English Version
This Site Is Available In English

دلنوشته

دلنوشته

به نام قدرت مطلق الله 

سلام دوستان علیرضا هستم یک مسافر،کنگره ۶۰ شعبه نیما یوشیج،لژیون ۱۰،راهنما لژیون آقا رضا.

گاهی فکر می‌کنم اگر آن روزی که وارد کنگره شدم،ناامید می‌شدم و برمی‌گشتم، امروز فقط یک اسم از من مانده بود؛ نه یک زندگی.اعتیاد از من همه چیز را گرفت؛ آرامش، عزت، اعتماد، لبخند و حتی خودم را... اما یک چیز را نتوانست از من بگیرد؛ امید به تغییر.

در کنگره فهمیدم معجزه وجود ندارد؛ معجزه، حرکت کردن است. هر پله‌ای که بالا می‌روم، هر فرمانی که اجرا می‌کنم، هر روزی که پاک زندگی می‌کنم، یعنی تلاش خودم را از زیر آوار سال‌های تاریک بیرون می‌کشم.امروز دیگر دنبال این نیستم که ثابت کنم قوی هستم؛ هر صبح که بیدار می‌شوم و مسیرم را ادامه می‌دهم، خودِ زندگی گواه قدرت من است.شاید خیلی‌ها بیرون از اینجا فکر کنند ترک یعنی فقط مواد نکشیدن؛ اما ما می‌دانیم ترک واقعی یعنی دوباره انسان شدن... یعنی دوباره پدر بودن، دوباره فرزند بودن، دوباره رفیق بودن، دوباره با وجدان راحت سر روی بالش گذاشتن.و یک جمله برای همه مسافران:


اگر امروز سخت می‌گذرد، تسلیم نشو... چون روزی می‌رسد که همان دردهایی که امروز اشکت را درمی‌آورند، فردا بزرگ‌ترین افتخار زندگی‌ات خواهند شد.
ما نیامده‌ایم که فقط از مواد فاصله بگیریم؛ آمده‌ایم آن‌قدر رشد کنیم که دیگر هیچ ماده‌ای ارزش برگشتن نداشته باشد.

 

روزی که وارد کنگره شدم، آرزو داشتم آزاد شوم؛ امروز آرزو دارم آن‌قدر قوی بمانم که آزادی‌ام، امیدِ یک نفر دیگر شود.از آنجایی که من همسایه این مکان مقدس بودم،از زمان احداث کنگره  شاگرد مصالح فروشی بودم.اعضای کنگره  برای  خرید می آمدند.مصالحی جهت ساخت جزئی کف آبدار خانه و و قسمت های دیگر،خلاصه نظر من این است  کسانی در کنگره درمان می شوند  از افراد خاصند. یعنی درون این انسانها محبت، وجدان  و اراده از بین نرفته است.

اینجاست که مهندس خیلی بهتر موضوع را علمی مطرح کرده و جای دیگر نمیتوان نمونه آن را یافت، کتابی  را تألیف  نمودند که در آن مفاهیم جهان بینی و بی حسی ما و چگونه زندگی کردن به بهترین شکل تعریف شده است.در این کتاب می گوید ما  ذوب نشدیم و فرصت داریم تا تغییر کنیم،ما فقط توسط مواد یخ زدیم ویخ ها فقط منتظر یک گرما هستند، تا به حالت عادی برگردند.من کاری به غیر این ندارم،سفر در کنگره و رهایی وخدمت در آخر امر مشخص می‌کند ما درکدام دسته بودیم .یخ زده یا ذوب شده.و در آخر ما فقط با شکل ظاهری وکارو کردارمان میتوانیم به دیگران بفهمانیم کنگره ما را نجات داده.

پس می توان  نه بیشتر و نه کمتر انگشت اشاره به سمت کنگره ‌برد،چون در کنگره انسانهای هستن که یخهایشان خیلی زودتر از ما آب شد. ما هنوز اول راه هستیم پس حرف زدن درباره ی درمان رهجوها وتازه واردین ممنوع است، حتی بعد از دریافت گل رهایی.باتشکر از دوستان که متن این کم سواد یخ زده را تحمل کردید.

با تشکر از مسافر عزیز علیرضا بابت این دلنوشته و از اینکه از حس و حال خودشان برای ما نوشتند از ایشان سپاسگزاریم

عکاس مسافر حسین لژیون دهم 

ویرایش و بارگذاری مسافر محمد جواد لژیون هشتم 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .