«خداوند برای خلق انسان، آنقدر بینقص عمل نموده که آنچه میگوید در عمل به انجام میرساند؛ پس ما هم که ذرهای از وجود باری تعالی هستیم، باید به همان اندازه در تفکر و عمل دقیق عمل کنیم تا هم خود و هم خداوند از ما راضی باشد.»
امروز خداوند را بسیار شاکر هستم که توفیقی حاصل شد در خدمت ایجنت نمایندگی دماوند همسفر رویا حضور داشته باشم و گفتگویی با ایشان ترتیب داده شد که از شما بزرگواران دعوت میکنم با ما همراه باشید.
همسفر رؤیا به همراه مسافرشان با بیش از ۱۳ سال تخریب آنتیایکس مصرفی شیشه و قرص وارد کنگره شدند. به مدت ۱۰ ماه و چند روز با روش DST و داروی اپیوم به راهنمایی مسافر رستمی و همسفر آذر سفر کردند. ورزش مسافر بدمینتون، ورزش همسفر والیبال و بدمینتون است. در حال حاضر ۳ سال و ۹ ماه و ۲۷ روز است که به لطف خداوند و دستان پر مهر آقای مهندس آزاد و رها هستند. همسفر رؤیا در جایگاههای خدمتی مسئول کارت، دبیر جلسه، جایگاه راهنمای تازهواردین، جایگاه راهنمای Dst، مسئول امتحانات خدمت کردهاند و هم اکنون در جایگاه ایجنتی در حال خدمت هستند.

در وادی پنجم ما یاد میگیریم که تفکراتمان را از قوه به فعل در آوریم. در جایگاه ایجنتی که با مسائل و چالشهای مختلف شعبه درگیر هستید، چگونه میان تفکر عمیق برای تصمیمگیری و سرعت در عمل تعادل ایجاد میکنید تا دچار وسواس یا تصمیمگیریهای شتابزده نشوید؟
خیر اصلا شتابزدگی یا وسواسی در کار نیست؛ هر چه است عشق است و من به شدت باور دارم خدمتی که در آن معامله با خدا باشد دستهای آسمانی با القائات در برابر ضد ارزشها از انسان محافظت میکنند. خودبهخود انجامها بسیار زیباتر از آنچه که فکرش را میکردم انجام شد. این جایگاه برای من سکوی پرتاب خوبی بود و خدا را هزاران بار شاکر هستم برای اجازه این خدمتی که به من عطا کرد.
در پلههای هفتگانه وادی پنجم مسئله صبر بسیار کلیدی است. به نظر شما به عنوان یک خدمتگزار، بزرگترین مانع برای رسیدن به صبر واقعی در مسیر خدمت در کنگره چیست و چگونه میتوانیم این صبر را در خودمان نهادینه کنیم؟
به نظر من یکی از بزرگترین بدبختیهای انسان همین منیت است؛ وقتی در منبت گرفتاری هیچ صدایی را نمیشنوی، درهای آموزشی به روی تو بسته است، حسها بسته است و تو فرعونی میشوی که فقط خودت را میبینی و لاغیر؛ در نتیجه حکم میکنی و در لحظه باید به دست بیاوری و در آن صورت صبر برایت هیچ مفهومی ندارد. قسمت دوم سؤال صبر اوج احترام به حکمت خداوند است؛ یعنی تو میپذیری که خدایی است که بهتر از تو مصلحت تو را میداند که با تمام تلاشت در مسیر، مستحکم میمانی و ادامه میدهی و میدانی که نیروها در زیباترین جهت حمایتت میکنند و اگر در مسیر درست باشی گاهی این صبر آنقدر شیرین و دلچسب است که تو خواستهات یادت میرود و به واسطه آن صبر درهای زیباتری به رویت باز میشود و درونت پرنور و آرامتر میشود. من این را تجربه کردهام که میگویم بسیار زیبا است.
