی مشکل، ناتوانی در تبدیل دانسته به عمل است.
در اینجاست که مفهوم «فرمان عقل» اهمیت پیدا میکند. فرمان عقل یعنی انسان بتواند آنچه را درست تشخیص داده است، اجرا کند؛ حتی زمانی که انجام آن سخت است یا خواسته دیگری در وجودش قویتر به نظر میرسد.
برای مثال: فرض کنیم شخصی با فردی بحث کرده و بسیار عصبانی است. اولین خواسته او ممکن است این باشد که همان لحظه پاسخ تندی بدهد و طرف مقابل را ناراحت کند. اگر بر اساس حس و هیجان لحظهای عمل کند، ممکن است حرفهایی بزند که بعداً پشیمان شود. اما اگر چند لحظه مکث کند، شرایط را بررسی کند و بگوید: «الان عصبانی هستم؛ بهتر است فعلاً جواب ندهم»، در واقع به عقل فرصت فرماندهی داده است. این یعنی عقل فقط زمانی فرمانده نیست که انسان در شرایط آرام تصمیم درست میگیرد؛ بلکه زمانی فرمانده واقعی است که در شرایط سخت نیز بتواند رفتار را هدایت کند.
در آموزشهای کنگره، نفس و خواستههای آن نیز جایگاه مهمی دارد. انسان خواستههای مختلفی دارد؛ برخی خواستهها معقول و سازنده هستند و برخی میتوانند نامعقول و مخرب باشند. مسئله این نیست که انسان هیچ خواستهای نداشته باشد؛ بلکه باید بتواند خواستههای خود را بشناسد و تشخیص دهد کدام خواسته باید دنبال شود و کدام نیاز به کنترل و اصلاح دارد.
برای نمونه، کسی ممکن است در زمان عصبانیت بخواهد طرف مقابل را تحقیر کند. این خواسته در همان لحظه ممکن است برایش بسیار واقعی و شدید باشد؛ اما اگر کمی به پیامد آن فکر کند، متوجه میشود که این رفتار میتواند رابطه، آرامش خودش و حتی احترام متقابل را از بین ببرد. بنابراین عقل به او فرمان میدهد که خواسته لحظهای را اجرا نکند. اینجا اجرای فرمان عقل به معنای سرکوب احساس نیست؛ بلکه یعنی انسان احساس خود را میبیند، اما اجازه نمیدهد هر احساسی بلافاصله تبدیل به رفتار شود.
در موضوع اعتیاد، این مسئله بسیار پررنگتر میشود. ممکن است یک فرد مصرفکننده بهخوبی بداند که مصرف مواد چه آسیبهایی برای خودش و خانوادهاش ایجاد کرده است، اما همچنان میل شدیدی به مصرف داشته باشد. علم امروز نشان داده است که اعتیاد فقط یک انتخاب ساده یا ضعف اخلاقی نیست، بلکه با تغییراتی در سیستم پاداش، یادگیری، عادت و کنترل شناختی مغز همراه است. به همین دلیل ممکن است فرد چیزی را بداند، اما اجرای تصمیم درست برایش بسیار دشوار باشد.
آموزشهای کنگره۶۰ در اینجا اهمیت زیادی پیدا میکنند؛ زیرا هدف فقط این نیست که فرد بگوید: «مصرف نمیکنم». او باید در طول مسیر آموزش بگیرد، تفکر کند، تجربه به دست آورد، دانایی خود را افزایش دهد و به تدریج توانایی اجرای تصمیمهای درست را در خودش به وجود بیاورد. در حقیقت، درمان فقط تغییر یک رفتار ظاهری نیست؛ بلکه بازسازی و آموزش دوباره بسیاری از رفتارها و نگرشهاست.
مثلاً فردی که قبلاً در هنگام ناراحتی به مصرف مواد پناه میبرد، باید به تدریج یاد بگیرد که ناراحتی را تحمل کند، درباره علت آن فکر کند، با دیگران صحبت کند و راه دیگری برای حل مسئله پیدا کند. اینجا عقل به جای اینکه بگوید «برای اینکه ناراحت نباشم، مصرف کن»، مسیر دیگری را انتخاب میکند: «مشکل را بشناس، آموزش بگیر، صبر کن و راه درست را پیدا کن.»
همین موضوع برای یک همسفر نیز وجود دارد. همسفر ممکن است از رفتار مسافر ناراحت یا نگران باشد و طبیعی است که احساسات مختلفی را تجربه کند. اما اگر هر احساسی بلافاصله تبدیل به رفتار شود، ممکن است شرایط سختتر شود. برای مثال: همسفر ممکن است از روی نگرانی دائماً بخواهد مسافر را کنترل کند؛ تلفنش را بررسی کند، مدام سؤال بپرسد، به او تذکر بدهد یا مسئولیتهای او را به جای خودش انجام دهد. ممکن است نیت او خیر باشد، اما همیشه نیت خوب به معنای رفتار درست نیست.
