-لطفاً به رسم کنگره خودتان را معرفی نمایید:
سلام دوستان، مصطفی هستم یک مسافر. آنتی ایکس تریاک، راهنما حمید آقا، لژیون دوم شعبه کاسپین. سفرم ۱۰ ماه و ۵ روز طول کشید و الان ۸ سال و ۴ ماهه که رها هستم.
۱- آیا همه افراد در کنگره ۶۰ با هم برابرند؟
خب، این دستور جلسه با کلمه «عدالت» شروع میشه. عدالت یعنی چیزی که ما در کنگره یاد گرفتیم؛ یعنی هر چیزی در جای خودش قرار داشته باشه. یک بحثی هست که ما گاهی عدالت رو با «مساوات» اشتباه میگیریم. مساوات یعنی شرایط برای همه به یک اندازه و به یک شکل فراهم باشه؛ چیزی که در کنگره از بدو ورود برای همه وجود داره. اما وقتی بحث عدالت مطرح میشه، دیگه قضیه فرق میکنه. انسان با توجه به خواسته، تلاش، میزان حرکت و شکل حرکت خودش، جایگاهش رو به دست میاره. به عبارتی، این بخش اکتسابیه. کنگره میخواد ما به این سمت بریم که این موضوع رو بفهمیم؛ یک بخش از مسیر اینه که شرایط برای همه فراهم باشه و یک بخش دیگه، چیزی هست که به عهده خود انسانه و باید خودش به دستش بیاره.
۲- عدالت یعنی چه؟
همونطور که عرض کردم، عدالت یعنی هر چیزی در جای خودش قرار داشته باشه. البته جایگاهی که باید در اون قرار بگیریم، از قبل تعیین نشده که بگن شما اینجا باش، شما اونجا باش. این جایگاه رو خودمون تعیین میکنیم؛ با میزان تلاشمون، شکل تلاشمون، خواستهای که داریم و حسی که درون خودمون وجود داره.

۳- به نظر شما تفاوت عدالت و برابری چیست؟
اگر بخوام در یک کلمه بگم، میگم: «تلاش». تلاش و خواسته، تفاوت اصلی رو ایجاد میکنن. شرایط برای همه مهیاست، اما من با تلاش خودم میتونم جایگاهی رو برای خودم به دست بیارم. تفاوت، در تلاش کردنه؛ در میزان تلاش کردن و در خواستهای که انسان داره.
۴- به نظر شما عدالت در کنگره ۶۰ چگونه اجرا میشود؟
از اونجایی که آقای مهندس انسان بسیار باهوش و دوراندیشیه، شرایط رو به شکلی فراهم کرده که برای همه تقریباً به یک صورت وجود داشته باشه؛ از مرزبان و ایجنت گرفته تا خدمتگزاران، راهنماها، تازهواردین و همینطور راهنمایان DST، نیکوتین، جونز و... در کنار این شرایط، یکسری قوانین و قواعد هم وجود داره. یعنی نیروی انسانی هست، نیروی علمی هست، شرایط مالی هست، بستر هست، خدمتگزار هست؛ همه اینها چیزهاییه که من برای شما فراهم کردم. حالا اگر میخوای چیزی به دست بیاری، مثلاً رهایی، خدمت یا یک جایگاه، این دیگه به خود انسان بستگی داره. همه چیز مهیاست؛ حتی به صورت کتبی نوشته شده و در قالب قوانین، حرمتها و شرح وظایف مشخص شده. به نظر من یکی از نشونههای هوش و درایت آقای مهندس همینه که هم مهرهها رو درست چیده و هم قواعد و قوانین رو مشخص کرده. بعد میگه اگر خواسته داری و تلاش میکنی، به هر اندازهای که تلاشت باشه، میتونی در هر کدوم از این جایگاهها و قالبها خودت رو قرار بدی. فکر نمیکنم جایی مثل کنگره وجود داشته باشه. با توجه به اینکه من سالهای سال در محیطهای اداری کار کردم و الان هم چند ساله که در روابط عمومی کنگره ۶۰ با ادارات مختلف سر و کار دارم، جایی رو ندیدم که به این شکل، با این هوش و درایت و به این شکل صحیح، عدالت در اون اجرا بشه. البته برقراری عدالت کار سختی نیست؛ خیلی وقتها ما فکر میکنیم عدالت برقرار کردن خیلی پیچیده است، در صورتی که فقط نظارت، یک سلسلهمراتب مشخص و آموزش درست میخواد که همه اینها در کنگره وجود داره و با توجه به همین پارامترها، عدالت به بهترین شکل اجرا میشه.

کلام آخر:
من از روزی که وارد کنگره شدم، قبل از اون با توجه به شرایط شغلی و اداری و همینطور شرایط زندگیای که داشتم، فکر میکردم عدالت در مورد من اجرا نشده. اما وقتی وارد کنگره شدم و به مرور چیزهایی یاد گرفتم و متوجه شدم آموزش چقدر در این داستان مهمه، فهمیدم که عدالت دقیقاً همون چیزیه که هست. همون جایگاهی که داشتم، همون اعتیادی که گرفتار اون شده بودم، همون ناامیدی و خیلی چیزهای دیگهای که قبل از کنگره به دست آورده بودم، در واقع بخشی از عدالت زندگی من بود. اصلاً باید این اتفاقها میافتاد تا مسیر من تغییر کنه و وارد کنگره بشم. ادامه داستان هم مهمه؛ اینکه بعد از این قراره در چه جایگاهی قرار بگیریم و زندگیمون رو چطور ادامه بدیم. ولی چیزی که میخوام بگم اینه که خدا رو شکر میکنم که وارد کنگره شدم و یکسری مفاهیم در کنگره برای من به شکل درست خودش باز شد؛ مثلاً اینکه نفس چیه، حس چیه، خدمت کردن چیه و اصلاً چرا انسان باید خدمت کنه. یکی از چیزهایی که به قول معروف خیلی به ما کمک کرد، همین بحث عدالته. وقتی متوجه میشی که عدالت همون چیزیه که خودت هستی، احساس آرامش میکنی؛ یعنی از درون آروم میشی. اگر فکر کنی در موردت بیعدالتی شده، دائماً در جنگ و اضطراب و درگیریهای درونی هستی و درگیر اون داستانهای ذهنی میشی که نیروهای بازدارنده ایجاد میکنن. اما وقتی میپذیری که عدالت همینه و من دقیقاً در بهترین نقطه عدالت، یعنی در همون جایی که باید باشم، قرار دارم، آرامش به سراغت میاد. و به نظر من چیزی باارزشتر از آرامش وجود نداره. امیدوارم این آرامش نصیب همه آدمهای دنیا بشه؛ چه اونهایی که مصرفکننده هستن، چه اونهایی که بیرون از کنگره هستن، چه اونهایی که قراره از این به بعد پا به این دنیا بذارن و زندگیشون رو شروع کنن، و چه ماهایی که قراره از این دنیا بریم و در ادامه، مسیرمون رو در بُعد دیگهای ادامه بدیم. امیدوارم این آرامش، بزرگترین آذوقه و بزرگترین کولهبار زندگی همه ما باشه. در آخر هم از همه شما بچههای سایت تشکر میکنم بابت زحماتتون.
مصاحبه کننده: همسفر امیررضا
تایپ: همسفر امیررضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
68