هفتمین جلسه از دوره چهل و ششم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی دانیال اهواز به استادی راهنما همسفر مهوش، نگهبانی همسفر فرشته و دبیری همسفر فروغ با دستورجلسه «عدالت،آیا همه در کنگره۶۰ برابرند؟» روز دوشنبه ۱۹مرداد ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
با تشکر از ایجنت کنگره و با تشکر از مرزبان و نگهبان که به من اجازه دادند که در این جایگاه خدمت کنم و آموزش بگیرم.
علیرغم اینکه به من دیر اعلام کردند، من هم چیزی آماده نکردم و از تجربه خودم و چیزی که خودم هستم، کموبیش صحبت میکنم و با تشکر از شماها که هستین و با من همکاری میکنید.
قبل از اینکه وارد کنگره بشیم، یک چیز بودهایم، درهم و برهم، و شاید معنی «عدالت، معرفت، عشق» را میدانستیم، ولی در ما خیلی بههمریخته بود. یعنی شاید ظالم بودیم، فکر میکردیم عادل هستیم و یا شاید اصلا خشمگین بودیم، حسادت داشتیم، فکر میکردیم ما آدم بخشنده و خوبی هستیم.
با آمدن به کنگره، ما یکییکی کلمات رو یاد میگرفتیم که به ما یاد میدادند که بر فرض، کلمه عدالت یا محبت چی هست و پیشنیازش چیه و چطوری به این میرسیم. اون وقت متوجه میشویم که در ما شاید هیچکدام از این چیزها، اگر بوده، خیلی ضعیف بوده.
حالا در مورد عدالت که آرم کنگره ۶۰ هست، که «عدالت، عمل سالم و معرفت» یعنی در واقع عدالت یک پیشنیازی داره که وقتی عمل سالمی انجام بدهم، به معرفت میرسم. آن وقت در واقع تازه من آدم لایقی میشوم. وقتی روی خود کار کردم و عمل سالم انجام دادم، من به معرفتی میرسم که عادل میشوم. وقتی من عادل شدم، وقتی من به هر جایگاهی که هستم، با کمال عدالت قضاوت میکنم و عمل میکنم.
حالا وقتی از کلمه عدالت ما صحبت میکنیم، بیرون از کنگره نگاه میکنیم، میبینیم شاید کمتر کسی، بنابه تجربهاش یا آموزش یا تخصصی که در جایگاه قرار داده، حالا نمیخوام مثال بزنم؛ مثلا طرف خیلی زحمت کشیده، تخصص مهندسی گرفته، ولی دارد ساختوساز میکند، حتی روانشناسی کند، حتی در جایگاههایی که نشستن، بنابه تجربهشان نیست.
ولی در کنگره این شکل نیست. در کنگره واقعا هر کسی در آن جایگاهی که هست، بنابه اون آموزشی که دیده، کلاسی که رد کرده، آمده بالا.
حالا در مورد این که در کنگره، به واسطه اینکه ما این آموزشها رو دیدهایم و معرفت را پیدا کردیم، آیا همه با هم برابر هستند؟
آیا بر فرض اینکه در کنگره تمام امکانات از بالا برای همه مساوی هستند؟ از بالا، وقتی باران میآید، محبت است، نعمتهاست، برای همه برابر، همه در یک جایگاه هستند. همهی این صندلیها، هم مرزبانان و هم ایجنت، همه مساوی در یک ردیف نشستهایم. حتی مسافر سفر اولی که شاید خوب سفر نمیکند و آن کس که خوب سفر میکند، همه روی یک صندلی، یک ردیف قرار گرفتهایم.اینها همه عالم از بالا است، ولی از عالم پایین ما در یک رده نیستیم.
یا میگویند آیا در کنگره همه با هم برابرید؟ این که سفر اولی با هزار مشکل میآید جلسه، با اونی که یک خط در میان میآید، با هم برابر نیست. در واقع حس خود خسته بالایی است.آیا آن کس که صادقانه خدمت میکند، با آن کسی که فقط مصرف میکند؟ خیر.
من شاید سالها میآمدم، فقط یاد میگرفتم، سر چشمه یادگیری داشتم، فقط این که دلایلی داشت، خودم خدمت نمیکردم. یک دلیل داشتم؛ واقعا میخواستم من سندی بینقص باشم.
سند بینقص یعنی این که مسافرم به رهایی رسیده باشد. وقتی من را نگاه میکند و هیچ خدمتی هم نمیکنم، خود یک خدمت باشد. بعد از آن که رها شد، گفتم که دیگر من باید خدمت کنم.
ولی آنهایی که خدمت میکردند و مسافتهایی میرفتند و برمیگشتند، و من همیشه خیلی عذاب وجدان داشتم. میگفتم بر فرض این که تا دزفول میرود، تا شب برمیگردد، با من که ساعت ۱۰ میرسم خونه، آیا من و آن فرد برابر هستیم؟ و من انتظار داشته باشم چیزی که به آن رسیده، از نظر حس برکت بهش میرسد، با من که نباید برابر باشد.
در کنگره محبت را با من قسمت میکند، ولی من باید در جواب آن محبت، در جواب آن خدمتی که به من میشود، به همان اندازه، انشاءالله خداوند منان که به ما توفیق بدهد که بتوانیم مساوی آن چیزی که دریافت میکنیم، حداقل خدمت کنیم.از این که به صحبتهای من گوش دادین، متشکرم.

مرزبان کشیک: همسفر زهرا و مسافر یاور
عکاس: همسفر زهره رهجو همسفر نوریه(لژیون دوازدهم)
تایپیست: همسفر زهره رهجو راهنما همسفر بنفشه(لژیون ششم)
ویراستاری و ارسال: مرزبان خبری همسفر زهرا
همسفران دانیال اهواز
- تعداد بازدید از این مطلب :
129