جلسه اول از دوره ششم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره۶۰ نمایندگی ارم (کرج) با استادی راهنمای محترم مسافر حسین، نگهبانی مسافر مجتبی و دبیری مسافر سعید ، با دستور جلسه: عدالت، آیا همهی افراد در کنگره 60 باهم برابرند. در روز سه شنبه ۲۰ مرداد ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد:
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، حسین هستم، یک مسافر

ممنونم از نگهبان عزیز. خدا قوت میگم به همهی خدمتگزاران عزیز این شعبه. انشاءالله از خدمتی که در کنار همدیگه در این شعبه انجام میدیم، بهره و آموزش لازم رو بگیریم. انشاءالله که تعطیلات هم به همدیگه خوش گذشته باشه. در مورد دستور جلسهی عدالت، این سؤال مطرح میشه که:
آیا همهی افراد در کنگره ۶۰ با هم برابرند؟
برای اینکه به این سؤال پاسخ بدیم، اول باید ببینیم اصلاً معنی عدالت از نظر ما چیه. عدالت یعنی چه؟ عدالت به معنی عادل بودن و تعادل داشتن است؛ یعنی هر چیزی در جای خودش قرار بگیره و هر کس بر اساس موقعیت، تلاش و مسئولیتی که داره، دیده بشه.
اگر بخوام یه مثال عامیانه بزنم، توی خانوادهها خیلی وقتها بچهها با این موضوع روبهرو میشن که میگن:
«پدر و مادر به برادرم بیشتر توجه میکنن، به من کمتر توجه میشه.»
یا میگن: «کاری که من انجام میدم، پدر و مادرم به چشمشون نمیآد.»
واقعیت اینه که هیچ فرزندی نزد پدر و مادر به یک اندازه دیده نمیشه. فرزندی که همیشه در کنار پدر و مادرش بوده، در شرایط سخت همراهشون بوده و بهشون کمک کرده، طبیعتاً نزد آنها عزیزتره.
حالا همین موضوع رو میتونیم به کنگره هم تعمیم بدیم. در کنگره هم همینطوره. ما همه شاگرد آقای مهندس هستیم. سطوح مختلف داریم؛ از راهنما گرفته تا رهجو، اما همهی ما در مسیر کنگره ۶۰ قرار داریم و از یک سیدی، یک دستور جلسه و یک آموزش مشترک بهره میبریم.
البته بهرهای که هر کدوم از ما از دستور جلسه میگیریم، و تغییراتی که در خودمون ایجاد میکنیم و چطور اونها رو در زندگی پیاده میکنیم، درجه و جایگاه ما رو مشخص میکنه. اینجاست که تفاوتها دیده میشن.
مثلاً در لژیون، رهجویی که منظم سیدی مینویسه، بهموقع میآد و خدمت میکنه، با کسی که بینظم میاد و پیگیری لازم رو نداره، طبیعتاً فرق داره. خیلیها این مسئله رو مطرح میکنن که:
«راهنما به من بیتوجهی میکنه»
یا «راهنما بین من و فلانی فرق میذاره.»
در حالی که راهنما بهصورت رایگان وارد کنگره شده و هدفش فقط خدمت کردنه؛ هدفش اینه که حتی یک نفر هم به رهایی برسه. اساس کنگره هم بر همین مبناست که همه دست به دست هم بدیم تا یک نفر به رهایی و حال خوب برسه.حالا اگر یک رهجو منظم باشه، خواسته داشته باشه، دنبال درمان باشه و تلاش کنه، راهنما هم طبیعتاً بیشتر به او کمک میکنه. اما اگر کسی یکیدرمیون بیاد، بینظم باشه، سیدیهاش ناقص باشه و همراهی لازم رو نداشته باشه، باید بین این دو تفاوت وجود داشته باشه؛ وگرنه عدالت برقرار نمیشه.
این موضوع فقط مخصوص کنگره نیست؛ در تمام بخشهای زندگی هم همینطوره.
مثلاً یک مدیر با یک کارمند فرق داره، یا منِ راهنما با یک سفر اولی فرق دارم. اما این تفاوت به معنی بیعدالتی نیست. عدالت یعنی هر کس در جایگاه خودش، بر اساس تلاش، مسئولیت و شرایطی که داشته، دیده بشه.
من همیشه با خودم فکر میکردم که چرا فلانی چون پدرش پولداره، با شرایط بهتری به دنیا اومده، ولی من نه؟
اما بعد فهمیدم که قرار نیست همه از یک نقطه شروع کنن یا به یک شکل دیده بشن. هر کسی بر اساس گذشته، مسیر و انتخابهایی که داشته، در جایگاه فعلی خودش قرار گرفته.
اگر چیزی به من داده نشده، شاید همان هم عدالت بوده.
هر کسی در هر جایگاهی که هست، همان جایگاه برای او عدالت است.
نباید همیشه شاکی باشیم. باید ببینیم در همین لحظه، در همین موقعیت، چه چیزی نصیب ما شده و چرا.
کافی است کمی به اطرافمان نگاه کنیم؛ بیمارستانها پر از خانوادههایی هستند که درگیر بیماری عزیزانشاناند. بعضیها حاضرند هر چیزی را بدهند تا فرزندشان از تخت بیمارستان بلند شود.
آیا ما واقعاً قدر این را میدانیم که در کنار خانوادهایم، در بستری قرار گرفتهایم که برای درمان و آموزش فراهم شده، و میتوانیم مسیر بهبود را طی کنیم؟
بعضیها یک سال میآیند، به درمان میرسند، رهایی میگیرند و اولین بار در آزمون قبول میشوند. بعد میبینید که زندگیشان، حتی کل خانوادهشان، تغییر کرده است.
گاهی با رهایی یک نفر، حال یک طایفه خوب میشود؛ چون تخریبی که به این طرف و آن طرف زده بود، متوقف میشود.
از آن طرف هم آدمهایی هستند که پنج سال در کنگرهاند، اما تغییر چشمگیری نکردهاند. اینها با هم فرق دارند. عدالت بر همین مبناست.
نباید فراموش کنیم که اگر منی که پنج صبح بیدار میشم و میرم سرِ کار، با کسی که در خانه نشسته و از پول پدرش زندگی میکنه، یکسان باشم، این دیگر عدالت نیست.
عدالت یعنی هر کس به اندازهی تلاش، کوشش و مسئولیتی که داشته، جایگاه خودش را داشته باشد. اگر یک روز ته باتلاق اعتیاد گیر کرده بودیم، باید همانجا میبودیم؛ چون اگر آنجا نبودیم، شاید اصلاً وارد کنگره نمیشدیم و این مسیر به ما نشان داده نمیشد. شاید اصلاً امروز معلوم نبود کجا بودیم. پس اینکه امروز در این مسیر قرار گرفتیم، خودش یک لطف و یک جایگاه خاص است.خیلی از آدمها بیرون از اینجا اصلاً کنگره را نمیشناسند.
من خودم در این تعطیلات واقعاً دلم برای کنگره تنگ شده بود. عادت کرده بودم به کنگره. کسانی که دلشان برای کنگره تنگ نشده، باید بیشتر روی خودشان کار کنند.
اما کسانی که لحظهشماری میکردند برای این آموزشها، معلومه که فهمیدهاند کجا هستند و چه بستر ارزشمندی در اختیارشان قرار گرفته.
بستری که اینجا در کنگره برای ما فراهم شده، در هیچ دانشگاهی و هیچجایی به این شکل وجود ندارد.
استادی که ما داریم، حرفهایی که به ما زده میشود، و مسیری که نشانمان داده میشود، واقعاً زندگیمان را از این رو به آن رو کرده است.
ما خیلی چیزها را قبلاً هم میدانستیم؛
مثلاً میدانستیم دروغ نگوییم، دزدی نکنیم، کمفروشی نکنیم، و حق مردم را نخوریم.
اما در کنگره، معنی اینها یک چیز دیگر است.
اینجا فهمیدیم درست زندگی کردن یعنی چه.
در کنگره، کلام آقای مهندس با خیلی از حرفهای دیگر فرق دارد؛ چون بهمحض اینکه عملش میکنی، نتیجهاش را میبینی و پاداشش را سریع دریافت میکنی. آنوقت میفهمی که کجا آمدهای.
کسانی که وارد کنگره میشوند، اگر کمی گوششان را تیز کنند، خیلی زود متوجه میشوند که در چه مکانی قرار گرفتهاند.
اینجا که میآیی، انگار دیگر فقط در دنیای خاکی زندگی نمیکنی.
من خودم این دو ساعتی که برای آمدن به اینجا وقت میگذارم، حس میکنم فراتر از زندگی روزمرهام است. اینجا که میآیم، ذهنم از خیلی چیزها خالی میشود.ما تازه معنی خدمت کردن را فهمیدهایم.
کجا بیرون از اینجا کسی میگوید: «بیا، رایگان خدمت کن»؟
اصلاً اگر جایی چنین چیزی بگویی، شاید بخندند.
اولین چیزی که به ذهن بیشتر آدمها میرسد این است که:
«آقا، چقدر میگیری؟ چطور است؟ بهصرفه است یا نه؟»
اما اینجا اصلاً حالوهوایش فرق دارد. خدمت در کنگره با پول قابل مقایسه نیست.
از اینکه به صحبتهای من گوش کردید، از همهی شما ممنون و متشکرم.

تایپ و انتشار : مسافر محمد
- تعداد بازدید از این مطلب :
170