English Version
This Site Is Available In English

خدمت کردن گره‌گشایی از گره‌های زندگی است

خدمت کردن گره‌گشایی از گره‌های زندگی است

وادی پنجم به صراحت بیان می‌کند که صرفاً اندیشیدن و در ذهن پروراندن افکار هرچند منطقی و درست باشد، تا زمانی‌که به عمل و حرکت منتهی نشود هیچ تغییری در زندگی ایجاد نمی‌کند. این وادی به ما می‌آموزد که برای حل مشکلات و رسیدن به اهداف باید از حیطه فکر خارج شویم و وارد میدان عمل گردیم.

همسفر زهرا و مسافرشان با آنتی‌ایکس مصرفی شیره و تریاک وارد کنگره شدند. به مدت ده ماه و بیست روز با متد DST و داروی OT به راهنمایی مسافر مهدی و همسفر احترام سادات سفر کردند. در حال حاضر به مدت چهار سال و سه ماه است که به لطف خدا و دستان پرمهر آقای مهندس آزاد و رها هستند. رشته ورزشی مسافر والیبال و رشته ورزشی همسفر در کنگره بدمینتون است.
همسفر زهرا در جایگاه‌های آبدارخانه، لژیون سردار، رابط سایت، مرزبان خبری پارک و در حال حاضر راهنمای تازه‌واردین و راهنمای لژیون تغذیه سالم در حال خدمت کردن هستند.

مسافر شما نیز راهنمای کنگره هستند. همراهی در خانواده‌ای که هر دو در مسیر خدمت قرار دارید، چه تأثیری بر رشد فردی و خانوادگی شما داشته است؟

زمانی‌که انسان در تاریکی است، در واقع در جهل و نادانی قرار دارد و همین ناآگاهی باعث می‌شود فقط نقاط منفی را ببیند و حس‌های مثبت بسته باشد. انسان در چنین شرایطی مشکلات را بزرگ‌تر می‌بیند و تصور می‌کند خداوند این سختی‌ها را فقط برای او قرار داده است. من و مسافرم نیز در تاریکی مطلق بودیم و هر روز بر این تاریکی افزوده می‌شد تا اینکه یک روزنه کوچک باعث شد راه کنگره برای ما باز شود و بتوانیم با همدیگر همراه شویم و وارد این مسیر شویم. ذره ذره نور جای تاریکی‌ها را گرفت. آموزش‌های کنگره ناب است، همان‌طور که روش درمانش بدون نقص است. وقتی همسفر در کنار مسافرش قرار می‌گیرد، بال پرواز او می‌شود. هر روز بهبودی مسافر را می‌بیند و جهان‌بینی خودش نیز رشد می‌کند. این همراهی باعث می‌شود هر دو مکمل یکدیگر شوند و همین مکمل بودن، رشد فردی و خانوادگی را رقم می‌زند. وقتی یکی از آن‌ها حضور ندارد یا نمی‌تواند به خانواده رسیدگی کند، دیگری با آموزش‌هایی که دیده جای خالی را پر می‌کند.ما در کنگره مسئولیت‌پذیری، صبر، بردباری، قناعت و گذشت را یاد گرفتیم و همه این‌ها کنار همدیگر تأثیر بزرگی بر زندگی خانوادگی و رشد فردی ما گذاشته است.


گاهی گفته می‌شود خدمت، امتحان انسان است. شما این جمله را چقدر در زندگی خود تجربه کرده‌اید؟

به اعتقاد من خدمت کردن گره‌گشایی از گره‌های زندگی است. زمانی که ما مشکلی در زندگی داریم، دست به دامن خداوند می‌شویم و از او فقط درخواست می‌کنیم که مشکل ما را حل کند و می‌گوییم: اگر این مشکل حل شود، من فلان کار را انجام می‌دهم. گاهی وقت‌ها مشکل هم حل می‌شود؛ اما ما نذری را که کرده‌ایم فراموش می‌کنیم. مشکلات جزئی از زندگی ما هستند و باید باشند، وقتی این را بپذیریم و یاد بگیریم که خودمان باید برای حل آن تلاش کنیم و از خداوند بخواهیم که ما را یاری کند، آن‌وقت دیگر سخت نمی‌شود. تجربه‌ای که من داشتم در مرزبانی پارک بود که با مسابقات جام عقاب طلایی و میزبانی پارک پیروزی مصادف شد. من مرزبان خبری بودم و باید عکس‌ها و فرم مسابقات را تا ساعت چهار همان روز ارسال می‌کردم. اینترنت بسیار ضعیف بود و ساعت دوازده که از پارک به خانه می‌آمدم، تا ساعت‌ها بالای پشت‌بام می‌ماندم؛ چون فقط آن‌جا آنتن می‌داد. گاهی ارسال نمی‌شد و من اشک می‌ریختم که نتوانستم به موقع ارسال کنم. هیچ‌وقت آن روزها را فراموش نمی‌کنم؛ اما بودن در کنار یک راهنمای خوب و صبور به من یاد داد که صبر کردن سخت است، ولی باعث رشد انسان می‌شود. همان‌جا بود که دیدم چقدر مشکلات من راحت حل می‌شوند و این به خاطر آن است که اگر انسان خالصانه خدمت را انجام بدهد، خداوند در حل مشکلاتش آسان‌ترین راه را در مسیرش قرار می‌دهد.

چگونه می‌توانیم قدم به وادی پنجم بگذاریم و به تفکرات خود قدرت حرکت بدهیم؟

داشتن حس خوب و ایمان قوی به مسیر حرکت، اولین قدم است. ایمان در کنگره۶۰ با دیدن الگوها شکل می‌گیرد. در وادی پنجم یاد می‌گیریم که تفکر به تنهایی قدرت مطلق حل نیست و تنها با حرکت است که نتیجه می‌دهد و حرکتی جواب می‌دهد که آرام و پیوسته باشد. اگر حرکت با سرعت و شتاب باشد، به سقوط ختم می‌شود. فردی که اضافه وزن دارد، اگر بخواهد سریع به کاهش وزن برسد و معده خود را منگنه کند، ورزش‌های سنگین انجام دهد یا قرص بخورد، این همان سقوط است؛ اما وقتی به روش تدریجی حرکت کند، آن‌وقت تفکری که کرده درست است و با دیدن الگوهای بی‌نقص، به حرکت خودش جهت می‌دهد.

لطفاً احساس خود را دربارهٔ لحظه‌ای که شال تازه‌واردین را دریافت کردید، بیان کنید.

واقعاً وصف‌ناپذیر است. آقای مهندس بیان می‌کنند: «هرگز نمی‌توان بوی یک گل را برای کسی توضیح داد»؛ چون قابل وصف نیست و باید هر فرد خودش آن را حس کند. دریافت شال نیز همین‌طور است، هرچقدر فکر کردم نتوانستم جمله‌ای بنویسم که حس خودم را بیان کند. در کنگره هر فردی که خدمتی انجام می‌دهد، از قبل برای آن خدمت انتخاب می‌شود. من دریافت شال سبز را در خواب دیده بودم و چند روز قبل از اعلام نتایج به دوستانم گفتم که خواب دریافت شال سبز را دیده‌ام. وقتی شنیدم بسیار خوشحال شدم. باز هم نمی‌توانم خوشحالی خود را بیان کنم. فقط از خداوند می‌خواهم که به من توفیق خدمت خالصانه بدهد تا تمام تازه‌واردینی که برای راهنمایی پذیرش می‌کنم، شال تازه‌واردین را دریافت کنند.

وقتی زمان رهایی یکی از اعضای لژیون شما فرا می‌رسد، چه احساسی در شما ایجاد می‌شود؟

وادی چهاردهم برای ما از اعجاز عشق و محبت می‌گوید، اینکه وقتی در وادی محبت قرار می‌گیریم، همه‌چیز رنگ عشق می‌گیرد. وقتی مسافران با عشق سفر می‌کنند، فرمانبردار هستند و به رهایی می‌رسند، آن لحظه‌ای که گل رهایی را دریافت می‌کنند و لبخند آقای مهندس را می‌بینم، همه این‌ها عشق است. بهترین دریافت‌ها دقیقاً همان لحظه‌ای است که آقای مهندس سرش را به عنوان تأیید و رضایت تکان می‌دهد و در آن لحظه فقط حس عشق و محبت در وجود انسان ایجاد می‌شود.

برداشت شما از این جمله که می‌گویند: صبر تلخ است، اما نتیجه‌اش شیرین چیست؟

کشاورزی که یک دانه را می‌کارد، ماه‌ها زحمت می‌کشد تا بتواند محصولی شیرین به دست آورد. نتیجه صبر و پشتکار او، همان محصول شیرینی است که برداشت می‌کند. مسافری که خوب سفر می‌کند، اضداد را کنار می‌زند، بی‌راهه نمی‌رود و کوتاه‌ترین راه را انتخاب نمی‌کند، میوه رهایی را به دست می‌آورد. حتی اگر مصیبتی بزرگ برای انسان اتفاق بیفتد، اگر در برابر آن تلخی صبور باشیم، پاداش این صبر و بردباری را حتماً دریافت خواهیم کرد. وادی پنجم و وادی چهاردهم نیز همین مسیر را به ما یاد می‌دهند، اینکه تلخی صبر، مقدمه شیرینیِ رسیدن است.

با توجه به وادی پنجم و اینکه شما راهنمای لژیون جونز هستید و خودتان سفر کرده‌اید، آیا اضافه وزن تأثیری بر حس‌ها دارد؟

مسافران جونز هم از لحاظ درونی و هم از لحاظ بیرونی باید درمان شوند. وقتی ما شروع به سفر می‌کنیم، ابتدا درون ما درمان می‌شود؛ چون تمام حس‌های ما بسته است. با آغاز درمان، حس‌ها کم‌کم باز می‌شوند و غدد درون‌ریز و برون‌ریز تنظیم می‌گردند. وقتی حس‌های ما خوب کار کنند، آن‌وقت درمان بیرونی انجام می‌شود.

کلام آخر

خدا را شکر می‌کنم که در بعدی زندگی می‌کنم که در کنگره۶۰ حضور دارم و ساعتی از عمر خود را در این مکان مقدس هستم، مکانی که من را ذره ذره از ضد‌ارزش‌ها دور می‌کند و هر روز در حال آموزش هستم و از دوستان محبت، تجربه‌های تازه به دست می‌آورم. از خدا می‌خواهم به من توفیق دهد تا لحظه آخر عمرم در کنگره در حال آموزش باشم و بتوانم خدمتگزار خوبی برای افرادی باشم که راه خود را گم کرده‌اند.

مصاحبه کننده و طراح سوال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهاردهم)
عکاس: همسفر فائزه رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون یازدهم)
ویرایش و ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون بیست و سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی خواجو

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .