
همسفر سهیلا
استاد در وادی پنجم به من میآموزند که تفکر به تنهایی حلال مشکلات نیست؛ بلکه تفکری که به مرحله عمل نرسد، تنها در حد یک رویا باقی میماند و هیچ ارزشی ندارد. جهان ذهنی کارخانهای است که طرحها و نقشههای من را برای زندگی در جهان خاکی و توشهاندوزی برای جهانهای پس از مرگ ترسیم میکند؛ اما هنر واقعی، انتقال این طرحها از جهان ذهن به جهان عین است. من در این وادی آموختم که برای خروج از چرخه معیوب ترس، اضطراب و عدم اعتمادبهنفس، باید ساختارهای ذهنیام را بازسازی کنم. رسیدن به آرامش، نه یک اتفاق خودبهخودی، بلکه نتیجه مستقیم تزکیه و پالایش است؛ همان پندار سالم که به گفتار سالم تبدیل میشود و در نهایت در کردار سالم خود را نشان میدهد. نکتهای که برای من بسیار تاملبرانگیز بود درک حکمت مشکلات است. خداوند در هستی از سادهترین عناصر شاهکارهای عظیمی خلق میکند؛ درست مثل گندم که در بیابانی برهوت تکثیر میشود. مشکلات زندگی من نیز دقیقا همینطور هستند؛ آنها بیهوده نیستند، بلکه آمدهاند تا ظرفیت وجودی من را ارتقا دهند؛ اگر صبوری کنم و استقامت به خرج بدهم ایمان دارم که خداوند بر اساس ظرفیت هرکس، برایش گشایش ایجاد میکند. در کنار اینها، وادی پنجم به من درس اقتصاد و پسانداز را داد؛ مهارتی که ستون پایداری در زندگی است. من آموختم که ثروت اصلی، نه فقط در مال و اموال که در فرهنگ، ادب و آموزشی است که به فرزندانم هدیه میدهم. بزرگترین میراث من برای آنها این است که یادشان بدهم چگونه با دیدگاهی باز، از کمترین امکانات بهترین نتایج را خلق کنند و خودشان معمار زندگیشان باشند. امیدوارم بتوانم با کاربردی کردن این وادی در لحظه به لحظه زندگیام، از دنیای ترس به دنیای آرامش و امنیت کنگره۶۰ سفر کنم.

همسفر مینا
وادی پنجم به ما یادآوری میکند که دنیای ذهن دنیای تصویرسازی است؛ اما حقیقت زندگی در عمل نهفته است. در اینجا آقای مهندس دژاکام به زیبایی تاکید دارند که فکر کردن تنها نیمی از مسیر است و نیمه دیگر، حرکت و رسیدن است. در مسیر زندگی شخصیام، پلههای هفتگانه این وادی را مثل یک قطبنما میبینم: از بازگشت از ضدارزشها شروع کردم؛ چون متوجه شدم تا وقتی ناخالصیها در وجودم است، انرژی حرکت ندارم. آموختم که خودداری کنم؛ یعنی در جاهایی که نمیدانم کار درست چیست، دست نگه دارم تا آسیب نبینم. قناعت به من یاد داد که از حداقلها، بهترین بهره را ببرم و به جای دیدن نداشتهها، داشتههایم را ارزشمند بدانم. صبر هم برای من درک این نکته بود که هر تغییر مثبت، نیاز به زمان دارد و من نباید با عجله بذر کاشتهشدهام را از خاک بیرون بکشم. مهمترین نکته برای من در این وادی تجسس، قضاوت و غیبت نکردن بود. وقتی انرژیام را به جای کار دیگران، صرف اصلاح زندگی خودم کردم، ورق زندگیام برگشت. در نهایت، پسانداز و توکل، رضا و تسلیم به من آرامش درونی داد تا در مسیر تغییر، نه مضطرب باشم و نه ناامید. وادی پنجم به من یاد داد که برای تغییر زندگی لازم نیست کارهای عجیب و غریب انجام دهم؛ همین که روی پلههای ساده؛ اما حیاتی خودم تمرکز کنم، بزرگترین قدرت حل مسائل را در اختیار خواهم داشت. امیدوارم من بتوانم با عملیاتی کردن این وادی، آرامش را نه فقط در ذهن، بلکه در متن زندگیام تجربه کنم.
.jpg)
همسفر فریبا
در وادی پنجم آموختم که مسائل زندگی مانند خورشید هستند؛ هرگز نمیتوان آنها را پنهان کرد و حقیقت، دیر یا زود آشکار میشود. آموختم که زمان با سرعتی باورنکردنی در حال گذر است و نه مسائل خوب و نه مسائل بد زندگی، هیچکدام ماندگار نیستند. من برای زیستن، باید قوانین هستی را رعایت کنم؛ زیرا هر بذری که بکارم، همان را برداشت خواهم کرد؛ اگر کینه بورزم، قبل از هر چیز خودم را در آتش کینه سوزاندهام و اگر جویای عشق و راستی باشم، باید ابتدا این صفات را در وجود خود پرورش بدهم. یکی از ستونهای اصلی این وادی، "صبر" است. صبر، به معنای دست روی دست گذاشتن یا تنبلی نیست؛ بلکه پلهای برای ترقی و مقاومت در برابر گذر زمان است. واژه صبر از گیاهی بسیار تلخ گرفته شده و به معنای ایستادگی در برابر تلخیها و ناخوشایندیهای مسیر است. در کنگره۶۰ آموختم که صبر، تلاش توأم با استقامت است. برای رسیدن به هر هدفی، باید زمان را در نظر گرفت؛ چنانکه درمان اعتیاد نیز با صبر و رعایت قوانین زمان به نتیجه میرسد. در واقع، استقامت در برابر ضربات متوالی مشکلات، باعث بالا رفتن نقطه تحمل من میشود. امروز برندگان واقعی زندگی، کسانی هستند که در طوفان مشکلات شانه خالی نمیکنند و با صبر و استقامت، مسیر را ادامه میدهند. من به عنوان یک همسفر، به خوبی درک میکنم که برای رسیدن به تعادل و درمان مسافرم، راهی جز عبور از دروازههای سخت صبر و استقامت ندارم. اینها دروازههایی هستند که نهایتا من را به مقصد نهایی که آرامش است میرسانند.
.jpg)
همسفر فاطمه
برای حل مسائل زندگی، فکر کردن به تنهایی کارساز نیست؛ من زمانی میتوانم از این اندیشهها بهره ببرم که آنها را به عمل تبدیل کنم. تفکر تا زمانیکه وارد مرحلهی عمل نشود ارزشی ندارد؛ درست مانند این است که با گفتن حلوا حلوا، دهان شیرین میشود! برای رسیدن به حلوا پس از فکر کردن، باید حرکت کرد و آن را پخت. وادی پنجم برای قرار گرفتن در مسیر ارزشها، هفت پله یا راهکار پیش روی من میگذارد تا با عمل به آنها، مسیر زندگی را هموار کنم:
۱. برگشت از ضدارزشها: اعمال ضدارزشی من را از مسیر اصلی منحرف میکند و در نهایت باعث میشود از صراط مستقیم دور شوم.
۲. خودداری: وقتی از درست یا نادرست بودن کاری اطمینان ندارم، بهتر است از انجام آن پرهیز کنم.
۳. صبر: در تمام مراحل زندگی و هنگام مواجهه با مشکلات، باید پارامتر "زمان" را در نظر بگیرم؛ مشکلات را بشناسم و با صبر و حوصله برای حل آنها اقدام کنم.
۴. قناعت: به این معنا نیست که دچار خساست شوم؛ یعنی با استفاده درست از کمترین امکانات، بهترین و زیباترین زندگی را برای خود فراهم کنم و اسیر مادیات نباشم.
۵. پرهیز از تجسس، قضاوت و غیبت: این سه مورد، آرامش درونی و بیرونی من را از بین میبرد.
۶. پسانداز: با پسانداز کردن، میتوانم مسیر پرپیچوخم زندگی را با آرامش بیشتری مدیریت کنم؛ مهارتی که با تکیه بر قناعت به دست میآید.
۷.توکل، رضا و تسلیم: این به معنای انداختن بار مسئولیت زندگی بر دوش خداوند نیست؛ بلکه میآموزم پس از تلاش و کوشش خود، نتیجه را به خداوند بسپارم و به آنچه او مقدر کرده، راضی باشم.
رابط خبری: همسفر دریا رهجوی راهنما همسفر صدیقه (لژیون چهاردهم)
عکس: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم)
ارسال: همسفر منیره رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون هشتم) دبیر دوم سایت
همسفران نمایندگی سهروردی اصفهان
- تعداد بازدید از این مطلب :
557