گاهی اوقات ما همسفران فکر میکنیم که در مسیر مستقیم هستیم؛ اما در عمل دچار تجسس، قضاوت و غیبت میشویم. به نظر شما ایجنت یک شعبه چه طور میتواند با مدیریت این مسائل در لژیونها، محیطی امنتر برای رشد آموزش همسفران فراهم شود؟
هر کسی که در جایگاه ایجنت وارد شعبهای میشود به هر حال بعد از تایم کوتاهی نقاط قوت و ضعف شعبه را میبیند؛ چون در برابر پیشبرد اهداف کنگره۶۰ در آن شعبه مسئول است؛ اما من اعتقادم این است که قبل از اینکه مسئلهای را بخواهم درست کنم همیشه اول سعی کردم خودم آن را تمام و کمال رعایت کنم؛ زیرا بچهها عملکرد بزرگترها را میبینند. همه چیز از رأس شروع میشود. رأس و بزرگتر که درست باشد کمکم همه بچهها در هر ضد ارزشی هم باشند با دیدن عملکردها تغییر خواهند کرد و این چیزی است که در شعبه ما انجام میشود. الحمدالله نسبت به روز اول بچهها قانونمندتر شدهاند و در مسیر اجرای قوانین با عشق خوب حرکت میکنند.
در وادی پنجم به «پسانداز» اشاره شده است. با توجه به حضور در لژیون سردار میخواستم بدانم از دیدگاه شما چگونه میتوانیم مفهوم پسانداز را فراتر از مسائل مالی به پساندازِ انرژی و زمان در مسیر خدمت در کنگره تعمیم دهید؟
سؤال بسیار عالی است. پسانداز یکی از مسائلی است که من قبل از کنگره همیشه فکر میکردم باید مقدار زیادی پول داشته باشی که بتوانی پسانداز کنی؛ اما کنگره به من آموخت که در اوج نداشتنها بتوانی قناعت و هنر پیشه کنی. آقای مهندس همیشه میفرمایند: «اگر حتی فقط یک قرص نان هم داری کمی از آن را ذخیره کن» و این معنی واقعی پسانداز میشود. خیلی زیبا است که میفرمایند اتفاقاً کسانیکه ثروتمند نیستند پسانداز میکنند. این جمله نوع نگاه من را خیلی عوض کرد و یکی از زیباترین درسهایی که من در کنگره آموختم همین بود و اینکه سؤال بسیار جالبی پرسیدید. پسانداز فقط منوط به مال نیست. من با آموزشها یاد گرفتم که زمان و انرژی که در اختیار من است؛ باید روی خط تعادل باشد که از شور من را به شعور برساند. به قول استاد امین که میفرمایند: ۳۰۰ تا سیدی هم بنویسی تا زمانیکه این علم جهانبینی را کاربردی نکنی هیچ اتفاقی برایت نمیافتد؛ یعنی یاد بگیرم من رؤیا که زمان همیشه نیست در لحظاتی که میگذرند استفاده کنم در جایی که من را به معرکه میبرند، مراقب باشم که انرژی و وقت خود را علکی صرف نکنم و هوشیارانه عمل کنم. انسانی خردمند است که از زمان کم و مصرف بهینه انرژی، بیشترین بهره علم را ببرد و برای رسیدن به این مقصود ما فقط باید زوم کنیم روی مثلث تفکر، تجربه و آموزش که دانایی خود را افزایش دهیم تا انشاءالله به دانایی مؤثر برسیم.

در ساختار کنگره۶۰ جایگاههای خدمتی پاداش نیستند؛ بلکه مسئولیت هستند؛ بنابراین چگونه میتوان آموزشهای کنگره را به گونهای تبیین کرد که خدمتگزاران جایگاه خدمتی خود را نه به عنوان منبع قدرت بلکه به عنوان میدان خدمت و تزکیه درک کنند؟
شالهای خدمتی فقط یک نماد هستند؛ نماد اینکه من چه قدر در این مسیر تلاش میکنم تا آموزشها را کاربردی کنم و جایگاه فقط میآید که در مراحل مختلف از من آزمون بگیرد فقط همین. کنگره جایی است که نه پول میدهند نه حساب و کتاب مالی است هر چه است صحبت از عشق است. بازسازی جسم، روان و حال خوش. اینجا نه به زور کسی را میآورند، نه میخواهند کسی به زور بماند. حساب، حساب دل است. بارها گفتهام من میتوانم با این شال خودم را خفه کنم یا نه میتوانم با این شال موج سواری را یاد بگیرم و به اوج برسم. همیشه تمام تلاشم این بوده که در هر جایگاه خدمتی که قرار بگیرم صد خود را برای آن خدمت بگذارم نه در کنگره در همه جا همین عقیده را دارم و تلاش میکنم عملکردم طوری باشد که با وجدانم درگیر نشوم و دوربین خدا را در نظر بگیرم. وقتی همین عقیده را در خود عملی کنم و با خود در آرامش باشم خودبهخود این حس خوب به دیگران منتقل میشود. انسانها عملکرد ما را میبینند و با ما هم حس میشوند وگرنه حرف زدن که راحت است. من این را میدانم هر چه که میکنم، در واقع خدمت به خودم است و این جایگاه تماماً آموزش و مراحل تزکیه برای خودم است، اگر غیر از این باشد تماماً برای من این جایگاه میشود ناکجاآباد.
اگر بخواهید یک تجربه شخصی از دوران خدمتتان بگویید که در آن اجرای دقیق یکی از پلههای وادی پنجم مثل توکل یا رضا باعث شد یک گره بزرگ در اداره شعبه باز شود چه تجربهای دارید؟
همانطور که میدانید شعبه دماوند شعبه بسیار خوش حسی است. من در جایگاه ایجنت از یکی از شعب تهران به شعبه دماوند آمدم و عزیزان چون از بنای اول همه با هم در شعبه رودهن بودند و بعد دو تا شعبه دیگر اضافه شد و اینها همه همدیگر را میشناختند و روابط صمیمانهای داشتند و من به عنوان یک فردی که شناختی از آن ندارند در نتیجه پذیرش حرفها کمی برایشان سخت بود و همچنین در اجرای قوانین که سفت و سختتر میگرفتم کمی اذیت میشدند؛ ولی به مرور زمان متوجه شدند که قوانین در چارچوب عشق تعادل بیشتری را برقرار میکند و این تکانه باعث اتفاقات خوبی در حال عزیزان شد و این کار امکان نداشت مگر با توکل به قدرت مطلق که از خدا همیشه میخواستم زبان، کلام و حس خوب را در من جاری کند تا عزیزان بشنوند و گوش به فرمان باشند که الحمدالله انجامها خیلی خوب به انجام رسید.
به عنوان آخرین سؤال تجربه شیرین که در این جایگاه خدمتی داشتید و پیام برای همسفران که محکمتر قدم بردارند و از ناامیدی به دور باشند را بفرمایید؟
تمام لحظات در این جایگاه برای من شیرین و دوست داشتنی بود. تماماً حال خوش و اوج گرفتن بود. خدمت در جایگاه ایجنتی برای من وادی نهم و چهاردهم را بسیار باز کرد. جایگاه ایجنتی قدرت تشخیص را در من زیاد کرد. به زیبایی آموختم در جایی که به هم میریزی و زورت میرسد؛ ولی نیرویی در تو است که آرامت میکند و قوانین را با کلام عشق جاری میکنی تا نقطه تفکر افراد را بیدار کنی و این بسیار ارزشمند است.
سپاسگزارتان هستم که وقت خود را در اختیار من قرار دادید.
مصاحبهکننده: همسفر جمیله رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون دوم)
عکاس: همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر ندا (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دماوند
- تعداد بازدید از این مطلب :
193