در این شرایط، فرمان عقل میتواند این باشد که «من مسئول رفتار خودم هستم و باید اجازه دهم دیگری نیز مسئولیت خودش را بپذیرد.» این نگاه، همسفر را از کنترل کردن به سمت آموزش و مسئولیتپذیری هدایت میکند.
مثال دیگری را میتوان در قضاوت کردن دید. گاهی ما بر اساس یک اتفاق کوچک درباره یک انسان تصمیم میگیریم که او آدم خوبی نیست یا قصد بدی دارد. اما اگر اطلاعات ما کامل نباشد، تشخیص ما هم ممکن است اشتباه باشد. فرمان عقل میتواند این باشد که قبل از قضاوت، اطلاعات بیشتری به دست بیاوریم، شرایط را بررسی کنیم و سپس تصمیم بگیریم. این موضوع نشان میدهد که عقل سالم با عجله تصمیم نمیگیرد.
در واقع، یکی از ویژگیهای عقل این است که بتواند پیامد تصمیم را ببیند. انسان ممکن است در لحظه فقط لذت یا ناراحتی همان لحظه را ببیند، اما عقل میتواند سؤال کند: «بعدش چه میشود؟»
مثلاً خرید یک وسیله غیرضروری ممکن است در همان لحظه لذتبخش باشد؛ اما اگر باعث شود آخر ماه پول کافی برای یک نیاز مهم نداشته باشیم، باید بین لذت لحظهای و منفعت آینده انتخاب کنیم. کسی که منفعت بلندمدت را در نظر میگیرد، در حال تمرین فرمان عقل است.
یا فرض کنیم فردی بسیار خسته است و دوست دارد کار مهمی را به فردا موکول کند. اگر واقعاً نیاز به استراحت داشته باشد، استراحت میتواند تصمیم عقلانی باشد؛ اما اگر دائماً کارها را به تعویق بیندازد و بعد با انبوهی از مسئولیت روبهرو شود، دیگر خواسته لحظهای بر تشخیص درست غلبه کرده است. بنابراین فرمان عقل به این معنا نیست که همیشه سختترین انتخاب را انجام دهیم؛ بلکه یعنی انتخابی را انجام دهیم که با شرایط واقعی و هدف درست ما هماهنگ باشد.
در آموزشهای کنگره، رسیدن به فرمان عقل یک مسیر تدریجی است. انسان نمیتواند یک شبه تمام خواستهها، عادتها و رفتارهای قدیمی خود را تغییر دهد. همانطور که یک فرد برای یادگیری هر مهارتی نیاز به تمرین دارد، برای تغییر رفتار نیز باید تمرین کند. ممکن است امروز در کنترل خشم موفق شویم، فردا دوباره اشتباه کنیم؛ اما اگر از اشتباه خود آموزش بگیریم و دوباره تمرین کنیم، بهتدریج توانایی ما بیشتر میشود.
علم امروز نیز مفهوم انعطافپذیری عصبی یا نوروپلاستیسیته را مطرح میکند. مغز انسان در برابر یادگیری و تجربه تغییرپذیر است و رفتارهای تکرارشونده میتوانند در طول زمان مسیرهای عصبی و الگوهای رفتاری را تحت تأثیر قرار دهند. بنابراین تغییر برای انسان امکانپذیر است. کسی که سالها رفتار خاصی داشته است، لزوماً محکوم نیست که تا پایان عمر همان رفتار را ادامه دهد.
این موضوع برای درمان اعتیاد پیام بسیار مهمی دارد. اگر فردی در گذشته تصمیمهای اشتباه گرفته، نباید تصور کند که دیگر راه بازگشتی وجود ندارد. آموزش، تمرین، تجربه و تکرار رفتار سالم میتواند به او کمک کند مسیر جدیدی در زندگی بسازد. در کنگره۶۰ نیز حرکت تدریجی و آموزش مستمر اهمیت دارد؛ زیرا قرار نیست فرد فقط یک تصمیم بگیرد و همه چیز تمام شود. او باید در مسیر حرکت کند و هر روز چیز جدیدی یاد بگیرد.
به همین دلیل میتوان گفت: فرمان عقل از کارهای بسیار ساده شروع میشود.
وقتی انسان بهموقع بیدار میشود، به وعدهای که داده عمل میکند، مسئولیت کاری را که بر عهده گرفته میپذیرد؛ در هنگام عصبانیت مکث میکند، قبل از قضاوت اطلاعات جمع میکند، اشتباه خود را میپذیرد و به جای فرار از مشکل به دنبال حل آن میرود، در حقیقت در حال تقویت فرماندهی عقل است.
گاهی ما تصور میکنیم فرمان عقل باید در تصمیمهای بسیار بزرگ زندگی خودش را نشان دهد؛ در حالی که شخصیت انسان بیشتر در انتخابهای کوچک و تکراری ساخته میشود. اینکه وقتی کسی حضور ندارد کار درست را انجام دهیم، وقتی میتوانیم دروغ بگوییم راست بگوییم، وقتی عصبانی هستیم سکوت کنیم تا آرام شویم، وقتی اشتباه کردیم مسئولیت آن را بپذیریم؛ همه اینها تمرینهای کوچک اما مهم فرمان عقل هستند.
در اینجا میتوان به مفهوم «شو، شود» نیز نگاه کرد. منظور را میتوان به صورت عملی اینگونه فهمید که بین تصمیم و اجرای تصمیم فاصله زیادی وجود نداشته باشد. البته این موضوع به معنی انجام فوری و بدون فکر هر خواستهای نیست؛ بلکه ابتدا باید تشخیص درست صورت بگیرد و سپس توانایی اجرای آن فرمان ایجاد شود. انسانی که دائماً میگوید «باید این کار را انجام دهم» اما هیچ وقت آن را انجام نمیدهد، هنوز بین تشخیص و عمل فاصله دارد.
برای مثال: فردی میداند باید در جلسات آموزشی حضور پیدا کند، اما هر بار به دلیل خستگی یا بیحوصلگی آن را کنار میگذارد. وقتی آموزش را مهم میداند و با وجود سختی در جلسه حاضر میشود، در واقع دانایی خود را به عمل تبدیل کرده است. همین رفتارهای ساده در طول زمان باعث ساخته شدن شخصیت جدید میشوند.
در نهایت، وادی ششم به ما یاد میدهد که انسان نباید تنها به دنبال افزایش اطلاعات باشد؛ بلکه باید اطلاعات را به دانایی، دانایی را به تشخیص و تشخیص را به عمل تبدیل کند. اگر انسان هزاران مطلب بداند اما نتواند در زمان مناسب تصمیم درست بگیرد، هنوز آن دانایی به مرحله کاربرد نرسیده است.
از طرف دیگر، اجرای فرمان عقل به معنی بیاحساس شدن نیست. انسان همچنان خشمگین میشود، ناراحت میشود، میترسد، دلتنگ میشود و خواستههای مختلف دارد. تفاوت انسان آموزشدیده این است که یاد میگیرد احساسات خود را بشناسد و به آنها احترام بگذارد، اما اجازه ندهد هر احساس یا خواستهای فرمانده زندگی او شود.
به نظر من، یکی از زیباترین پیامهای وادی ششم این است که فرماندهی عقل با اجبار و یک حرکت ناگهانی به دست نمیآید؛ بلکه با آموزش، تجربه، تفکر و انجام دادن کارهای درست در طول زمان شکل میگیرد. انسان باید از مسائل کوچک شروع کند تا در مسائل بزرگتر نیز بتواند تصمیم درست بگیرد.
در مسیر کنگره، مسافر و همسفر هر دو میتوانند این آموزش را در زندگی خود اجرا کنند. مسافر با پذیرش مسئولیت درمان و تغییر رفتارهای گذشته، و همسفر با رها کردن کنترل و پرداختن به آموزش و مسئولیت خودش، هر دو در مسیر نزدیک شدن به فرمان عقل حرکت میکنند.
در پایان میتوان گفت؛ وادی ششم فقط به ما نمیگوید: «عاقل باش»؛ بلکه از ما میخواهد عقل را به فرمانده زندگی تبدیل کنیم. یعنی وقتی دانستیم چه چیزی درست است، برای اجرای آن قدم برداریم؛ وقتی اشتباه کردیم، آن را ببینیم؛ وقتی خواستهای نامعقول داریم، آن را بشناسیم؛ وقتی عصبانی هستیم، قبل از عمل کردن مکث کنیم؛ و وقتی هدفی داریم، برای رسیدن به آن استمرار داشته باشیم. فرمان عقل در زندگی از تصمیمهای بزرگ شروع نمیشود؛ از همان لحظهای شروع میشود که انسان میتواند راه قدیمی را انتخاب کند، اما تصمیم میگیرد یک قدم کوچک در مسیر درست بردارد.
پس میتوان مسیر وادی ششم را اینگونه خلاصه کرد: آموزش، اطلاعات درست به ما میدهد؛ تفکر، اطلاعات را پردازش میکند؛ دانایی قدرت تشخیص را بالا میبرد؛ عقل فرمان درست را صادر میکند؛ و عمل کردن به آن فرمان، انسان را در مسیر تکامل قرار میدهد.
و شاید مهمترین سؤال وادی ششم برای هر کدام از ما این باشد: «من امروز چه چیزی را درست میدانم که هنوز در عمل اجرا نکردهام؟»
پاسخ به همین سؤال میتواند نقطه شروع حرکت ما به سوی فرمان عقل باشد.
منبع: کتاب چهارده وادی، وادی ششم و سیدی وادی ششم و مقالات مرتبط با وادی ششم در سایت کنگره۶۰
نویسنده: راهنما همسفر افتخار(لژیون هشتم)
رابط خبری: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر ندا (لژیون سوم)
عکاس: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون ششم) نگهبان سایت
ویرایش و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی صادق
- تعداد بازدید از این مطلب :
91