English Version
This Site Is Available In English

کسانی در این مسیر موفق می‌شوند که سختی‌ها را تحمل کنند

کسانی در این مسیر موفق می‌شوند که سختی‌ها را تحمل کنند

جلسه یازدهم از دوره دوم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی صفادشت، با استادی همسفر پروین، نگهبانی راهنما همسفر فاطمه و دبیری راهنمای تازه‌واردین همسفر زهرا با دستور‌ جلسه «وادی پنجم و تاثیر آن روی من و ارتباط آن با لژیون سردار» در روز سه‌شنبه ۳۰ تیر ‌ماه ساعت ۱۴:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
من قبل از این‌که بخواهم در این جلسه استاد بنشینم؛ باید این وادی را عملیاتی بکنم؛ چون همان‌طور که آقای مهندس گفتند ضلع آموزش، تفکر و تجربه باید به یک میزان رشد کنند. من متوجه شدم که ضلع تفکر من ضعیف است؛ وقتی که ضلع تفکر ضعیف باشد، عمل هم مطمئناً خوب نیست و این اتفاق برای من افتاده بود. خیلی خوشحالم که برای خدمت استادی لژیون سردار نشسته‌ام تا بتوانم بهتر روی خودم کار کنم. وادی پنجم خیلی مسائل مهم دارد، خیلی صحبت‌ها دارد؛ من به آن‌ها اشاره می‌کنم که یکی از آن‌ها قناعت است، پس‌انداز و تفکرات ذهنی ما است که بتوانیم آن‌ها را عملیاتی کنیم. این وادی به من یاد می‌دهد که تفکرات و آموزش‌هایی که من در این‌جا دریافت می‌کنم را عملیاتی کنم. خواسته‌ها و تفکرات ذهنی خود را بتوانم اجراء کنم، اگر نتوانستم، به درد من نمی‌خورد. بسیاری از انسان‌ها، در ذهن خود خیلی توانمند هستیم؛ مثلا من می‌گفتم خیلی می‌دانم، خیلی یاد گرفته‌ام، می‌توانم هزاران مشکل را حل کنم؛ ولی وقتی به مرحله اجرا می‌رسد، توقف می‌کنم و می‌گویم من به دانایی نرسیده‌ام و هنوز نمی‌توانم این مشکل را حل کنم؛ باید وارد عمل بشوم و یواش یواش جلو بروم.

وادی پنجم به من یاد می‌دهد که اگر تفکرات و آموزش‌هایی که گرفته‌ام را عملی نکنم، تفکرات در ذهن من، آرام آرام من را هدایت می‌کند به تاریکی‌هایی که قبلا در آن‌ها بودم؛ چون در جا میزنم. کنگره به یاد داده است که بیشترین ضربه‌ای که انسان‌ها می‌خورند از کسانی هستند که حرکت نمی‌کنند؛ اما این وادی من را وادار به حرکت کردن می‌کند. حرکت نکردن جلوی رشد انسان‌ها را می‌گیرد. من این‌جا می‌نشینم و از یک مسئله کوچک مثل مشارکت کردن می‌ترسم، ترس وجودم را می‌گیرد، مانع حرکت من می‌شود و نمی‌توانم کارهای بزرگ‌تر را عملیاتی بکنم. وادی پنجم به من یاد می‌دهد که تفکرات و ذهن خود را به عمل برسانم و اگر اینطور نباشد هیچ‌وقت در افکار و زندگی من، هیچ اتفاق خوبی رخ نمی‌دهد. باید رفتار من تغییر کند، اگر من به مدت سه سال است که کنگره می‌آیم، با آن پروینی که سال اول آمده است یکی باشد، پس معلوم است که فقط آموزش دیده است و هیچ کدام را کاربردی نکرده‌ است.

می‌خواهم تبدیل تفکر به عمل یا همان بخشندگی را به لژیون سردار ربط ‌بدهم، لژیون سردار فقط اینی نیست که می‌بینم، به دیگران کمک کنم، لژیون سردار باعث  می‌شود که من تفکر بخشش را به عمل بخشش تبدیل کنم، وقتی من تعهد به لژیون سردار دادم؛ باید آن تفکر و تعهد خود را عملی کنم. اگر من نتوانم تعهد را عملی کنم، هیچ‌وقت به آن حال خوشی که در لژیون سردار هستم نمی‌توانم برسم. من اگر می‌گویم دنور شده‌ام و تعهد می‌دهم‌، اگر نتوانم تعهد خود را پرداخت کنم، هیچ کس در کنگره از من بازخواست نمی‌کند که چرا تعهد خود را نداده‌ای؛ ولی حال خوش را من نمی‌توانم داشته باشم. به بهانه‌های مختلف بگویم که نمی‌توانم تعهد خود را بدهم، اگر من قناعت و پس‌انداز را از این‌جا یاد گرفته باشم و می‌توانم عملیاتی بکنم؛ مثلا شش میلیون تومان، سردار است، اگر من بخواهم وارد لژیون سردار بشوم، فقط با جمع کردن روزی هفده هزار تومان که پول آدامس هم نمی‌شود، می‌توانم برنامه‌ریزی کنم کنار بذارم و بعد از یک سال شش میلیون تومان می‌شود، هیچ فشار مالی به من نمی‌آید، خواسته و نیت من مهم است که خواسته قلبی من باشد، بدون اینکه هیچ چشم‌داشتی از لژیون سردار یا خداوند داشته باشم یا بخواهم معامله کنم، آن عشقی که به من برمی‌گردد قابل توصیف نیست.

من باید بتوانم آموزش‌هایی که می‌گیرم را به دیگران هم انتقال بدهم. باید دریافتی‌ها و حال خوبم را بتوانم به دیگران هدیه بدهم، هدیه فقط مالی نیست‌. وقتی راهنمای من با زحمت این مسیر را طی می‌کند و این‌جا می‌نشیند؛ اما من رهجو بگویم امروز گرم است، من نمی‌روم. من باید یک رهجوی گوش به فرمان باشم، پس برای چه می‌گوییم؛ باید به فرمان عقل برسیم؟ به‌خاطر این که بتوانم به تعادل برسم، به حال خوب برسم. وقتی من تعادل نداشته باشم، حالم خوب نباشد‌، راهنما هم برای من مهم نخواهد بود که روی صندلی نشسته است و منتظر من است. نباید هیچ وقت از کاشتن بترسی، چیزی را که کاشتید یک روزی برداشت می‌کنید؛ اما آن روز کجا و کی خواهد بود را فقط خداوند می‌داند. به آن نیت قلبی من بستگی دارد که من بتوانم به آن نيت قلبی برسم، کسانی  می‌توانند در این مسیر موفق باشند که بتوانند دشواری‌های این مسیر را تحمل کنند. اگر یک مسیر را شروع مي‌کنم، قرار نیست که همه چیز درست باشد و همه چیز سر راه من باز باشد، خیلی از سختی‌ها و رنج‌ها را باید تحمل کنم. من اگر قبلا مشکل داشتم به خدا شکایت می‌کردم؛ ولی الان می‌گویم اگر مشکلات نباشد من ساخته نمی‌شوم و دانایی من بالا نمی‌رود.

مشکلات، رحمت خداوند است، هیچ وقت مسئولیت خود را گردن خداوند ننداختم، گفتم خودم کرده‌ام، خودم هم باید حرکت کنم تا بتوانم از این مشکل با موفقیت بیرون بیایم. اگر من در زندگی خود، در مسیر درمان و آموزشی که دارم می‌گیرم در جا بزنم و فقط سر جای خودم بایستم یا بگویم من به درد راهنما بودن نمی‌خورم، من نمی‌توانم این کار را انجام بدهم، من نمی‌توانم مشارکت کنم و… این مفهوم را می‌رساند که وادی پنجم را اجرایی نکردم. اگر از قدم‌های کوچک که همان مشارکت کردن است نترسم، می‌توانم قدم‌های بزرگ‌تر بردارم. یکی دیگر از مسائل مسئولیت‌پذیری است. باید مسئولیت خودم را تنها به دوش بکشم‌، مسافرم کنگره نیامده است، دوست ندارد بیاد، می‌گوید من نمی‌توانم درمان شوم، من همسفر نباید بهانه کنم و فکر کنم چون مسافرم نمیاد پس من نمی‌روم. من برم آموزش ببینم، راهنما بشوم، وقتی مسافرم درمان نمی‌شود به چه دردم می‌خورد؛ ولی باید به آن آگاهی برسد که هر کسی جایگاه خودش را دارد، شاید اصلا قرار نیست مسافر من درمان شود؛ ولی من می‌توانم به حال خوش برسم. مسافر من هم یک روز به اذن خداوند به کنگره می‌آید. وقتی من با ترس‌های خود آرام آرام مقابله کنم، آن حرکت‌های کوچک من، خدمت‌های کوچک به من اعتماد به نفس می‌دهد. درون من را بزرگ می‌کند که بتوانم به خدمت‌های بزرگ‌تر قدم بگذارم.

مرزبانان کشیک: همسفر سمیه و مسافر حمیدرضا
تایپیست: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون چهارم)
عکاس: همسفر نسرین رهجوی راهنما همسفر شایسته (لژیون هشتم)
ویرایش و ارسال: همسفر سما رهجوی راهنما همسفر ژیلا (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی صفادشت

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .