ضمن عرض سپاس از خدمت بیمنت و بلاعوض در جایگاه خدمت راهنمایی و تجلیل از زحمات راهنما، در این باره مصاحبهای را با راهنما همسفر میترا از شعبه تختجمشید آماده کردیم که با ایشان به آن میپردازیم.
راهنما همسفر میترا و مسافرشان محمد ضرغامی با ۱۰ سال تخریب وارد کنگره۶۰ شدند. با متد DST و داروی اپیوم به راهنمایی مسافر محمود اسماعیلی در شعبه کوروش آذرپور (شهر ری سابق) و همسفر فاطمه قانع به رهایی رسیدند، در حال حاضر مدت ۱۳ سال و ۱۰ روز است که به لطف خدا و با دستان پر مهر آقای مهندس آزاد و رها هستند؛ همچنین مدت ۱۱ سال و ۸ ماه است که به راهنمایی، راهنما مسافر سعید نمکی از بند نیکوتین رها شدهاند. رشته ورزشی مسافر والیبال، پینگپنگ، دارت و همسفر دارت و بدمینتون است. همسفر میترا در جایگاههای مختلف خدمتی مانند ایجنتی شعبه تختجمشید و پارک جنت شیراز، مشاوره تازهواردین، نگهبان سایت، مسئول امتحانات، مسئول ورزشی، نگهبانی جلسات راهنمایی و کارگاه آموزشی و حضور در لژیون سردار، به مدت ۶ سال و ۹ ماه راهنمای لژیون اول در شعبه تختجمشید از خدماتشان بوده و همچنین از لژیون ایشان ۶ راهنمای شال نارنجی و ۶ راهنمای شال سبز، ۳ مرزبان و خدمتگزارانی در قسمتهای مختلف پرورش داده شده است.

از ابتدای مسیرتان چه چیزی باعث شد در کنگره ماندگار شوید؟
بیشک حضور و حمایتهای مسافرم، بعد از آن پیوند محبت بین اعضاء و در نهایت شوق به خدمت، قرار گرفتن در جایگاههای متنوع خدمتی و انرژی که از خدمت کردن دریافت میکنم.
شما بهعنوان یک راهنمای باسابقه که تمام آموزشهای لازم را گذراندهاید، چه توصیهای برای رهجوها بهویژه سفر اولیها دارید؟
البته همه در کنگره هر چقدر هم آموزش دیده باشند نیاز به آموزش گرفتن دارند و من هم قطعاً نیاز به آموزشهای بیشتر دارم؛ بههرحال باید بدانیم قرار گرفتن در مسیر کنگره نیمی از راه و نیم دیگر رفتن در مسیر و رسیدن به پایان سفر است. داشتن خواسته درمان و رسیدن به حال خوش که بدون تلاش میسر نمیشود. حضرت علی (ع) میفرمایند: «هر كه دو روزش يكسان باشد، زیانکار است و هر كه فردايش بدتر از ديروز او باشد، محروم است.» پس هر روزی که به کنگره میآیم؛ باید علمی به من اضافه شود و از دیروزم آگاهتر باشم؛ باید قدر صندلی که کنگره در اختیار من سفر اولی یا فرقی نمیکند سفر دومی قرار میدهد را بدانم و از لحظه لحظه سفرم لذت ببرم و به پایان راه ایمان داشته باشم.
از کنگره چه دستاوردها و دریافتهایی داشتهاید که با وجود تمام سختیها و در کنار داشتن فرزند کوچک، همیشه حضوری فعال داشتهاید و اکنون نیز مسئولیت سنگین ایجنتی شعبه را بر عهده دارید؟
کنگره برای کسانی است که به دنبال خویشتن خویش میگردند و آدرس هر کس را به خودش میدهد با تمام نقاط ضعف و قوت. دستاوردها که زیاد است مثلاً دریافتم که گنج درون خودم را پیدا کنم، مسئولیت کار و زندگیم را خودم بپذیرم و دانستم هیچکس بیشتر از خودم نمیتواند به من کمک کند؛ همچنین در مکان کنگره، رهایی مسافرم رقم خورد که برای منِ همسفر از هر دستاوردی باارزشتر است. محبت، امید، گذشت، بخشش و زندگی کردن را یاد گرفتم با اینکه فکر میکردم خودم همه اینها را میدانم؛ اما واقعاً نمیدانستم و کنگره به من آموخت و سپاسگزارم از آقای مهندس و خانواده گرامیشان که به من اجازه خدمت دادند؛ چون خدمت، گرههای زیادی را در من باز کرد.
