جلسه نهم از دوره سیزدهم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی گوجان به استادی پهلوانی همسفر زینب، نگهبانی همسفر فریبا و دبیری همسفر زینب با دستور جلسه «عدالت، آیا همه افراد در کنگره۶۰ باهم برابرند؟» روز دوشنبه ۱۹ مردادماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد :
خیلی خوشحالم که بعد از مدتها، امروز قرار است در کنار شما همسفران عزیز خدمت کنم و آموزش بگیرم. انشاءالله که تعطیلات به همه شما خوش گذشته باشد و به خوبی سپری کرده باشید.
دستور جلسه امروز در مورد دو قسمت است: یکی «عدالت» و دیگری «آیا همه در کنگره با هم برابرند؟»
قبل از کنگره فکر میکردم عدالت این است که خدایی که ما را آفریده، باید به همه ما به یک اندازه نعمت بدهد. اگر در حق من کوتاهی شده است، پس عدالت اجرا نشده؛ چون من یکسری چیزها را ندارم یا اگر داشتم، از دست دادهام.
اما وقتی به کنگره آمدم، مفهوم عدالت برایم فرق کرد. در کنگره به من آموختند که عدالت یعنی هر چیزی سر جای خودش قرار بگیرد و هر کس در هر جایگاهی که قرار دارد، عین عدالت است.
اگر من امروز دارم با یک مصرفکننده زندگی میکنم، این عین عدالت است؛ چون منِ همسفر، زمانی که در کنار یک مصرفکننده قرار گرفتم، به همان اندازه که مسافرم تخریب داشت، من هم صفات ضد ارزشی داشتم. همه تقصیرها را گردن مسافرم میانداختم و میگفتم: «به خاطر تو بوده که زندگی من به اینجا کشیده شده است.»
قبل از کنگره، چراهای زیادی در ذهن خیلی از ما همسفرها وجود داشت. میگفتیم: «چرا مسافر من؟ چرا فرزند من باید مصرفکننده شود؟»
اما با آموزشهایی که در کنگره به ما داده شد، یاد گرفتیم که این عین عدالت بوده و هست. تو باید این سختیها را میدیدی تا نقطه تحملت آنقدر بالا میرفت که «چراها» را تبدیل به «چگونه» کنی؛ چگونه کمکش کنی، چگونه دست مسافرت را بگیری و چگونه آن زندگی بههمریخته را درست کنی.
اگر سفر اولی هستیم، برایمان یک پکیج در نظر گرفته میشود و باید یکسری قوانین را رعایت کنیم؛ بهموقع به شعبه بیاییم، صندلیها را بچینیم، خدمت بگیریم، سیدی بنویسیم و مشارکت کنیم.
حالا اگر من میآیم و اینها را رعایت نمیکنم، بعد میگویم: «چرا حالم خراب است؟» کنگره که معجزه نمیکند. اگر میخواهیم حالمان خوب شود، باید یکسری کارها را انجام بدهیم، حرکت کنیم و تلاش داشته باشیم. هر خدمتی که از دستم برمیآید انجام بدهم تا لذتش را خودم ببرم؛ نه اینکه فکر کنم دارم به کنگره کمک میکنم. در واقع، من به خودم کمک میکنم، نه به کنگره.
وادی هشتم به من میگوید: «حرکت کنید تا راه برایتان نشان داده شود.» اگر من حرکت کردم و راهی وجود نداشت، آنوقت میتوانم گله کنم.
منِ همسفر یاد گرفتهام که همیشه پیش راهنمایم بگویم: «چرا مسافرم هنوز گریز میزند؟» اما دیگر به این فکر نمیکنم که ممکن است سیستم شبهافیونی هر فرد با فرد دیگر متفاوت باشد و مدت سفرش طولانیتر شود.
برای اینکه سیدی ننویسم، هزار تا بهانه میآورم. اینها یعنی چه؟ یعنی سر خودم کلاه میگذارم.
در سیدی «مسئولیت»، آقای دکتر امین میگوید ما آنقدر بلد هستیم سر خودمان کلاه بگذاریم، اما بلد نیستیم سر مردم کلاه بگذاریم. وقتی با یک اشتباه روبهرو میشویم، همیشه یک توجیه برای خودمان داریم.

مرزبانان کشیک: همسفر صوفیه و مسافر جعفر
ویرایش و ارسال : همسفر صوفیه (مرزبان خبری)
عکاس: همسفر تارا رهجوی همسفر سمانه (لژیون دوم)
همسفران نمایندگی گوجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
109