English Version
This Site Is Available In English

عدالت یعنی هر چیزی سر جای خودش قرار دارد

عدالت یعنی هر چیزی سر جای خودش قرار دارد

جلسه هفتم از دوره هجدهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی مسافران کنگره۶۰ نمایندگی اردستان با استادی راهنما مسافر حمید، نگهبانی مسافر محمدحسین و دبیری مسافر ابراهیم با دستور جلسه «عدالت، آیا همه افراد در کنگره با هم برابرند؟» روز یکشنبه ۱۸ مردادماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷ آغاز به‌کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان حمید هستم یک مسافر.
دستور جلسه «عدالت، آیا همه افراد در کنگره با هم برابرند؟» من قبل از اینکه وارد کنگره بشوم، همیشه می‌شنیدم که می‌گفتند: همه ما با هم برابر هستیم و اگر پدری می‌خواهد به فرزندانش چیزی بدهد؛ باید به طور مساوی بین آن‌ها تقسیم کند؛ ولی موقعی که وارد کنگره۶۰ شدم، اولین چیزی که یاد گرفتم، معنی عدالت بود. یاد گرفتم که همه مثل هم و برابر نیستند.

من با یک حال خراب وارد کنگره شدم، ایجنت مسافر محمد آن زمان راهنما بودند. من حالم خراب بود، قوانین و روش را بلد نبودم و اصلاً هیچ تجربه‌ای نداشتم. در کنار این اساتید، کم‌کم سفر کردم و رها شدم و این دستور جلسه برای من کاملاً تجربه شده است. خیلی مواقع پدر و مادرها به ما می‌گفتند: مواد مصرف نکنیم، خوب نیست. می‌دانستیم که خوب نیست؛ ولی مصرف می‌کردیم. امروز صبح این دستور جلسه را از آقای مهندس گوش می‌کردم که فرمودند: آیا کسانی که در کنگره۶۰ خدمت می‌کنند، با کسانی که درمان شده‌اند و رفته‌اند، کارشان یکی است؟ شاید یک نفر از نظر مالی یک مقدار رشد بهتری نسبت به یک خدمتگزار کنگره۶۰ داشته باشد؛ ولی حالش خوب نیست و مثل آن خدمتگزار نیست.

من زمانی‌که این دستور جلسه برایم روشن شد، در کنگره۶۰ ماندگار شدم. یک مقطع طولانی به شعبه سلمان می‌رفتم و بعد جابه‌جا شدم و بعد به شعبه میرداماد اصفهان رفتم که راهم دورتر شد. من همیشه در تولدهایی که می‌گیرم می‌گویم: من زمانی که سفر می‌کردم، حال خرابی داشتم. پشت ماشین که می‌نشستم، خدا من را می‌برد و برمی‌گرداند. در مسیری که به شعبه می‌رفتم، در حال خواب بودم؛ ولی موقعی که در کنگره ماندم و رها شدم، اولین کاری که کردم، از اساتید یاد گرفتم خدمت کنم؛ از مهماندار، نگهبان نظم و خیلی خدمت‌هایی که آن‌ها انجام می‌دادند. بعضی اشخاص به من می‌گفتند: «با این شرایط جسمی که داری، چطور خدمت می‌کنی؟»

عدالت یعنی هر چیزی سر جای خودش قرار دارد. دیگران کاشتند، من خوردم؛ من هم باید بکارم تا دیگران بخورند. در منطقه‌ای که من زندگی می‌کنم، شرایط خوبی ندارد و گفتم من باید در کنگره بمانم، به درمان برسم و یک الگو و یک پیام برای بچه‌های آن منطقه‌ای که در آن زندگی می‌کنند باشم. حدود ۴ نفر راهنمای تازه‌واردین بودیم و در ادامه لژیون DST به من داده شد؛ ولی آن‌هایی که با من آمدند و رها شدند، آیا آن‌ها با من مساوی هستند یا برابرند؟

اتفاقی که در کنگره ۶۰ برای من افتاد، زندگی من را تغییر داد. من که یک کارتن‌خواب بودم، در خانه با شرایط جسمی خاصی که دارم، بنزین ماشینم را نسیه می‌کردم و به سر کار می‌رفتم. آیا من حمید که ایستادم و رها شدم، خدمت کردم و یاد گرفتم که باید زکات رهایی‌ام را پرداخت کنم، عدالت من را در جایگاهی که می‌خواستم قرار داد. من را از یک شاگرد صفر به یک کارفرما تبدیل کرد. اگر آمدم، رها شدم و رفتم، حالم خوب نیست و نمی‌توانم رشد کنم. من ایجنت مسافر محمد و افراد دیگر را می‌دیدم که هفته‌ای سه جلسه می‌آمدند، همه خدمت می‌کردند و همه‌جوره رشد کردند و عدالت اینجا خودش را نشان می‌داد. عدالت این نیست که شخص بیاید ساعت ۵ روی این صندلی‌ها بنشیند و جلسه که تمام شد، برود. این‌طور به یک رهایی ایده‌آل نمی‌رسد. من یک سال ۹۰ کیلومتر می‌رفتم تا سفر کنم و یک سال هم راهنمای تازه‌واردین بودم. کنگره آمد ۵۰ متری خانه‌ام. این شد که فرصت زیادی داشتم و به کارم می‌رسیدم و در کنگره هم خدمت می‌کردم.

آیا یک ایجنت، راهنما، خدمتگزار با یک سفر اولی برابر است؟ آیا یک سفر دومی که خدمت نمی‌کند و دست در جیبش نمی‌کند که سبد را حمایت کند، با یک سفر دومی که خدمت می‌کند یکی است. ان‌شاءالله شما هم بتوانید یک شعبه برای خودتان بسازید و اینجا بمانید و این شعبه را در اردستان به رشد برسانید و در لژیون سردار خدمت کنید و بذری برای آیندگان خود بکارید که بتوانند از آن استفاده کنند. از اینکه به صحبت‌های من گوش کردید، از همه شما سپاسگزارم.

تایپیست: مسافر ابراهیم  (لژیون دوم)
ویراستار: مسافر رسول (لژیون دوم)
عکاس و ارسال: راهنما مسافر محمدرضا نگهبان سایت
مسافران نمایندگی اردستان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .