English Version
This Site Is Available In English

گروه خانواده-‌صفحه سفید زندگی‌ام در گذرگاه‌های سخت، سیاه شده بود.

گروه خانواده-‌صفحه سفید زندگی‌ام در گذرگاه‌های سخت، سیاه شده بود.

بنام خالق پنهان و پیدا که پیدا و نهان هر دو به یکسان در دنیایی از تاریکی‌ها به سر می‌بردم تمام وجودم را ترس، اضطراب و نگرانی فرا گرفته بود. زندگی‌ام یک جهنم واقعی بود. زندگی کردن برایم مثل مرگ تدریجی بود و هر چه تلاش می‌کردم بهتر شود، انگار که در مرداب  فرو می‌رفتم و هر لحظه آرزوی مرگ می‌کردم، چون واقعا زندگی نمی‌کردم بر اثر این همه چالش، دچار بیماری میگرن عصبی شدم. روزی ۱۷ عدد قرص اعصاب و روان استفاده می‌کردم و تاثیر قرص‌ها فقط چاقی مفرط را برایم به ارمغان آورده بود. درد و ناراحتی و سردردهای وحشتناک سر جای خودش بود، هیچ بهبودی کسب نمی‌کردم. بچه‌هایم را در همان روزگار بزرگ کردم، چه بزرگ کردنی! مادری که تمام وجودش ترس، نگرانی و اضطراب باشد، چگونه می‌تواند فرزندانش را  به خوبی تربیت کند. مجبور شدم برای بزرگ کردن بچه‌هایم و امنیت و آرامش آن‌ها خودم کار کنم تا بتوانم کمک خرجی برای خانواده باشم؛ ولی غافل از اینکه بچه، اول باید روحش را تقویت و تغذیه کرد، در همان شرایط سخت روزگار توسط یکی از بستگان پیام کنگره60 به من داده شد. خوشحال شدم، ولی بین خوشحالی‌ام کمی ناامیدی بود. مصمم وارد کنگره۶۰ شدیم و انگار از همان ابتدا ندایی از درونم می‌گفت: بمان اینجا به حال خوش می‌رسی. وصل شدم. راهنمای خوبم خانم ملیحه مرا در آغوش گرفت و چقدر به من آرامش و امید داد. شروع  به آموزش گرفتن کردم. وادی‌ها؛ وادی اول "باتفکر ساختارها آغاز می‌شود". یادگرفتم اول باید تفکر داشته باشم تا ساختاری بوجود بیاید، اگر تفکر نباشد آن‌ چه هست رو به زوال و نابودی می‌رود. وادی‌ها برایم چراغ‌راه شدند، آموختم صفحه سفید زندگی‌ام که در گذرگاه‌های سخت سیاه شده بود، می‌توانم با بهترین رنگ‌ها نقاشی کنم. وادی دوم "هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نمی‌نهد". هرکدام از ما رسالتی داریم و باید با رعایت اصول آن را به آخر برسانیم. همیشه می‌گفتم خداوند چرا من را آفریده است؟ برای زجر کشیدن! ای کاش بمیرم و راحت بشوم؛ ولی در ادامه آموزش گرفتم، فهمیدم درون و بیرون من مثل قله آتشفشان است، باید توان بدهم تا عبور کنم، متوجه شدم که با سختی‌ها قوی می‌شوم و خود سختی‌ها بخش مهمی از زندگی من هستند. رسیدم به وادی سوم اینجا یادگرفتم، هیچ کس مسئول کار‌ و زندگی من نیست خودم باید تلاش کنم وتوقع‌ خود را از دیگران به صفر برسانم، اگر خودم جستجو نکنم؛ حتی اگر با تمام کاوشگران ماهر هم  همنشین باشم به آرامش نمی‌رسم‌. فهمیدم بالاترین نقش را خودم باید به عهده بگیرم و دوربین را از روی دیگران بردارم و به سمت خودم بگیرم. اگر الان دچار مشکل هستم علتش اشتباهات گذشته‌‌ خودم است، اگر بذر خوبی می‌کاشتم محصول خوبی به عمل می‌آمد، اگر بذر خرما می‌کاشتم درخت  خرما به ثمر می‌نشست که هم قوت کافی است هم سایبان خوب؛ بذر من، حنظل بود که نتیجه خوبی نداشت. آرام آرام با نوشتن سی‌دی‌ها و گوش کردن به آن‌ها داشتم به آرامش نسبی می‌رسیدم. در وادی چهارم فهمیدم مسئولیت کارهایم تنها به عهده خودم است. قبلا از همه توقع داشتم جز خودم
هیچ تلاشی نمی‌کردم و اگر هم بود در راه درست نبود؛ ولی این وادی گفت: بایستی خودت دست به کار شویی و یاعلی بگویی و حرکت کنی. صبح تا شب نذر و نیاز می‌کردم. خدایا فلان مشکل من را خودت حل کن، من فلان کار را انجام می‌دهم‌. با آموزش‌های ناب اُستادم به وادی پنجم رسیدم. این‌ جا ایمان آوردم تفکر کافی نیست، باید هر آنچه آموخته‌ام عملی کنم، باید حرکت کنم تا به تکامل برسم. تکامل در جمع صورت می‌گیرید؛ پس بدون حتی یک روز غیبت وصل شدم به آموزش‌های ناب کنگره۶۰ تا تفکرم را از قوه به فعل تبدیل کنم. برای رسیدن به آرامش و آسایش بایستی تزکیه و پالایش را از خودم شروع کنم‌. وقتی گفتار من نیک باشد به سمت کردار نیک می‌روم، وقتی کردار من نیکو باشد، پندار من نیز سالم می‌شود. آموختم همان‌طور که سال‌ها در ضدارزش‌ها بودم، حالا باید پله‌پله برگردم. اگر حس کردم کاری و یا عملی خوب یا بد است نباید انجام بدهم. مسئله بعدی قناعت است، باید از طبیعت یاد بگیریم که از ساده‌ترین چیزها بهترین خوراکی‌ها یا میوه را می‌دهد. مثلا: از آب شور و تلخ خرما به عمل می‌آید که خودش یک قوت کامل هست. مسئله بعدی صبر است. باز در اینجا به طبیعت نگاه می‌کنم، برای هر چیز نیاز به زمان و صبر است‌، هر چیزی یک بازه زمانی دارد. برای به عمل رسیدن باید زمانش طی بشود؛ ولی میوه صبر شیرین است و می‌توانیم به نتایج خوبی برسیم. نکته بعدی تجسس و قضاوت  است. من حق ندارم در‌ کار و زندگی دیگران تجسس و قضاوت کنم، پیامبر می‌فرمایند: قضاوت نکن تا قضاوت نشوی. هر چه انسان جاهل‌تر باشد بیشتر قضاوت و تجسس می‌کند. "پس‌انداز" چقدر زیبا دانه‌دانه است غله در انبارها، من اگر پولی یا چیزی دارم، باید اندکی از آن را پس‌انداز کنم، پس‌انداز کردن برای  انسان‌های فقیر است نه ثروتمند. آموختم از همان اندک پس‌اندازم به خواسته‌های بزرگ دست پیدا کنم.

  نویسنده: همسفر زهرا(راهنمای تازه‌واردین)
رابط خبری: راهنما همسفر نازنین(لژیون سوم)
ویرایش: همسفر زهرا، راهنما همسفر ایران(لژیون اول) دبیر سایت
ارسال: همسفر سمیرا، نگهبان سایت
همسفران شعبه دورود

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .