English Version
This Site Is Available In English

عقل اصلی‌ترین و اساسی‌ترین صور پنهان است

عقل اصلی‌ترین و اساسی‌ترین صور پنهان است

سال‌ها بود که فکر می‌کردم عقل همان مغز است، عقل همان حافظه و یادآوری روزهای گذشته و خاطراتم است و عقل همان چیزی است که در سر من است، تا این‌که به کنگره۶۰ آمدم، در کنگره نیز روزها گذشت، آموزش گرفتم تا به وادی‌ها رسیدم، بهت و شگفتی همه جانم را فرا گرفته بود و همه چیز برایم غیرقابل باور بود؛ چرا‌ که سوالاتی که سی‌سال ذهن من را پر کرده بود؛ در مورد خودم، زندگیم و جهان هستی، حالا به جواب رسیده بود، کنگره و علم منحصر به‌فردش پاسخ سوالات چندین ساله من شد.

از وادی اول تا وادی ششم را خواندم تا این‌که بفهمم جنس عقل از پوست و گوشت و استخوان نیست و اصلا عقل از جنس ماده نیست و جایگاهش در سر من نیست، تازه فهمیدم که مغز کارکرد فیزیکی دارد و تمام ارگان‌های بدن من را راهبری می‌کند و مغز جایگاه عقل نیست؛ بلکه ابزاری است برای عقل یا بهتر بگویم مترجم عقل است مثل زبان که وسیله‌ای است برای چشیدن مزه‌ها!

شاید برایتان سوال باشد که اگر عقل از پوست و گوشت و استخوان نیست و جایگاهش در سر من نیست پس کجاست؟ درخاطرم دارم روزی که برای اولین بار این وادی را در لژیون کار کردیم از راهنمای عزیزم پرسیدم مگر می‌شود جایگاه عقل در سر من نباشد ولی من بتوانم از آن استفاده کنم؟ راهنمای عزیزم به من گفتند: پدرت فوت شده بود درست است؟ گفتم: بله حدود یک‌سال است که فوت شده است. راهنما: آیا تا‌کنون به خوابت آمده است، او را دیده‌‌ای یا با او هم‌صحبت شده‌ای؟ گفتم: بله زیاد خواب او را می‌بینم و با هم صحبت می‌کنیم؛ حتی همیشه در خواب هم به من راهکار می‌دهند، مرا نصیحت می‌کنند و اکثر اوقات که ناراحتم در خواب به من می‌گویند: صبر و زمان بسیاری از مشکلات را آسان می‌کند و خیلی صحبت‌های دیگر که باعث حال خوب در من می‌شود. راهنما: اگر پدرت این‌قدر عاقلانه با تو سخن می‌گوید چطور جایگاه عقل می‌تواند در سر او باشد که حالا زیر خروارها خاک مدفون شده؟ پدری که جسم او زیر خاک است و عقل او هم با جسم اوست؛ پس چطور به تو راهکار زندگی می‌دهد آیا عاقلانه است؟!

من چندین روز در مورد این صحبت‌ها فکر کردم و هر بار سوالات بیشتری در ذهنم پدیدار می‌شد و زمانی‌که کتاب عشق، چهارده وادی برای رسیدن به‌خود را مطالعه کردم تازه فهمیدم که انسان از دو قسمت تشکیل شده است؛ صورآشکار و صورپنهان. صورآشکار همان چیزی است که قابل دید است، آشکار است و عمر آن با مرگ به اتمام می‌رسد و از بین می‌رود، مانند: دست، پا، چشم، گوش، کبد و کلیه و صورپنهان آن چیزی است که از دید چشم سر ما پنهان است و فناناپذیر است و عمر آن مشخص نیست و با مرگ از بین نمی‌رود، مانند: نفس، روح، عقل و آرشیو.

عقل اصلی‌ترین و اساسی‌ترین صور پنهان است که آغاز و پایان مشخصی ندارد؛ یعنی کسی‌ نمی‌داند از کجا شروع شده و کی تمام می‌شود و عقل در تمامی ابعاد همراه ما است. همه موجودات هستی دارای عقل هستند و تفکر دارند؛ حتی سنگ، گل و گیاهان؛ ولی نمی‌توانند انتحاب کنند و تصمیم بگیرند. اگر درختی کنار یک دیوار بکاریم، آن گیاه خود را کج می‌کند تا خودش را به نور برساند و یا ریشه گیاه که آب را پمپاژ می‌کند و به قسمت‌های دیگر مثل برگ و شکوفه و میوه می‌رساند یا حیواناتی مثل زنبور، مورچه و موریانه که برج‌ها و خانه‌هایی می‌سازند که از نظر تفکر، ما به گرد پای آن‌ها هم نمی‌رسیم.

تفکری که منطقی، عقلانی و معقول است را تعقل می‌گویم، حال تقابل بین عقل و نفس همواره در انسان وجود دارد تا جایی‌که انسان از تفکر به تعقل برسد و این زمانی‌ اتفاق می‌افتد که انسان از دست نفس اماره خود را برهاند و به نفس مطمئنه وارد شود. آیا ما انسان‌ها در زندگی تفکر می‌کنیم؟ آیا در زندگی تعقل می‌کنیم؟ آیا تفکرات ما مثبت هستند یا منفی؟ آیا این تفکرات ما را برای رسیدن به صلح و آرامش ترغیب می‌کنند یا برای رسیدن به حسرت و پشیمانی؟

ما باید بدانیم که یک معیار و یک ترازو باید برای سنجیدن اعمال‌مان باشد، برای این کار باید یک مقام بالاتر، یک سیستم نظارتی و یک حاکم وجود داشته باشد‌. نکته حائز اهمیت این است که عقل، پیغمبر درون و راهنمای درون ما است و مانند میزان و ترازو عمل می‌کند. همیشه با خودم فکر می‌کردم که هر چقدر انسان سنش بالاتر برود عقلش کامل‌تر خواهد شد در حالی‌که نمی‌دانستم کامل‌تر شدن عقل ربطی به سن و سال ندارد و همان اندازه که فرد در صراط مستقیم و در راه‌ درست قدم بردارد عقل خودش را کامل‌تر می‌کند و در آسایش و آرامش بیشتری به سر خواهد برد.

عقل کل مانند خورشیدی است که به تمام هستی و نیستی می‌تابد و ما هر چه در زندگی کار نیک و ارزشمند انجام دهیم تلالو آن در زندگی ما بیشتر می‌شود. در کتاب عشق، چهارده وادی برای رسیدن به خود آمده است: عقل در تکامل؛ مانند ماشین، تابع خود می‌باشد؛ در حالی‌که روح با لطافت منحصر به‌ خود با اراده عقل راهبری می‌شود. در کنگره آموختیم که انسان از مثلث‌واحده تشکیل شده که یک ضلع آن نفس و ضلع‌های دیگر آن را روح و جن تشکیل داده‌اند. روح همان ملک و مشاوری است که ما را به نیکی، خیر و صراط مستقیم هدایت می‌کند و به سعادت می‌رساند؛ ولی جن مشاوری است که ما را به بدی و شر ترغیب و از صراط مسقیم دور می‌کند و به شقاوت می‌رساند. اما نفس کسی است که تعیین می‌کند و انتخاب می‌کند که در کدام مسیر حرکت کند، دنباله‌رو روح باشد یا برده و اسیر جن باشد. عقل روح را نیز راهبری می‌کند. انسان اگر انتخاب کند در مسیر ارزش‌ها و صراط مستقیم باشد باید از ابزاری که دست روح است استفاده کند مانند: عشق، ایمان، صبر و خدمت خالصانه، چون این‌ها وسیله‌هایی هستند که انسان را به فرمان عقل نزدیک می‌کنند. چرا که عقل روح را راهبری می‌کند، ولی اگر نفس تصمیم بگیرد و از ابزار دست جن استفاده کند، حسد، کبر، کینه، قیاس، قضاوت نابه‌جا، خودبینی و تکبر را دست بگیرد به‌سان شخصی است که در جام طلا زهر بنوشد و چیزی جز پشیمانی و حسرت برایش به‌دنبال نخواهد داشت.

نفس برای رسیدن به تکامل سه مرحله را باید طی کند؛ نفس‌اماره، نفس لوامه و نفس مطمئنه. هنگامی‌ انسان به‌ نفس مطمئنه می‌رسد که نفس منطبق بر روح شود که البته این امر یک مرتبه صورت نمی‌پذیرد و نیازمند زمان است، برای این‌کار لازم نیست دست به کارهای بزرگ بزنیم و یا کارهای شگرف انجام دهیم؛ بلکه کافی‌ است در زندگی‌مان کارهای روزانه و شخصی را به‌موقع انجام دهیم اگر لازم است به حمام برویم همان‌موقع آن کار را انجام بدهیم و اگر لازم است زباله‌ها را بیرون بگذاریم همان لحظه انجام دهیم، اگر دعوا و مرافعه شد دهان‌مان را ببندیم و آتش‌بیار معرکه نشویم و بکوشیم ذره‌ذره نفس و جسم را پالایش کنیم تا در تمام مراحل، فرمان عقل جاری شود چرا که آخرین مرحله آرایش جسم رسیدن به مرحله فکر و عقل است.

اگر عقل را مثال پادشاهی در نظر بگیریم که در قلعه‌ای بزرگ حکم‌فرما است، این پادشاه هرگز کاری نمی‌کند و حکمی صادر نمی‌کند که این قلعه نابود شود مگر این‌که سربازها اطلاعات غلط به او برسانند. حال برای این‌که قلعه همیشه استوار بماند باید به سربازهای دانایی کمک کنیم و این سربازها با تجربه، تفکر، دانش و آگاهی نیرو می‌گیرند و اما سربازان جهالت اگر بخواهند اطلاعات غلط به پادشاه قلعه برسانند با ترس و منیت و ناامیدی بار دشوار و سنگینی بر دوش خود نهاده‌اند که تنها فرمانده این قصر آن‌ را می‌بیند و باید بدانیم که سربازان دانایی سپری محکم در برابر لجاجت، یک‌دندگی و افسردگی این سربازان هستند و مانع رسیدن اطلاعات غلط به فرمانده می‌شوند. همه تلاش ما در زندگی این است که حکم عقل را در قالب فرمانده به اجرا در آوریم.

منابع: سی‌دی‌های وادی ششم 1 و 2، کتاب عشق، چهارده وادی برای رسیدن به خود
نویسنده: راهنما همسفر لیلا (لژیون سوم)
عکاس: همسفر رویا رهجوی راهنما همسفر شکیبا (لژیون هفتم)
ویرایش و ارسال: همسفر نسرین رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون دوازدهم) نگهبان سایت

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .