English Version
This Site Is Available In English

دانستن با توانستن تفاوت زیادی دارد

دانستن با توانستن تفاوت زیادی دارد

جلسه چهاردهم از دور نهم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی الوند با استادی مسافر فرشاد، نگهبانی مسافر مسلم و دبیری مسافر امیر با دستور جلسه "وادی پنجم و تاثیر آن روی من" روز سه‌شنبه 30 تیر ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

سخنان استاد :

خدا را شکر می‌کنم که امروز این فرصت را پیدا کردم تا در این جایگاه مشارکت کنم و آموزش بگیرم. از استاد عزیزم، امیر آقا و نگهبان جلسه که اجازه خدمت و اداره جلسه را به من دادند، صمیمانه سپاسگزارم.

این روزها حالم بسیار خوب است. به نظر من، بهترین هدیه‌ای که خداوند می‌تواند به یک انسان بدهد، رضایت از زندگی و آرامش قلبی است. همان لحظه‌ای که شب، در تاریکی اتاق، چشمانت را می‌بندی و تمام اتفاقات روز را مرور می‌کنی، اگر از ته دل از عملکردت راضی باشی، یعنی به آرامش واقعی رسیده‌ای. خدا را شکر که امروز چنین حسی را تجربه می‌کنم. قبل از ورود به کنگره، تصور می‌کردم بیشتر چیزهایی را که برای زندگی لازم است می‌دانم؛ اما بعدها فهمیدم دانستن با توانستن تفاوت زیادی دارد. می‌دانستم بعضی کارها اشتباه است، اما بلد نبودم چگونه انجامشان ندهم. می‌دانستم پشت سر دیگران صحبت کردن نادرست است، اما راه عملی ترک آن را نمی‌دانستم. کنگره فقط به ما نمی‌گوید چه‌کاری درست یا غلط است، بلکه روش صحیح زندگی کردن را نیز آموزش می‌دهد.

یکی از بزرگ‌ترین مشکلات من این بود که فکر می‌کردم از دیگران بیشتر می‌دانم؛ اما در کنگره فهمیدم تا زمانی که انسان خودش را بی‌نیاز از آموزش بداند، رشد نخواهد کرد. هرچه دانایی و تجربه بیرون از کنگره داشته باشیم، باید آن را پشت در بگذاریم و با ذهنی خالی وارد شویم؛ چون تنها در این صورت می‌توانیم ضعف‌های خود را بشناسیم و آن‌ها را برطرف کنیم. در یکی از سی‌دی‌ها شنیدم که ذهن انسان در طول روز هزاران فکر را تجربه می‌کند، اما مهم خودِ فکر نیست؛ مهم این است که روی کدام فکر تمرکز می‌کنیم. هر فکری که به آن پرورش بدهیم، زمینه تبدیل‌شدن به عمل را پیدا می‌کند. مهندس نیز در سی‌دی «از کار انداختن نقاط حساس» به زیبایی توضیح می‌دهد که هر عملی ابتدا در ذهن شکل می‌گیرد و سپس به مرحله اجرا می‌رسد. شنیدن این آموزش باعث شد بفهمم چگونه می‌توانم جلوی بسیاری از خطاها و لغزش‌های سفرم را بگیرم.پ

یکی از زیباترین اتفاقات سفرم، تغییر حال مادرم بود. سال‌های اعتیادم، بارها صدای گریه‌های او را شنیده بودم و همیشه می‌دیدم که از اعتیاد و رفتارهای ناشی از آن چقدر رنج می‌برد؛ اما چند ماه پس از حضور در کنگره، حال او هم تغییر کرد. حتی روزی به من گفت: «خدا را شکر که معتاد شدی؛ چون اگر این اتفاق نمی‌افتاد، شاید هیچ‌وقت راهت به کنگره باز نمی‌شد و این آموزش‌های ارزشمند را یاد نمی‌گرفتی.» شنیدن این جمله برای من بسیار تأثیرگذار بود. خدا را شکر می‌کنم که مسیرم به کنگره باز شد. از همان روزهای اول احساس می‌کردم جای درستی آمده‌ام؛ جایی که می‌تواند مسیر زندگی‌ام را تغییر دهد. امروز هم معتقدم تنها راه ادامه این مسیر، گوش دادن به آموزش‌ها، عمل کردن به آن‌ها و حفظ تواضع است. هنوز راه زیادی تا انسان شدن در پیش دارم، اما خدا را شکر می‌کنم که نسبت به گذشته تغییر کرده‌ام و این مسیر را ادامه می‌دهم.

امیدوارم تا زمانی که خداوند اجازه دهد، در کنگره خدمتگزار باشم، از آموزش‌ها بهره ببرم و بتوانم به همدردانم کمک کنم. از همه عزیزانی که در رهایی و حال خوب امروز من سهم داشتند، صمیمانه تشکر می‌کنم و از شما نیز سپاسگزارم که بامحبت به صحبت‌های من گوش دادید.

مرزبان کشیک: مسافر علی
مرزبان خبری: مسافر وحید
تایپ، تنظیم و بارگزاری: مسافر پدرام ل12
عکاس: مسافر علی ل11

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .