English Version
This Site Is Available In English

اگر بدهکاری داشته باشیم، اجازه حرکت آزادانه نخواهیم داشت.

اگر بدهکاری داشته باشیم، اجازه حرکت آزادانه نخواهیم داشت.

جلسه اول از دور چهارم سری جلسات خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی علی عصارزاده با نگهبانی مسافر مسعود، استادی دیدبان محترم مسافر جواد و دبیری مسافر جواد با دستور جلسه «وادی پنجم و تأثیر آن روی من» روز یکشنبه ۲۸ تیرماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز گردید.

خلاصه سخنان استاد : 

سلام دوستان جواد هستم، مسافر.

ممنونم از همه شما عزیزان که من را در جمع خودتان پذیرفتید. به همه خدمتگزاران نمایندگی، ایجنت محترم، مرزبانان، راهنمایان و همه عزیزان خداقوت عرض می‌کنم. به نگهبان و دبیر جلسه هم تبریک می‌گویم و امیدوارم سفر دومی‌ها، به تعادل برسند، سفر اول‌ها نیز به درمان برسند و تازه‌واردین هم که چراغ روشن نمایندگی هستند.
امروز قرار است کمی درباره وادی پنجم صحبت کنیم. امیدوارم برداشتی که از این وادی دارم بتوانم درست به شما منتقل کنم و برای شما مفید باشد.
به نظر من، آدم وقتی نه بدهکار کسی باشد و نه از کسی طلبکار، احساس رهایی می‌کند. وقتی بدهکار باشی، هر جا بخواهی بروی، یک چیزی تو را نگه می‌دارد؛ چون باید پاسخ بدهی، باید حسابت را صاف کنی. از آن طرف، اگر طلبکار باشی، باز هم ذهنت درگیر است؛ مدام دنبال این هستی که طلبت را بگیری. یعنی در هر دو حالت، آزادی کامل نداری.
حالا وقتی می‌خواهی مسیر زندگی‌ات را عوض کنی؛ می‌خواهی شغلت را تغییر بدهی، هدفت را عوض کنی یا اصلاً وارد مسیر درمان شوی، اول باید فکر کنی، مسئولیت تصمیم خودت را بپذیری و بعد حرکت کنی. اما اگر بدهکاری داشته باشی، همین اول راه جلویت را می‌گیرند. مثل کسی که می‌خواهد قهرمان المپیک شود؛ همه چیز را آماده کرده، لباس ورزشی پوشیده و می‌خواهد تمرین را شروع کند، اما هنوز بدهی‌اش را نداده است. طبیعی است که قبل از هر چیز باید تکلیف آن بدهی را روشن کند.
به همین دلیل است که در وادی پنجم گفته می‌شود از ضدارزش‌ها دوری کنید. شاید ضدارزش در ظاهر لذت داشته باشد، اما یک بدهکاری برای انسان ایجاد می‌کند. یعنی انرژی یا لذتی که به دست می‌آوری، مال خودت نیست و باید بهایش را بپردازی. وقتی بدهکار باشی، حرکتت سخت می‌شود و تا حسابت را صاف نکنی، جلو رفتن آسان نیست.
در سفر اول هم ممکن است هرکدام از ما از گذشته بدهکاری‌هایی داشته باشیم؛ اما مهم این است که از امروز بدهکاری جدید درست نکنیم. اگر مسئولیتی را قبول می‌کنیم، انجامش بدهیم. اگر خدمتی را می‌پذیریم، درست انجام دهیم. اگر پیمانی می‌بندیم، به آن عمل کنیم. این‌ها شاید ساده به نظر برسند، اما اگر انجام نشوند، برای ادامه مسیر مشکل ایجاد می‌کنند.
حالا یک مثال بزنیم. فرض کنید می‌خواهید شغلتان را عوض کنید یا یک کسب‌وکار جدید راه بیندازید. طبیعی است که وارد یک فضای تازه می‌شوید؛ جایی که نه با شرایطش کاملاً آشنا هستید و نه دیگران شما را می‌شناسند. معلوم است که روزهای اول، کاسبی آن‌طور که باید رونق ندارد. این کاملاً طبیعی است.
در کنگره هم همین‌طور است. کسی که تازه‌وارد سفر می‌شود، هنوز با خیلی از مفاهیم آشنا نیست، ارتباط‌ها تازه شکل می‌گیرد و انرژی‌ای که به دست می‌آورد، محدود است. درست مثل مغازه‌ای که تازه افتتاح شده و هنوز درآمدش به ثبات نرسیده است.
حالا اگر در همین شرایط، خرج‌های اضافه داشته باشید، معلوم است که کم می‌آورید. وادی پنجم دقیقاً همین را به ما یاد می‌دهد؛ یعنی مدیریت انرژی.
هر بار که قضاوت می‌کنیم، داریم انرژی مصرف می‌کنیم. هر بار که تجسس می‌کنیم، انرژی خرج می‌کنیم. هر بار که غیبت می‌کنیم یا ذهنمان را درگیر حاشیه‌ها می‌کنیم، باز هم انرژی از دست می‌دهیم.
این انرژی را با سختی به دست آورده‌ایم؛ با آموزش، با خدمت، با درمان. پس نباید آن را بی‌حساب خرج کنیم.
باز هم همان مثال مغازه را در نظر بگیرید. وقتی درآمد مغازه کم است، بخشی از آن صرف هزینه‌های روزمره می‌شود و بخش دیگر باید صرف توسعه و سرپا نگه‌داشتن همان مغازه شود. اگر همه درآمد را خرج کنیم، چیزی برای ادامه کار باقی نمی‌ماند.
در سفر اول هم همین اتفاق می‌افتد. بخشی از انرژی صرف زندگی روزمره می‌شود و بخش مهمی از آن باید صرف بازسازی خودمان شود. اگر این انرژی را درست مدیریت نکنیم و بی‌جهت از دست بدهیم، ادامه مسیر برایمان سخت خواهد شد.
نکته مهم دیگر این است که در آغاز یک مسیر جدید، بهتر است تصمیم‌های سنگین نگیریم. وقتی هنوز تجربه کافی نداریم، ممکن است تصمیم اشتباهی بگیریم و آن زمان، توان جبرانش را هم نداشته باشیم.

گاهی بهترین تصمیم این است که عجله نکنیم؛ صبر کنیم، آموزش ببینیم و وقتی مطمئن شدیم، اقدام کنیم. چون در آن مقطع، هر اشتباهی ممکن است هزینه زیادی برایمان داشته باشد.
همین موضوع در زندگی هم وجود دارد. وقتی وارد یک مسیر تازه می‌شوید، همه قواعد آن را نمی‌دانید. ممکن است اتفاقی بیفتد که اصلاً پیش‌بینی‌اش را نکرده باشید. برای همین، خوب است همیشه بخشی از انرژی، توان و امکانات خودمان را ذخیره کنیم تا اگر روزی شرایط سختی پیش آمد، بتوانیم از آن استفاده کنیم.
حالا فرض کنید همه معادلات آن شغل را هم بلد باشید؛ تمام نکات فنی را هم یاد گرفته باشید. باز هم همیشه اتفاقاتی پیش می‌آید که از اختیار شما خارج است. همه چیز را که ما نمی‌دانیم.
ما فقط بخشی از بازی زندگی را بلدیم و می‌فهمیم. یک بخش بزرگی از این بازی را خدا می‌داند. پس تا جایی که وظیفه ماست، باید فکر کنیم، آموزش ببینیم، درست عمل کنیم و سهم خودمان را انجام بدهیم؛ اما از یک جایی به بعد، دیگر باید توکل کنیم.
توکل یعنی آن بخشی را که از اختیار ما خارج است، به قدرتی بسپاریم که همه چیز را می‌داند. ما وظیفه خودمان را انجام می‌دهیم، اما قرار نیست همه اتفاقات مطابق میل ما پیش برود.
گاهی همه کارها را درست انجام می‌دهی، اما نتیجه آن چیزی نمی‌شود که انتظارش را داشتی. اینجاست که باید رضایت را یاد بگیریم. اگر بخواهیم با روزگار بجنگیم، چیزی عایدمان نمی‌شود؛ چون زورمان به روزگار نمی‌رسد.
وقتی انسان رضایت داشته باشد، انرژی کمتری از دست می‌دهد و راحت‌تر می‌تواند مسیرش را ادامه بدهد. کم‌کم به جایی می‌رسد که نگاهش به اتفاقات زندگی عوض می‌شود؛ دیگر فقط دنبال خوب و بدکردن حوادث نیست، بلکه از هر اتفاقی، حتی از سختی‌ها، چیزی یاد می‌گیرد.
وادی پنجم یک نکته مهم دیگر هم دارد. هر کاری که انسان انجام می‌دهد، قبل از اینکه در بیرون اتفاق بیفتد، اول در ذهنش ساخته می‌شود.
اصلاً هیچ کاری بدون نقشه انجام نمی‌شود. ممکن است این نقشه روی کاغذ باشد یا فقط در ذهن انسان شکل بگیرد، اما به‌هرحال قبل از عمل، یک تصویر ذهنی وجود دارد.
اگر این نقشه درست باشد، احتمال اینکه نتیجه هم درست از آب دربیاید بیشتر است و اگر نقشه اشتباه باشد، طبیعی است که عملکرد هم دچار مشکل می‌شود.
برای همین، هرچه انسان بیشتر با ذهن خودش، با سازوکار ذهن و با نحوه عملکرد آن آشنا شود، بهتر می‌تواند زندگی خودش را مدیریت کند. خیلی از تغییرها، قبل از اینکه در عمل اتفاق بیفتد، باید در ذهن انسان شکل بگیرد.
امیدوارم بتوانیم آموزش‌های وادی پنجم را فقط به سفر اول محدود نکنیم؛ این آموزش‌ها در سفر دوم، در کار، در خانواده، در روابط و در هر تغییری که در زندگی می‌خواهیم ایجاد کنیم، قابل‌استفاده است.
ممنونم از اینکه بادقت و سکوت به صحبت‌های من گوش دادید. امیدوارم همه ما بتوانیم از آموزش‌های این وادی در زندگی خود استفاده کنیم.

تایپ: مسافر احمد لژیون چهارم
تصویربردار: مسافر امین لژیون هفتم
ارسال خبر: مسافر عطا لژیون چهارم
مرزبان خبری: مسافر مرتضی
نمایندگی علی عصارزاده

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .