جلسه چهاردهم از دوره نود و دوم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران نمایندگی شادآباد با استادی اسیستانت دیدهبان محترم مسافر مجتبی، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر فرهاد با دستور جلسه «وادی پنجم و تأثیر آن روی من» روز دوشنبه 29 تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، مجتبی هستم یک مسافر. بسیار خوشحالم که در جمع شما عزیزان در نمایندگی شادآباد حضور دارم. شاید در طول زندگی، ما به دنبال آموزش در مسیر درست نبودهایم؛ یا اگر هم بودهایم، تنها در حد یک مرحله از دانایی و آن هم در حد «علمالیقین» پیش رفتهایم. یعنی چیزی را یاد گرفتهایم، اما هرگز قصد نداشتهایم که آن را کاربردی کنیم. صرفاً آن را در ذهن نگه داشتهایم، بیآنکه از آن استفادهای ببریم. مثلاً دانشگاه رفتهایم و معلم، دکتر یا مهندس شدهایم؛ اما آموزش را یا برای فخرفروشی به دیگران گرفتهایم یا برای انتقال آن به دیگران. چیزی که به کار خودمان بیاید، هرگز از دل آن تفکیک نکرده و به کار نبستهایم.
البته برای بسیاری از افراد، این مسیر معکوس بوده است. آنها در مسیر تاریکی، بهترین آموزشها را دیده و اجرا کردهاند. بهجرئت میتوان گفت کسانی که تجربه تاریکی را داشتهاند، اغلب انسانهایی باهوش و دارای ذاتی سالم هستند اما به دلایلی، مسیرشان تغییر کرده و زندگیشان از یک جهت به سمت دیگری سوق یافته است. پس از سالها زندگی در تاریکی، وارد مجموعهای به نام کنگره ۶۰ شدهاند.
بسیاری از ما در اوایل ورود میگوییم: اگر قرار بود سیدی بنویسم یا مطلبی را حفظ کنم، الان دکترا داشتم! من از درس فرار کردم که به این روز افتادم. یا دیگری میگوید: من بهقدری مطالعه داشتهام، کتاب فلسفه و رمان خواندهام، این مطالب برایم بچگانه است. نوشتن سیدی چیست؟ دستور جلسه چیست؟ اما واقعیت این است که ما پیشازاین، در هر رشتهای سرک کشیدهایم؛ رمان خواندهایم، فلسفه خواندهایم، در پزشکی و رشتههای دیگر قدم زدهایم، اما در هیچکدام به عمق نرفتهایم. فقط اطلاعات عمومی به دست آوردهایم، اما در اصل، چیزی از خود نداریم.
اما در کنگره ۶۰، وقتی وارد میشویم با یک بیماری به نام اعتیاد روبرو میشویم. وقتی میبینیم همه اعضای کنگره این بیماری را تجربه کردهاند و با ما همحس هستند، این خود به آموزشی متمرکز تبدیل میشود. کنگره از همان روز نخست، سه مؤلفهی «جسم، روان و جهانبینی» را مطرح میکند. این یعنی درمانی متمرکز بر بیش از یک بُعد.
ما در کنگره میگوییم: اگر سفر خوبی داشته باشید، جسم شما در طول ۱۱ ماه به درمان میرسد. پس از درمان جسم، روان به تعادل میرسد و آنگاه سیستم شبهافیونی بدن—یعنی شبکهای از نوروترانسمیترها و ناقلهای عصبی مانند دینورفین، انکفالین، سروتونین و آدرنالین—بهدرستی شروع به کار میکند. با پایان یافتن سفر تدریجی، این سیستم بهخوبی عمل کرده و روان نیز به تعادل میرسد.
اما موضوع بسیار مهم دیگری که باقی میماند، جهانبینی است. ما در کنگره ۶۰ معتقدیم که اعتیاد، ۱۰۰٪ یک بیماری جسمی است، اما در فرآیند درمان، تنها ۵٪ آن به جسم مربوط میشود و ۹۵٪ آن، سهم جهانبینی است؛ بنابراین، آموزش متمرکز در کنگره، بر همین سه ضلع استوار است.
برای همسطح کردن جهانبینی با جسم و روان، باید سیدی بنویسیم، وادی بخوانیم، مشارکت داشته باشیم، در آزمونها شرکت کنیم و به سخنان راهنما گوش دهیم. این عوامل باعث میشود که پلههای سفر را با آرامش و اعتماد بهنفس طی کنیم. در کنگره، منظور از جهانبینی، جهانبینی کاربردی است؛ یعنی آنچه را یاد میگیریم، در زندگی بهکار ببندیم. مفاهیمی مانند ترس، منیت و هر آنچه را درک میکنیم، باید اجرایی کنیم، نه صرفاً بدانیم. مثل کسی که درس میخواند تا مدرک بگیرد، اما هرگز از آن استفاده نمیکند. هدف، اجرا کردن است، نه فقط فهمیدن.
کنگره ۶۰ شامل ۱۴ وادی است. از وادی اول تا پنجم، همگی بر تفکر متمرکز هستند. در این وادیها میآموزیم که «هیچ مخلوقی برای بیهودگی پا به حیات نمیگذارد»، «هیچ موجودی بهاندازه انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند» و «در مسائل حیاتی، واگذاری مسئولیت به خداوند به معنای سلب مسئولیت از خویشتن است». وادی پنجم، تأکید دارد که «در جهان ما تنها تفکر، قدرت مطلق حل نیست؛ بلکه توأم با رفتن و رسیدن آن را کامل مینماید».
به بیان دیگر، تاکنون نشستهاید و به تاریکی، به مواد، به ناخالصیها و به برگ زردی که بر درخت وجودتان ظاهر شده، فکر کردهاید. با دیگران مشورت کردهاید، گاهی عصبانی شدهاید و گاه تقصیر را به گردن خداوند یا دیگران انداختهاید؛ اما اکنون زمان آن است که از تفکرات خود نتیجه بگیرید و حرکت را آغاز کنید.
در وادی پنجم، موضوعی جذاب مطرح میشود: ما همزمان در سه جهان زندگی میکنیم: جهان خاکی، جهان ذهن و جهان خواب.
جهان خاکی، همین جهانی است که همه آن را تجربه میکنیم از جمله زندگی روزمره، بیداری، کار، تحصیل و حضور در کنگره؛ اما دو جهان دیگر نیز بهشدت واقعی و تأثیرگذارند. جهان خواب بسیار واقعی است و جهان ذهن بسیار خطرناک و در عین حال بسیار کارآمد.
ذهن، ابزاری است که میتوانیم آن را تربیت کنیم تا ما را به بهترین شرایط هدایت کند، یا اگر رهایش کنیم، میتواند ما را نابود کند. ذهن تربیتنشده، یکی از بیشعورترین موجودات هستی است؛ هر کاری که دلش بخواهد انجام میدهد. گاهی چنان در جهان ذهن غرق میشویم که توان بیرون آمدن از آن را نداریم. ماهها یا سالها در رؤیاهای خود، فروشگاهی را طراحی میکنیم، کفِ آن را سرامیک میچینیم، تصاویر را چنان زیبا میسازیم که ذهن دیگر به ما اجازه نمیدهد آن را به واقعیت تبدیل کنیم.
ذهن نیاز به تربیت، تمرین و مدیریت دارد. باید از غرق شدن در سیاهچالهی ذهن پرهیز کنیم. ذهن، محل تمرین برای زندگی در جهان خاکی است. اگر گرسنهای، ساندویچی را در ذهن تجسم کن، هزینهاش را حساب کن و سفارش نوشابه را هم پیشبینی کن؛ سپس برو و آن را اجرا کن. ذهن باید ابزاری برای عملیسازی باشد، نه مانعی برای حرکت.
اگر ذهن را تربیت نکنیم، هرگز نمیتوانیم از قالب خیال خارج شویم و پای در جهان عمل بگذاریم. هر وادی، خود بهتنهایی ساعتها توضیح دارد، اما در این مختصر، همین اشاره کافی است.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، از همه شما سپاسگزارم.
تایپ، ویراستاری و ارسال: خدمتگزاران سایت شادآباد
- تعداد بازدید از این مطلب :
148