لطفاً راهنمایی بفرمایید که هنگام گریز مسافر، واکنش و برخورد همسفر چگونه باید باشد؟
صبر، بخشش و دادن فرصت به مسافر حداقل تا پایان سفر. مسافرم محمد ضرغامی هم اوایل سفر گریز زد؛ اما خیلی زود متوجه اشتباهش شد، ۱۳ ماه و ۱۰ روز سفرش به طول انجامید؛ اما حاصل آن شد رهایی و تلاش کرد و شعبه کنگره60 را در شیراز راهاندازی کرد، مرزبان شد و راهنما شد، ایجنت شد و خدمتگذار در همه جایگاهها پرورش داد و امروز که این مصاحبه گرفته میشود ۱۳ سال از رهائی ما میگذرد پس نمیشود گفت: اگر گریز زد برنامهها کاملاً خراب شد؛ باید صبور بود تا جایی که مسافر به آن سطح از آگاهی برسد که کارش اشتباه است.
مهمترین سد یا مانعی که در این مدت بر سر راه شما قرار داشت و توانستید از آن عبور کنید، چه بوده است؟
سد غرور و منیت که توانستم از آن عبور کنم.

روزی که بهعنوان راهنما از شما تجلیل شد، چه احساسی داشتید؟
نمیتوان گفت: ناراحت نبودم بالاخره جدایی سخت است، آن هم بعد از نزدیک به ۷ سال لژیونداری. من عاشق شال نارنجی و خدمت در جایگاه راهنمایی بودم، نگرانی و ناراحتی رهجوها کمی ناراحتم میکرد؛ اما اطمینان خاطر داشتم با آموزشهایی که دریافت کرده بودند، راه خودشان را پیدا می کنند. از طرفی خوشحال بودم که رسالتم را به اتمام رساندم بیاغراق بسیار از عملکردم راضی بودم؛ چون فقط خودم میدانم با چه چالشها و سختیهایی دست و پنجه نرم کردم تا کنگره را رها نکنم. از اینکه رهجویان خدمتگزاری به کنگره تقدیم کردم که بعد از من بمانند و خدمت کنند احساس رضایت داشتم و ایمان دارم که «پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست».
اگر ممکن است در چند جمله یکی از خاطرات بهیادماندنی خود از دوران خدمتتان را برای ما بیان بفرمایید.
از سال ۹۶ که در کنگره حضور دارم خاطرات زیادی دارم؛ ولی به یاد ماندنیترین آن تیرماه ۱۴۰۱ و ۹ سال بود که مسافرم رها شده بودند، باردار بودم، دوشنبه بود کمی بیانرژی بودم به مرزبان که اتفاقاً رهجوی خودم هم بود، اطلاع دادم که امروز شعبه نمیآیم، ایشان اصرار کردند امروز را بیاید، کار مهمی با شما داریم، آمدم شعبه بعد از کارگاه منتظر بودم بدانم چه کارم دارند؛ اما خبری نشد، رفتم سر لژیون درس را شروع کردم که موزیک تولد کنگره از بلندگو پخش شد و دیدم مرزبانها با یک کیک آمدند سمت لژیونم و تولد ۹ سالگی را در لژیونم جشن گرفتیم با فرزندم در کنار رهجوهای خوبم که با مرزبانی هماهنگ شده بودند و محبت راهنمای لژیونهای دیگر و ایجنت و مرزبانها خیلی حس و حال خوبی بود و بهترین خاطره برای من شد.
چند مورد از وظایف ایجنت را برایمان شرح بدهید.
ناظر بر اجرای قوانین و حرمتهای کنگره است، راهنمای راهنمایان و مرزبانان شعبه است؛ همچنین نقش کلیدی در هماهنگی شعبه با مرکز را دارد و پشتیبان اعضاء شعبه است.
جهانبینی قوانین هستی و علم زندگیست در این مورد برداشت شما از جهانبینی چیست؟
جهانبینی، هنر زندگیکردن است در کنار تمام انسانها و اتفاقاً اگر کسی آن را به درستی یاد بگیرد نه تنها از انسانها فاصله نمیگیرد؛ بلکه به آنها نزدیکتر هم میشود با وجود تمام تفاوتها و تناقضها، خودش و همه هستی را دوست دارد و از عشق ورزیدن نمیهراسد.
از شما راهنما همسفر میترا تشکر میکنم که وقت باارزشتان را در اختیار من و دیگر اعضاء کنگره۶۰ شعبه تختجمشید شیراز قرار دادید، انشاءالله که برکت این خدمت شیرین در زندگی شما جاری و ساری باشد.
مصاحبهکننده: همسفر شهین رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون هفتم)
عکاس: مرزبان خبری همسفر زهرا
ویرایش و ارسال: همسفر رخساره رهجوی راهنما همسفر معصومه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی تختجمشید شیراز
- تعداد بازدید از این مطلب :
315