English Version
This Site Is Available In English

وادی پنجم:وقتی تفکر به عمل تبدیل می شود"

وادی پنجم:وقتی تفکر به عمل تبدیل می شود

چهارمین جلسه از دوره پنجاه و پنجم کارگاه‌های آموزشی خصوصی مسافران کنگره ۶۰ نمایندگی شفا مشهد، به استادی مسافر هادی نگهبانی موقت مسافر مهدی و دبیری موقت مسافر سعید با دستور جلسه  "وادی پنجم و تاثیر آن روی من "روز سه‌شنبه 1405/04/30ساعت۱۷ آغاز به کار نمود.

خلاسه سخنان استاد:
سلام دوستان هادی هستم یک مسافر.
از نگهبان جلسه، ایجنت محترم، گروه مرزبانی، استاد عزیزم آقا رضا و همچنین راهنمای بزرگوارم آقا سعید صمیمانه تشکر می‌کنم که فرصت این خدمت را در اختیار من قرار دادند.

دقیقاً تیرماه سال گذشته بود که وارد کنگره ۶۰ شدم و لطف خدا شامل حالم شد تا بتوانم در این مسیر قرار بگیرم. هیچ‌گاه اولین جلسه‌ای را که وارد کنگره شدم فراموش نمی‌کنم. آن روز، استاد جلسه آقای جواد حسین‌زاده بودند. هنوز در چرت مصرف مواد بودم، اما همان‌قدر متوجه شدم که اینجا اتفاق متفاوتی در حال رخ دادن است. گوشه سالن، زیر همان پنکه نشسته بودم و فضای جلسه آن‌چنان بر من تأثیر گذاشت که در دلم گفتم: کاش بتوانم حتی یک ماه هم اینجا حضور داشته باشم و روزی برسد که من هم استاد جلسه باشم.
این موضوع اتفاقاً بی‌ارتباط با دستور جلسه هم نیست. پشت آن فکر، یک عمل قرار گرفت؛ حدود ده ماه سفر کردم، با این امید که روزی بتوانم عضوی مؤثر در کنگره ۶۰ و خدمتگزاری برای این مجموعه باشم. از خداوند می‌خواهم لحظه‌به‌لحظه لیاقت خدمت در کنگره ۶۰ را به ما عطا کند؛ زیرا خدمت جای غرور ندارد. اگر امروز خدمتی به ما واگذار می‌شود، به این دلیل است که خداوند این لیاقت را به ما داده و ما نیز بابت آن سپاسگزاریم.
داستان من با برخی از دوستان تفاوت دارد. پیش از ورود به کنگره ۶۰، سال‌ها در یک NGO دیگر حضور داشتم و حدود ۲۳ سال و دو ماه پاکی داشتم. تصور می‌کردم دانشی که آنجا آموخته‌ام برای زندگی‌ام کافی است؛ اما با وجود اینکه مواد مصرف نمی‌کردم، از نظر روحی، روانی و حتی جسمی روزبه‌روز حالم بدتر می‌شد. زندگی‌ام را از دست داده بودم و به انسانی ورشکسته از نظر جسم، ذهن، روح و روان تبدیل شده بودم.
پیام کنگره ۶۰ از طریق خانواده‌ام به من رسید. دو سه نفر از اعضای خانواده‌ام در کنگره بودند و وقتی دیدم حالشان چقدر خوب شده است، تصمیم گرفتم وارد کنگره شوم. اما یک مانع بزرگ داشتم؛ عدد ۲۳ سال پاکی اجازه نمی‌داد پای میز آموزش کنگره بنشینم. امروز می‌فهمم که پشت آن عدد، غروری کاذب پنهان شده بود؛ غروری که هیچ دردی از من درمان نمی‌کرد.

برای شکستن همان غرور، خودم تصمیم گرفتم از نو شروع کنم. اولین روزی که پشت درِ کنگره آمدم، خودم را به‌عنوان یک مصرف‌کننده معرفی کردم. پس از تأیید مرزبان، دو ماه پشت در رفت‌وآمد کردم و دوباره مصرف داشتم تا شرایط ورودم فراهم شد. نزدیک سه ماه مصرف کردم و امروز از آن تصمیم هیچ پشیمان نیستم؛ زیرا ثمره‌اش را می‌بینم. آن کار باعث شد غرور ناشی از آن عدد از بین برود. گاهی برای به‌دست آوردن چیزی ارزشمند، باید از چیزی گذشت.

در چهار وادی اول، بیشتر درباره تفکر صحبت می‌شود؛ اما وادی پنجم می‌گوید حالا وقت آن است که تفکر را به عمل تبدیل کنید. ما یاد گرفتیم که با تفکر، ساختارها آغاز می‌شود؛ یاد گرفتیم بیهوده به دنیا نیامده‌ایم و مسئولیت زندگی‌مان بر عهده خودمان است؛ اما سؤال اینجاست که عمل از کجا آغاز می‌شود؟
به نظر من، عمل از همان نظم و انضباطی شروع شد که کنگره ۶۰ به ما آموخت. کنگره گفت اگر می‌خواهی زیر این پرچم باشی و درمان شوی، باید نظم داشته باشی؛ سر ساعت بیایی، سر ساعت بروی، دارو را به‌موقع مصرف کنی، سی‌دی بنویسی و فرمان‌بردار باشی. همان لحظه‌ای که تصمیم گرفتم پشت در کنگره بیایم، وادی پنجم در زندگی من آغاز شد؛ یعنی آموزش، به‌علاوه عمل.
اولویت اول زندگی من در سفر اول، درمان شد. یاد گرفتم برنامه کاری و خانوادگی‌ام را طوری تنظیم کنم که درمان در اولویت باشد. برای کسی که سال‌ها
بی‌نظم بوده و به هیچ عهد و قراری پایبند نبوده، این کار ساده نیست؛ اما کنگره قدم‌به‌قدم این نظم را به من آموزش داد.
یکی از نتایج این عمل، بستن پرونده‌های باز زندگی‌ام بود. برای مثال، ۲۲ سال از خدمت سربازی‌ام گذشته بود و هیچ‌گاه تکلیف آن را مشخص نکرده بودم. سه یا چهار ماه از سفرم گذشته بود که تصمیم گرفتم به پلیس +۱۰ مراجعه کنم. فقط حرکت کردم و اقدام کردم؛ فردای آن روز برگه معافیت در دستم بود و یکی از پرونده‌های مهم زندگی‌ام بسته شد.

یاد گرفتم اگر با کسی عهد و پیمانی می‌بندم، باید به آن عمل کنم. یاد گرفتم متعهد باشم؛ در خانه، همسر خوبی باشم و برای فرزندانم نقش یک پدر مسئول را ایفا کنم. کم‌کم دیدم که پرونده‌های باز زندگی‌ام یکی‌یکی بسته می‌شوند.
مهم‌ترین نتیجه این عمل، درمان اعتیادم بود. لطف خدا شامل حالم شد، بیش از ده ماه سفر درستی را
پشت سر گذاشتم و امروز حدود دو ماه و هفده روز است که رها شده‌ام. اکنون مانند یک انسان عادی زندگی می‌کنم؛ جامعه مرا پذیرفته، بازار کار مرا پذیرفته و خانواده‌ام نیز مرا به‌عنوان فردی متعهد پذیرفته‌اند. همه این‌ها نتیجه عمل کردن است.
نمی‌شود فقط حرف بزنیم و انتظار تغییر داشته باشیم. آموزش‌های کنگره و آن نظم و قوانین اولیه، که شاید در ابتدا برایمان نوعی اجبار بود، بزرگ‌ترین لطف بود. همان قانونی که می‌گوید باید رأس ساعت در جلسه حاضر شوی، امروز باعث شده در زندگی شخصی‌ام به وقت، قول و قرار و تعهدم پایبند باشم و هیچ‌گاه خلف وعده نکنم.
این، به نظر من، معنای واقعی عمل به وادی پنجم است.
از همه شما عزیزان سپاسگزارم که به صحبت‌های من گوش دادید.

در ادامه 

اعلام رهایی مسافر محمد از بند نامرعی نیکوتین از لژیون دوم ویلیام نمایندگی شفا با راهنمایی راهنمای محترم مسافر مصطفی

رهایی مسافر مجید از بند مواد، لژیون نوزدهم نمایندگی شفا با راهنمایی راهنمای محترم مسافر محمود

رهایی مسافر محمد از بند مواد و ورود به سفر دوم جهانبینی از لژیون هجدهم با راهنمایی راهنمای محترم مسافر محسن

مرزبان خبری: مسافر احمد
صوت: مسافر محمد ل15و ولی ل4
عکاس: مسافر حسین ل۱
تایپ: مسافر احمد ل۱۱ 
ارسال خبر: مسافر احمد ل۱۱ 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .