امروز میخواهم از حس و حال خودم نسبت به کنگره۶۰ بنویسم. روزی که برای اولینبار قدم به کنگره گذاشتم، حس گنگی و سردرگمی داشتم. قرار گرفتن در جمع مسافرانی که از نگاه آن روزهای من، هر کدام به نوعی به خود و خانوادهشان ظلم کرده بودند، برایم قابل درک نبود. تصورم این بود که این افراد مدتی میآیند و دوباره به همان زندگی سخت و گذشته خود بازمیگردند. من در ابتدا قصد ماندن نداشتم و با خودم میگفتم فقط چند روزی میآیم و بعد کنار میکشم؛ اما صحبتهای راهنمایم مسیر فکرم را تغییر داد. ایشان گفتند: «به خاطر خودت بیا؛ ما اینجا میآییم تا حال خودمان خوب شود.»
همین جمله، دریچهای تازه به روی من باز کرد.
کمکم با انرژی و محبت همسفرانی که درد مشترکی با من داشتند آشنا شدم و حس آرامش و امید را تجربه کردم. فهمیدم کنگره۶۰ جایی است که در آن میتوانم بدون خجالت بگویم مسافر من مصرفکننده مواد بوده است؛ چون اینجا یاد گرفتم به جای قضاوت کردن، آموزش ببینم، تغییر کنم و مسیر درست زندگی را پیدا کنم. امروز قلبم را به قلبهای رنجکشیده تمام همسفران و مسافران پیوند میزنم و از قادر مطلق میخواهم که دست ما را بگیرد و از تاریکی به سوی نور و روشنایی هدایت کند. به باور من، حضورم در کنگره۶۰ اتفاقی نیست؛ شاید نتیجه مسیرهایی است که در گذشته طی کردهام و اکنون مرا به جایگاهی رسانده که بتوانم آموزش بگیرم و رشد کنم. خداوند را شکر میکنم که راهی پیش پایم گذاشت تا معنای واقعی عشق، صبر و بخشش را بیاموزم.
خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار.
- تعداد بازدید از این مطلب :
12