English Version
This Site Is Available In English

من در کنگره به این حقیقت بزرگ رسیدم که؛ یک هدف درست، تنها زمانی محقق می‌شود که با یک فکر درست، همراه باشد.(نمایندگی بنفشه شیروان)

من در کنگره به این حقیقت بزرگ رسیدم که؛ یک هدف درست، تنها زمانی محقق می‌شود که با یک فکر درست، همراه باشد.(نمایندگی بنفشه شیروان)

نهمین جلسه از دوره دوازدهم سری کارگاه‌های آموزشی - خصوصی خانم‌های مسافر و همسفر نمایندگی بنفشه شیروان با استادی مسافر راضیه، نگهبانی همسفر فاطمه، دبیری مسافر مریم، با دستور جلسه " وادی پنجم و تأثیر آن روی من "روز شنبه ۲۷ تیرماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۳:۰۰ آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

سلام دوستان، من راضیه هستم، یک مسافر.

از راهنمای عزیزم، خانم مریم، ممنونم که اجازه دادند امروز در کنار این جایگاه خدمت کنم. موضوع دستور جلسه این هفته؛ "وادی پنجم و تأثیر آن روی من" است.وادی پنجم به ما می‌گوید که؛ تفکر، زمانی که به عمل منجر نشود، ارزشی ندارد. تفکر یعنی وقتی درباره چیزی یا کاری فکر می‌کنیم، باید از مرحلهٔ ایده‌پردازی فراتر برویم و با یک نقشه و حرکت مشخص، وارد دنیای عمل شویم.

من سال‌ها قبل از آمدن به کنگره، با مصرف ۱۵ سی‌سی متادون، هدفم را مشخص کرده بودم. هدفم این بود که ترک کنم. فکر می‌کردم فقط کافی است صبح از خواب بلند شوم و دیگر متادون نخورم. یک هفته الی ۱۰ روز گذشت و من فکر می‌کردم که حتماً به رهایی می‌رسم، چون هدفم روشن بود. اما امروز با نگاه به آن روزها می‌فهمم که هدف من مشخص بود، اما رشته فکرم و مسیرم درست نبود.
اگر من درست فکر کرده بودم، یعنی می‌دانستم که رسیدن به رهایی یک فرایند است و نه‌فقط یک تصمیم ساده، حتماً قبل از کنگره به رهایی رسیده بودم، اما نشد.من در کنگره به این حقیقت بزرگ رسیدم که؛ یک هدف درست، تنها زمانی محقق می‌شود که با یک فکر درست، همراه باشد. فکر درست، یعنی وقتی ساعت ۵ صبح بیدار می‌شوی، در درون خود این اطمینان را داشته باشی که این بیداری، قدمی برای هدفت است.

در طول سفر ۱۲ ماه، من هر روز ساعت ۵ صبح از خواب بیدار می‌شدم؛ در آن لحظه که در رختخواب بودم، با خودم می‌گفتم: این بیداری، نشانهٔ این است که مسیرم درست است، پس حتماً به رهایی می‌رسم. من در واقع داشتم بافکر درستم، به هدفم می‌رسیدم.

موضوع بعدی که از ابتدای سفرم در کنگره ۶۰ زیاد شنیده بودم، نیروی بازدارنده بود. در ابتدا فکر می‌کردم نیروی بازدارنده، چیزی است که از پشت سرم می‌آید و مانع من می‌شود، اما با خودشناسی فهمیدم که نیروی بازدارنده، همان ذهن و تفکر خودِ من است و می‌دیدم که گاهی ذهنم با من حرف می‌زند و می‌گوید؛ پاشو!ذهنم تکرار می‌کرد که؛ فقط یک‌ذره شربت بخور، کسی متوجه نمی‌شود. یا حتی اگر ساعت ۷ صبح خوردی، تا ساعت ۲ بعدازظهر که تنها هستی، کسی نمی‌فهمد که دوباره خورده‌ای. این‌ها همان فکرهای ضدارزشی هستند که تحت مدیریت شیطان قرار دارند.

اما کنگره به من یاد داد که چطور با این‌ها مبارزه کنم. وقتی ذهنم می‌گوید؛ پاشو این کار را انجام بده، من یاد گرفته‌ام که فقط چند ثانیه مکث کنم و به حرفش گوش ندهم. کنگره به من یاد داد که چگونه ذهنم، فکرم و ارزش‌هایم را تحت کنترل خودم بگیرم.

دوستان، ما انسان‌ها هم‌زمان در سه جهان زندگی می‌کنیم.

جهان اول: همین دنیای مادی و فیزیکی است که در آن هستیم.
جهان دوم: جهان خواب است، جایی که نفس ما از این جهان جدا می‌شود و به آن جهان می‌رود. به همین دلیل است که وقتی از خواب بیدار می‌شویم، گاهی احساس بی‌حالی یا کسالت می‌کنیم، چون تازه از آن جهان به این جهان بازگشته‌ایم.
و جهان سوم: جهانِ ذهن و فکر است که بسیار پیچیده و حیاتی است.

وادی پنجم از ما می‌خواهد که از جهان ذهنی قدم به جهان عملیاتی بگذاریم. یعنی فکر ما باید به حرکت تبدیل شود.من باهدف رهایی به کنگره آمدم و خدا را شکر به رهایی رسیدم. اما می‌خواهم به همه بگویم؛ برای درمان اعتیاد، فقط داشتن هدف کافی نیست، شما برای رسیدن به رهایی صددرصدی، به فکر درست و حرکت درست، نیاز دارید. اگر بخواهید به حرف ذهنتان که مدیریت شیطان است گوش دهید، هر بار که می‌گوید فقط یک قطره دیگر، شما از مسیر خارج می‌شوید. اما اگر یاد بگیرید ذهن خود را کنترل کنید، رهایی و پیروزی از آن شماست. ممنونم که به صحبت‌های من گوش دادید.

تایپ: مسافر مریم لژیون یکم - نمایندگی بنفشه شیروان
ویرایش: مسافر راهنما مریم - لژیون یکم، نمایندگی بنفشه شیروان
عکس: مرزبان خبری مسافر فاطمه
بازبینی و ارسال: همسفر فاطمه

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .