English Version
This Site Is Available In English

مصرف شیشه فقط با سیستم کنگره شصت قابل درمان است

مصرف شیشه فقط با سیستم کنگره شصت  قابل درمان است

جلسه چهاردهم از دوره ششم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰نمایندگی ارگ با دستور جلسه شیشه ومخدرهای جدید ودرمان
با نگهبانی مسافر مسعود دبیری مسافر حسین وبه استادی راهنمای محترم مسافر محسن
روز پنجشنبه مورخ ۲۵/۴/۱۴۰۵
ساعت ۱۶/۳۰اغاز به‌ کار نمود

سلام مجدد ان شاالله که خوب و خوشحال باشید بهتون تبریک می گم بابت این شعبه قشنگتون هم خنکه هم پرنوره دستور جلسه اول راجع به شیشه و تخریب های اون هست من می خوام یه مختصری راجع بهش صحبت کنم چرا اهمیت داره یه چیزی حول و حوش بیست سال گذشته با یه سونامی جدیدی یه پدیده جدیدی مواجه شدیم من بعضی مقالات رو می خوندم با ورود به شیشه گاهی وقتا تو بعضی شهرها یک سوم تخت های بیمارستانی به نوعی به مصرف کننده های شیشه بستگی داره حالا یه نگاه نظر دیگه ای می خوام راجع به این موضوع داشته باشیم ابتدای کار کاربرد این ماده بیشتر تو جنگ جهانی دوم و ژاپنی ها ازش استفاده می کردند و دلیل استفاده ش هم این بود که وقتی سربازهای ژاپنی باید یه خط رو نگه می داشتن ممکن بود چندین روز متوالی باید آماده به کار باقی می موندن و این توان افراد رو توان اون سربازا رو از بین می برد و تلفات زیادی رو به بار می آورد بنابراین اومدن از یک ماده جادویی استفاده کردن به نوعی نوعی آنفتامین که اینا رو می تونست برای چندین روز سرپا و با توجه و تمرکز بالا نگه داره این ماده چند تا خصوصیت ویژگی داره بشناسیمشون بد نیست یکی از عوامل گسترشش هم توی مخصوصا کشور خودمون همینه از خصوصیت ویژگی های مهمش که ابتدای کار خیلی جلب توجه می کرد اینه که اشتها رو به حداقل می رسونه با مصرف شیشه به نوعی اشتها به شدت کاهش پیدا می کنه و این رو این ماده رو موثر این می کنه که به عنوان یک داروی لاغری ازش استفاده بشه ابتدای کار هم شاید به نوعی مثلا تو یکی از زمینه های گسترشش تو آرایشگاه های زنونه به همین دلیل بود یه کپسولی می خوری تو یک ماه پانزده کیلو بیست کیلو وزن کم می کنه یه جور معجزه بود و واقعا هم این اثر رو می ذاشت قابل توجهی هست که مثلا الانم هستا یعنی ما تو کرمان تو دو سه ماه گذشته من موردی رو برخورد کردم که دقیقا فرد مصرف کننده شده بود به دلیل مصرف این داروهای لاغری یکی دو حالا ماهواره بود و غیر رسمی این یکی از خصوصیت ویژگی های شیشه است خصوصیت ویژگی دیگه اینه که توجه و تمرکز رو خیلی خوب می بره بالا البته ابتدای کار این به درد چه کسایی می خوره به درد کسایی می خواد بخوره که تو یه فرصت خیلی کوتاه مجبورن توجه و تمرکز زیادی داشته باشن مخصوصا دانشجوها و شب امتحان این براشون می شه یه ماده معجزه آسا توجه تمرکز رو می بره بالا همزمان جلوی خوابیدن رو می گیره بنابراین من که امتحان دارم دو ساعت دو شب سه شب وقت دارم این می شه خیلی ماده عالی برای اینکه بتونن این کاربردش رو استفاده کنن و اون اوایلی که اومده بود یه مورد دیگه ای که خیلی ها رو به چالش انداخت این بود که می گفتن این ماده جدید معتادی نداره یعنی دقیقا این اصطلاح رو استفاده می کردن این بیشتر برای راننده هایی بود که یا کسایی بود سر شغل هایی بودن که به صورت دوره ای اینا فرستاده می شدن برای تست های عدم اعتیاد مثلا راننده ای که قرار بود دفترچه اش توسط پلیس ضبط بشه برای شش ماه خب این ماده رو استفاده می کرد و توی تست های اعتیاد اون موقع مشخص نمی شد اینا به نوعی زمینه های گسترش شیشه رو تو ایران و توش بعضی شهرها واقعا به سونامی تبدیل شد واقعا بین شصت تا هفتاد درصد مصرف کننده ها رفتن به سمت هروئین و شیشه حالا ببینیم این دقیقا تو بدن چه مکانیزمی رو انجام می ده اتفاقی که می افته با مصرف شیشه قسمت هایی از هیپوتالاموس تو مغزه که مرکز کنترل و ترشح دوپامید و سروتونین دوپامید مسئول لذت تو بدن با مصرف شیشه می تونه حد این دوپامید تو خون تا یازده برابر حالت عادی بره بالا یعنی فرد از لحاظ اون حس نعشگی و لذت توی سطح بالایی قرار می گیره و همچنین اختلالات گسترده ای رو توی ترشح سروتونین سروتونین یه ماده ای که اون حس خوشحالی رو به ما می ده تقریبا کسایی که افسردگی می گیرن یه اختلالی تو جذب سروتونین تو خون دارن داروهایی هم که داده می شه به نوعی این سروتونین داخل خون رو مکانیزمی رو ایجاد می کنه که وارد سلول بشه این دو تا قسمت دچار اختلال شدید می شن و بعد از سه چهار سالی که مصرف می شه شیشه فرد وارد دوره هایی از توهم می شه که حالا از لحاظ کنگره به معنی اینه که اون هاله تابان یا میدان انرژی اطراف بدن پاره می شه به نوعی دچار اختلال می شه همون چیزی که ما وقتی خواب می بینیم لحظه ای که از خواب می پریم دیگه خوابمون یادمون نیست ببین اصطلاحی فقط می خوایم متوجه باشیم که به نوعی یه پرده ای جلو چشم کشیده می شه که ما خاطرات خواب یادمون نمی ره اشکالی که تو توهم های شیشه رخ می ده اینه که اون حالت خواب و مخصوصا کابوس های خواب وارد بیداری می شه یعنی فرد علی رغم اینکه بیدار همون کابوس های خواب رو دقیقا مشاهده و می بینه اتفاقات و حوادث ناگواری که رخ می ده به این دلیله می خوام مثالی بزنم اندازه ای که متوجه بشیم با مفهومی به اسم خفته و اون ترسی که تو خواب می آد برای خودمون که دنیا تقریبا واضحی این رو
حساب کن می آد تو بیداری ما فکر می کنیم فردی که توهم زده تو تخیلاته ولی در حقیقت به نوعی واقعی واقعی تمام اشباح و اجسام و موجوداتی که می بینه برای اون به نوعی واقعی همونجوری ما مثل خواب رو می بینیم و نکته آخر اینکه دستور جلسه می خواد این رو بیان کنه که با روش دی اس دی و کنگره اصطلاح عامه ای که شیشه درمان نداره براش خط بطلان کشیده می شه کسایی که با مصرف شیشه وارد سیستم درمانی کنگره می شن از لحاظ اون مکانیزمی که منجر به درمان می شه هاله تابان ترمیم می شه یا اون میدان انرژی اطراف جسم دوباره می شه برش گرد می ش بسیاری از پزشکان به این که شیشه درمان داره هیچ اعتقادی نداره تنها جایی که این رو ادعا می کنه و انجامش داده کنگرش هست که اونم بر مبنای بازسازی و ترمیم هاله تابانه که فرد به حالت عادی برمی گرده و اون توهمات می ره حالا بازسازی جسم و روان هم به نوعی با این روش دی اس دی و داروی درمان رخ می ده خب بحث کوچیک حالا به نوعی دیدم تو آمریکا مواد جدیدتری هم هست فنتالین فنتالین بین پنجاه تا یکصد برابر قوی تر از مورفینه دیدم یه نوع یه شکل داروییش هست ان فنتالین ده هزار برابر قوی تر از مورفینه یکی از دلایلی که حالا مثلا تو آمریکا کانادا رو تحریم کردن مبنای اصلی اون بهانه شون ورود پیشتازی فنتالین به آمریکا بود شاید به نوعی ما باید آماده همچین موجی رو توی دهه آینده داشته باشیم همونجوری که متاسفانه به دلیل اطلاع رسانی هایی که نشد آگاهی و دانایی که داده نشد عده زیادی از چاله دراومدن افتادن توی چاه متاسفانه خب این دستور جلسه اول و دستور جلسه دوم هم تولد آقای محمدرضا فرحبخش تولد پنج سال رهایی شونه یا به عبارتی آزاد مردیشون یه پیامی هست این رو بخونمش بد نیست کالایی که هیچ کس بهایی برایش حتی سکه سیاه هم نمی داد اگر خدا بخواهد با طلا برابری می کند مهم نیست که این کالا به سود یا ضرر فروشنده و یا خریدار باشد مهم این است که کالای بی قیمت دیروز امروز بها یافته است پیام یکی از اساتید آقای مهندس بی جهت هم به دستور جلسه امروزمون نمی خوره آقای محمدرضا فراش خواهش می کنم بلند بشین حداقل ببینیمتون خب بریم یه سری رازهای مگو رو درباره ایشون بگیم بد نیست حالا نمی دونم چه کسی راه و نشون ایشون داد که برو سر این لژیون دوم ولی قطعا گول خورد سفر اول من چیزی رو که خاطرم هست بسیار شکننده و آسیب پذیر من تا شش هفت ماه اول کاری به کارش نداشتم یعنی خاطرم هست نجوم بود سی و هشت نفر سی و پنج شش نفر محمدرضا می رفت سه ردیف صندلی که گذاشته بودم می رفت ردیف چهارم بعد سرشم مینداخت پایین که نه کسی بشناسه و نه کسی ببینه این شاید روزهای اول بود آروم آروم اومدن جلو حالا البته یه همسفر خیلی خوب هم داشتن آقای علی حاجی راهنمایی های لازم رو به نوعی فریب های لازم رو هم نشون دادن تا زمان کرونا بود رسیدیم به رهایی من از محمدرضا اون چیزی رو که یک دفعه متوجه شدم کنگره چه تاثیری می تونه بر یک خانواده بذاره روز رهایی شد حال و احساسی که خودش خانواده اش خانمشون دو تا دخترشون داشتن تا سال های سال اون روز و اون لحظه تو ذهن من بود که چقدر این رهایی باعث خوشحالی بود سفر دوم شد این خاطرم هست توی کرونا بود که ما رهایی ها رو به صورت تلفنی می گرفتیم به نوعی واتس اپی می گرفتیم خیلی ها که میان کنگره لحظه ای که رها می شن به قول خودشون می پرن و می رن اما همه این پریدن ها منجر به ور پریدن می شه بعد از یک سال که می بینیشون دقیقا این اتفاق می افته ور می پره اون پریدن نیست پریدن واقعی تو کنگره است پریدن واقعی تو کنگره است که منجر به پرواز می شه آدما رو به یه سطحی از دانایی و آگاهی می رسونه به یه نقطه ای می رسونه که از خودخواهی برسی به دگرخواهی شعبه کریمان تاسیس می شه و اولین دوره مرزبانی ش آقای محمدرضا اولین دوره مرزبانی شعبه یمان ایشون به عنوان مرزبان خدمت می کردند این روند خدمتی ادامه داشت تا شعبه ارگ که قسمت نشریات رو بر عهده گرفتن حالا خود این قسمت نشریات اینکه بتونی از عهده این خدمت بربیای و با آقای قدیری کار کنی خودش یه قصه های طولانی داره بارها شده پول کم آوردن بارها شده با مشکلات دیگه ای سر این مسائل نشریات برخوردم حتی می تونم بگم سر همین ماجراهای یارانه شون قطع شد به دلیل تراکنش های مالی که باید وارد می شد و به حساب تهران واریز می شد اما همیشه اعتقاد من این بوده که آدم های خوب تو کنگره خدمتگزار می شن کسی که خدمت می کنه اون آدم خیلی خیلی خوبیه نشانه برای خود من اینجوریه و قابل احترامن کسی که از زندگیش می زنه از کارش می زنه از درآمدش می زنه و برای یه انسان دیگه این روزها شاید بعضی وقتا صحنه هایی رو می بینیم برای خودمون تعجب آوره که آدما تن ماهی سر یه روغن تو فروشگاه با هم گلاویز می شن ولی کسی از کارش از زندگیش بزنه قدمی رو برای یه نفر دیگه برداره این مفهوم بزرگ شدن این مفهوم رشد ما ممکنه از لحاظ مالی
بعضی چیزا رو از دست بدیم اما ثروت ارزشمندی به اسم آرامش رو به دست می آرم بهش نزدیک می شیم برای راهنما ثروتش آدم های خوبیه که در کنارشونه فراموش نشدنی ترین خاطره ای که من محمدرضا دارم فکر می کنم سال یک هزار و چهارصد بود من تهران بودم تو بیمارستان فیروزگر پایتخت آقا هادی یه صبح جمعه ای بود یادم نمیره هیچ موقع یادم نمیره محمدرضا و آقای مسلم فرحبخش آقای مسلم شهریاری یه صبح جمعه ای اومدن که کنار من بمونن این مدت زمانی که راهنما تو بیمارستان بود من کاراش رو انجام می دادم اومده بودن کمک هزار کیلومتر تو قطار نشسته بودن اومده بودن کمک این آدم ها من هرگز از یادم نمیره این آدم های خوب هرگز از یادم نمی ره آدمایی که مایه افتخار راهنما می شن چیزی که خاطرم هست شاید ما نزدیک یک هفته ده روز موندن پا به پای من موندن تا آقا هادی از بیمارستان مرخص شد هنوزم که گاهی وقتا تهران می ره راهنمای من بود ولی محمدرضا تا سر خاکش می ره من بعضی وقتا خودم نمی رسم این محبتیه که شکل گرفته این محبت تو کنگره به وجود اومده جمله ای رو که ابتدا خوندم کالایی که هیچ کس بهایی برایش نمی داد اگر الله بخواهد با طلا برابری می کند این تولد رو به خودش به خانمش به همسفراش می دونم عده زیادی هم تشریف آوردن صمیمانه و صادقانه تبریک می گم مبارک باشه پنج سال رهایی و رسیدن به آزادمردی متشکرم گوش دادید

 

 

صحبت های آقا محمد رضا
،خدا رو شاکر و سپاسگزارم که در جمع شما عزیزان هستم تشکر می کنم از آقای مهندس و خانواده محترمشون و تشکر می کنم از استاد بزرگوارم آقا محسن عزیز منو تحمل کردن و تشکر می کنم از شما مسافران و همسفران و همچنین از ایجنت شعبه و مرزبانان محترم و یه تشکر هم از راهنمای همسفرم که امروز تشریف آوردن  یه تشکر هم بکنم از همسفر محترم که تو این سفر با دو تا دخترم منو همراهی کرد اگر بخوام از سفر اسارتم بگم من از زمان خدمت سربازی از تو پادگان شروع کردم به مواد مصرف کردن بعد تفننی می کشیدم بعد از خدمت کم کم دیگه هرروزی  شد تا اومدم به خودم اومدم دیدم پانزده سال مصرف کننده و خیلی راه ها رو هم رفتم نتیجه ای نگرفتم خدا راه کنگره رو بر امون باز شه به واسطه حاج علی فرح بخش اومدم کنگره سال نود و نه اوایل نود نه اومدم کنگره سه جلسه مشاوره شدم پیش آقای محسن نجمایی بعد بعد از مشاوره قرار شد برن لژیون انتخاب روزی می خواستن لژیون رو انتخاب کنم یکی از بچه ها  برداشت به من گفت رضا تنها کاری می کنی تو کنگره اومدی راهنما خواسته انتخاب کنی دو تا محسن هستن حواست باشه پیش اینا نری گفتم چرا حال بد بهت می گم گفتیم باشه ما اومدیم لژیون آقای نقدی باز و با آقای طاهری اومدیم آقای طاهری ما دو نفر بودیم یکیمون رفت پیش آقای طاهری به حساب خودش زده یعنی اینکه ما رو فرستادن پیش آقای نقدی رفتیم پیش آقای نقدی باهاش صحبت کردیم بنده خدا قبولمون که بعد از جلسه گفت چیکار کردی محمدرضا گفتم هیچی و رفتم پیش آقای نقدی گفت  گور خودت کندی گفتم چرا گفت من گفتم پیش دوتا محسن نروگفتم این آقای نقدی گفت خب محسن نقدی ولی خدا رو شکر می کنم که رفتن لژیون دوم و این پنج سالی که دارم زندگی می کنم اگر تو لژون دوم نبودم شاید الان زیر خاک بودم چون مشکلاتی که من داشتم روحم درگیر بود و اومدیم پیش آقای نقدی بنده خدا ما رو قبول کردند بیست روز می شد ما رو دارو نمی بردن می رفتیم بعد از بیست روز ما رو بردن رو دارو رفتیم رو دارو گفت از فردا صبح محمدرضا میری روی یک سی سی دفترچه هم نوشت بهمون داد رفتیم روی یک سی سی من هفتاد دو ساعت نخوابیدم از درد شبا بلند می شدم می رفتم تو خیابون دور می زدم ساعت یک دو شب می رفتم گلزار شهدا سر خاک پدرم می نشستم می گفتم بابا تو که رفتی دست دراز کن منم ببخش از بس که درد داشتم خدا رو شکر بعد از سه روز دیگه رفتم رو دو سی سی دیگه حالم خوب شد ولی خب درست سفر کردم دارو سر وقت خوردم چشم گفتنم یاد گرفتم و درست سفر کردم یه سفر شیرینی داشتم و ان شاالله که تمام سفر اولی ها این جایگاه رو تجربه کنن ممنونم که به صحبتم گوش دادین

سخنان راهنمای همسفر:
سلام سمیه هستم همسفر
خدای خوبم رو شاکر و سپاسگزارم که به واسطه تولد دوست توفیق داشتم در این شعبه حضور داشته باشم و از حس خوب و انرژی نهایی جشن تبریک عرض می کنم یه تولدی رو خدمت آقای مهندس خانواده محترمشون خدمت آقا محسن راهنمای بزرگوار ویک خداقوت جانانه خدمت ایشون عرض می کنم خدمت مسافر محترم آقارضا و معصومه عزیزم تبریک عرض می کنم دختر عزیزشون تبریک می گم و خدمت راهنمای عزیزم خانم مهری عزیز تبریک می گم که امروز خیلی جاشون خالیه و دوست داشتم امروز خانم مهری بودم بالا کنار معصوم جان می‌نشست.
بخوام در مورد معصومه عزیز صحبت کنم رهجوی که کامل یافته آموزش گرفته از هیجان خانم مهری زمانی که وارد شعبه ارگ شدم، می تونم بگم این من بودم که از معصومه عزیز یاد گرفتم رهجویی که در لژیون می نشستن با دقت گوش می کردند و عملی می کردند پنج سال جشن رهایی من فکر می کنم یعنی پنج سال از خودگذشتگی پنج سال گذشتن از خواسته های معقول برای رسیدن به حال خوش برای رسیدن به چیزی که استاد امین هم در موردش توسی دی هاشون صحبت می کنن واقعا باید یک همسفر خیلی بخشنده هم از اون گذشته باشه و در کنار مسافر عاشقانه زندگی و می تونم بگم این بخشیدن این زندگی این آرامش چیزهایی رو که نیاز داره در طول مسیر این سفر در کنار هم حضور داشتند مسافر و هم سفر هر دو همسفر همدیگه بودن و تونستم امروز این جشن رو با هم و در کنار هم داشته باشن و از حس خودش استفاده کنه و من بخوام صحبت کنم آقای مهندس می گن از حرف تا عمل فرسنگ ها فاصله هست وقتی من همسفر میام من فکر می کنم برای من همسفر پیام تولد می تونه همین باشه زمانی که می آم کنگره به من می گن صبور باشه و مسافرت رو رها کن این وقتی به ظاهر این جمله رو به من می گن همسفر فقط در ظاهر یه جمله خیلی ساده هست که من فکر می کنم خیلی هم می دونم خیلی هم بلد هستم ولی در ادامه جلو می رم عمل کردن خیلی مهمه معصومه جان از جمله همسفرانی بودن که این جمله رو خیلی قشنگ بودن اینکه همسفرشون رو به معنای واقعی رها کردند زمانی که در لژیون بنده بودن نزدیک یک سال  من یک بار از معصومه عزیز نشنیدم که از مسافرشون صحبت کنم که بگم مسافر من یا سوالی در مورد مسافرشون داشته باشن فقط تمرکزشون روی خودشون بود فقط دنبال این بودند که به اون آرامش نسبی برسن به تعادل برسند این واقعا باعث خوشحالی من و آدم ها بود خیلی خوشحالم امروز براش و یادم هست یه بخشی یه جمله ای از وادی پنجم می گه انسان باید بازسازی و سازندگی رو از خودش شروع کنه معصومه عزیز از همسفرانی بود که این جمله رو خوب درک کرد یعنی شروع کرد روی خودش کار کردن گیرش رو روی خودش انداختن بازسازی رو از خودش شروع کرد که امروز اینجا نشسته در جشن پنج سال رهایشون رو به همراه فرزندان عزیزشون با مسافر مختلف جشن بگیرن خیلی خوب من همسفر امروز که اینجا حضور دارم این پیام رو دریافت کنم همسفر یعنی صبور بودن یعنی صبر و خیلی قشنگ بلد باشم یعنی به اختیار مسافرم احترام بذارم آقای مهندس می گن هر انسانی اختیار داره چقدر قشنگه که منم همسفر یاد بگیرم در طول این مسیر در طول سفر درمان و رسیدن به حال خوش که قراره هر دو کنار هم باشن با هم هم درک و هم زبون باشن بتونن این صبور بودن این امیدواری این لذت بردن از این سفر رو درک کنن من واقعا به معصومه عزیز تبریک می گم همسفر همسفری که این رو به خوبی یاد گرفت و تونست در ادامه آموزش ببینه و خدمت کنه از همه مهم تر من فکر می کنم یکی از دلایلی که کمک کرده به معصومه عزیز که امروز تولد رو جشن بگیرن و در کنار مسافرشون باشند و این پیوند محبت بیشتر بشه آقای مهندس می گه اگر محبت داشتید می تونید محبت رو به دیگران منتقل کنید معصومه عزیز محبت رو داشتن این محبت رو به خانواده به مسافرشون و امروز که خودشون لژیون دارن قطعا به رهجویان لژیونشون دارن این محبت رو منتقل می کنند و من می دونم مطمئن هستم که فردا قرار رهجویانی از لژیون خودشون به خوبی خودشون با کیفیت پربار پر از بار آموزشی باربالا تحویل کنگره بدن و برای کنگره پرورش بدن باز هم تبریک می گم خدمت معصومه عزیز عزیز دختران عزیزشون خانم مهری عزیز و آقا محمدرضا مسافر محترم انشالله که جشن ده سال هایشون رو در همین شعبه با هم و در کنار هم جشن بگیرید ممنونم که صحبت های من گوش کردین

سخنان همسفر معصومه :
سلام دوستان معصومه هستم یک همسفر یا رب نظر تو برنگرد برگشتن  روزگار سهل است این نشون می ده که تاریکی به هر حال به پایان می رسه و طلوع دیگری با نور آغاز می شه من این تولد رو مدیون آقای مهندس و آقای نقدی بزرگوار هستم صمیمانه از این بزرگواران تشکر و قدردانی می کنم از راهنمایان بزرگوارم سمیه عزیز که امروز لطف کردند و در کنار هم حضور دارند از همه همسفرانی که مشارکت کردند به ایجنت و مرزبانان قسمت مسافران و همسفران تشکر می کنم
خوب به هر حال شرایطی رو که یک مصرف کننده داره برای خانواده اش خیلی سخته و اختلافی که من با مسافرت داشتم به خاطر ترس های زیادی که داشت می کرد من بهش می گفتم که اگه اراده داشتی می تونستی  بذاری کنار و همین باعث می‌شد  که بچه هامون خاطرات خیلی تلخی رو تجربه کنند من فکر می کنم بیشترین آسیب رو بچه های ما که در مورد اعتیاد دیدن امیدوارم بتونیم باهاشون جبران کنیم امروز می خوام بگم که به سفر اولی ها که مسیری رو که انتخاب کردیم نمی شه تنها رفت مسافر و همسفر مکمل همدیگر هستندو سفرشون کنار هم معنا پیدا می کنه پس با صبوری با مهربون با عشق کنار هم سفر کنید و اگه امروز پنج سال از رهایی ما می گذره قطعا برای شما هم این اتفاق زیبا خواهد رسید و خدا رو شکر می کنم که با آموزش های کنگره می تونیم به انسان های بهتری تبدیل بشیم و قطعا محمدرضای عزیزم به واسطه آموزش های کنگره تغییر کرده و ما خاطرات تلخ گذشته رو تبدیل به روزهای خوش و شیرین کنیم امیدوارم که همیشه جزو خدمتگزاران بمونه متشکرم

سلام دوستان حدیثه هستم همسفر محمدرضا
از آقای مهندس از آقای مهندس خانواده محترمشون از ار بزرگوارم و از من تشکر می کنم دختر که باشی میدونی  محکم ترین پناهگاه دنیا آغوش پدره  و پدر  مثل کوه پشت فرزندشه و وقتی دچار اعتیاد میشه این کوه فرو میریزه ، یادم تو دل نوشته روز همسفر برام نوشته بود من می دونم اگه معتادبودم  سرنوشت شما چی میشد قطعا سرنوشت تاریک با راهنمایی های استاد به روشنایی تبدیل شده و امروز میخوام بگم که بابا خدارو شکر میگم و هیچ چیز نمی تونه جای تورو بگیره  و از مامانم تشکر میکنم که موندو با صبوری زندگیمون رو ساخت  ممنون

سلام دوستان وحیده هستم همسفر  خوشحالم که جشن آزاد مردی بابامه
من قبل از کنگره هر کی که به بابام میگفت معتاد خیلی ناراحت میشدم و وقتی که بابام اومد کنگره برای درمان حیلی خوشحال شدم امیدوارم که حال خوبی رو که امروز من دارم همه دخترایی که باباشون درگیر اعتیاد هست تجربه کنن  و هیچ دختری از اعتیاد باباش خجالت نکشه و تو زندگی هیچ سایه ای امن تر از سایه پدرم نیست تولد پنج سال تون و بازگشت به زندگی مبارک متشکرم

تایپ،مسافر مصطفی لژیون دوم
ومسافر محمد جواد لژیون اول

عکس و بارگذاری مسافر کوروش مرزبان خبری

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .