در ابتدا خدا را شاکرم که به این مرحله از سفر دوم رسیدم و توانستم به این آگاهی برسم.
برداشت من از سیدی «مثلث تاریکی» این بود که: ما انسانها برای رسیدن به حالِ خوش خودمان، باید مسیری را طی کنیم که آن مسیر، زمان و قانون خودش را دارد تا بتوانیم از اطلاعات و آگاهیِ آن برخوردار شویم و به آن حالِ خوش و نتیجه دلخواه برسیم؛ و اگر آن راه و قانون را رعایت نکنیم، جواب عکس میگیریم.
بعد از آن، به پایههای «نفس» میرسیم که جزو پایهها و آموزشهای اصلی ماست؛ اینکه ما نفس را از خواستههایش میشناسیم؛ اینکه این نفس در چه وضعیتی قرار دارد و این خواستهها بهصورت معقول و نامعقول در ما اتفاق میافتند. نفس چند راه پیش پای ما قرار میدهد: اینکه خواسته نامعقول را اجرا کنیم، خواسته معقول را اجرا نکنیم، یا خواسته معقول را نبینیم؛ و این سه اتفاق، ما را وارد تاریکی میکند. این تاریکی بهصورت «وسوسه» ظاهر میشود که در قرآن مجید نیز در سوره ناس از این کلمه صحبت شده و بسیار درباره آن بحث شده است؛ اما ما در کنگره آن را قبول نداریم و از آن استفاده نمیکنیم و به این کلمه میگوییم «نیاز شخص». در حالی که در جاهای دیگر، کسانی که به این موضوع اعتقاد ندارند، به نیازهای شبهافیونی که طرف را از درون تخریب کرده است، میگویند «وسوسه»؛ و این دو کاملاً با هم فرق دارند.
اما در مورد وسوسه: زمان میتواند آن مشکل را حل کند؛ یعنی اگر شما آن وسوسه را به تأخیر بیندازید، آن مسئله و حس موقتاً از بین میرود؛ مثل تشنگی که اگر حواس فرد را پرت کنیم، [بعد از مدتی] میگوید: «دوباره من آب میخواهم». اما وسوسه هرچه قدر بیشتر به آن زمان بدهیم، بدتر میشود. در مورد وسوسه، همین تشنگی است که تعیینکننده است و انسان را به سمت خودش میکشاند؛ پتانسیل زیادی دارد و بسیار تأثیرگذار است.
اما مطلب دیگر این است که ممکن است من به جایگاهی برسم که به من فرمانی داده شود و کار معقولی باید انجام دهم، اما من مستقیماً آن را رد کنم و بگویم انجام نمیدهم. اگر در انسان همچون حالت و احساسی به وجود بیاید که این فرمان را رد کند، میشود «عصیان». تمام حالتهایی که در انسان به وجود میآید، برای اینکه بخواهد خودش را آماده کند تا وارد تاریکی شود، باید شرایطی را مهیا کند تا پتانسیلی در خودش ایجاد شود و شخص آماده شود تا اینکه انسان سقوط کند.
این سه مطلب باید در ما اتفاق بیفتد:
۱. وسوسه که ما را به سمت خواسته نامعقول بفرستد.
۲. باید یک سری مطالب از ذهن ما پاک شود و دستوراتی مثل عیبجویی، طعنه زدن و اینها جایگزین شوند.
۳. مسئله طغیان و عصیان؛ اگر در وجود انسان پیدا شود و بخواهد فرمان را نقض کند، دیگر وضعیتش خیلی خراب میشود. وقتی شخصی وارد طغیان میشود، مفاهیم را درک نمیکند و هر چه میخواند را سریع از آن میگذرد و میرود سراغ مطلب بعدی، و فکر میکند دیگر هیچ نیازی به آن ندارد؛ در حالی که ما مفاهیم را با تکرار کردن، درک و جذب میکنیم.
برگرفته از سی دی "مثلث تاریکی" دکتر امین
نویسنده: همسفر اعظم، رهجوی راهنما همسفر فلورا (لژیون دوازدهم)
ویرایش و ارسال: همسفر نیکی، رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون پنجم) – نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ارتش
- تعداد بازدید از این مطلب :
51