اولین جلسه از دور چهارمین جلسات آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی سالار خمین با استادی مسافر حمید رضا، نگهبانی مسافر باقر و دبیری مسافر حامد با دستور جلسه «تخریب های شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن با متدد DST» در روز پنجشنبه ۲۵تیر ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷:۰۰ شروع به کار کرد.

سخنان استاد
شکرگزار خداوندم، سپاسگزار خداوندم که به من سعادت داد امروز در شعبه سالار باشم و از همه شما عزیزان آموزش بگیرم. از نگهبان جلسه، آقای باقر و آقای رضا هم تشکر میکنم که شرایط این خدمت را برای من فراهم کردند. خستهنباشید میگویم به ایجنت محترم شعبه، هم در قسمت همسفران و هم در قسمت مسافران، و همینطور همه خدمتگزارهایی که دارند تلاش میکنند تا با این شرایط، شعبه جان بگیرد و انسانها به حال خوش برسند.
افتخار دارم در مورد دستور جلسه امروز، «شیشه، تخریبهای آن، مواد مخدر جدید و تجربه من از متد DST» صحبت کنم.
همانطور که میدانید، کسی که اول شیشه مصرف میکند، در واقع احساس سرخوشی، لذت، غرور و قدرت به او دست میدهد، اما بعد میبیند که این احساس، گذراست و بهای خیلی سنگینی بابت آن پرداخت میکند.
در ادامه مصرف شیشه، ما میبینیم که شخص آرامش، خواب، شغل، روابط خانوادگی و حتی شخصیت خودش را از دست میدهد. اکثر مصرفکنندههای شیشه افرادی هستند که بدبینی، اضطراب و پریشانی بالایی دارند، در انزوا به سر میبرند و تخریبهای زیادی را تجربه میکنند.
من خودم مصرفکننده شیشه نبودم، ولی در کنگره با این موضوع آشنا شدم و دیدم که این افراد هم از نظر فیزیولوژی، هم از نظر درون، هم از نظر سیستم شبهافیونی و هم در قسمتهای مختلف بدن دچار تخریبهای بالایی میشوند.
از چیزهایی که مطالعه کردم یا از مشارکت بچهها شنیدم، یکی از این اختلالات در پروستات است. گاهی، خیلی معذرت میخواهم، ادرار همراه با اسپرم اتفاق میافتد. اختلالات کبدی پیش میآید، جوشهای فراوان میزنند. آقای مهندس هم جایی صحبت میکردند و میگفتند که اکثر اینها دچار اختلال نعوظ یا اختلالات جنسی میشوند.
کسانی که شیشه مصرف میکنند، معمولاً مواد دیگری هم در کنار آن مصرف میکنند تا دوباره یک تعادلی در خودشان ایجاد کنند؛ مثلاً تریاک یا الکل مصرف میکنند که بهمراتب عواقبش بدتر میشود و شخص دچار تخریبهای بیشتری میشود.
در قسمت درون، سیستم شبهافیونی مغز از تعادل خارج میشود. ما در کنگره از آقای مهندس یاد گرفتیم که سیستم شبهافیونی مغز ما بهصورت اتوماتیک، در هر لحظه، هر چیزی را که برای ما لازم باشد ترشح میکند. یکی از تأثیرات شیشه، روی دوپامین و سروتونین شخص است که حدود پنجاه تا شصت درصد کاهش پیدا میکند و شخص دچار توهم و بیماری اسکیزوفرنی میشود و خیلی از آنها حتی دست به خودکشی میزنند.
در مشارکت، یکی از بچهها که در زمینه پزشکان بود، میگفت مصرف شیشه اول از توهم شنیداری شروع میشود؛ یعنی شخص فکر میکند که پشت سرش دارند حرف میزنند، حالا چه در خانه باشد، چه بین دوستان، چه در مغازه. بدبین میشود، گیر میدهد. بعد از آن، توهم دیداری شروع میشود؛ یعنی حس میکند در آن توهمی که دارد، اشخاصی را هم میبیند. بعد در مراحل بالاتر، حالت لمسی هم به این توهمات اضافه میشود و شخص حس میکند در همان توهمها، افرادی او را لمس میکنند.
اینها بخشی از تخریبها و تجربههاست. من تجربههای افرادی را شنیدهام که مثلاً یکی از بچهها میگفت: «من فکر میکردم گلهای قالی طبیعیاند و دارند آب میخورند.» یکی دیگر میگفت: «در چشم من دوربین گذاشته بودند» و در واقع چشمش را از حدقه درآورده بود. یکی دیگر میگفت رفته بود بالای کوه و فکر میکرد میتواند پرواز کند، بعد خودش را از بالای کوه انداخته بود پایین.
گاهی هم میبینیم که در اثر شدت مصرف، مخصوصاً شیشههای قبلی که آقای مهندس میگفتند قویتر بودند، شخص حتی به همسر یا بچه خودش آسیب میزند. اینها واقعاً چیزهای کمی نیست.
اما تجربه ما در کنگره ۶۰ این است که آقای مهندس خیلی راحت و روشن برای ما بازگو کردهاند که ما یک سیستم ایکس داریم و هر چیزی که از سد خونی مغز ما عبور میکند، در واقع جایگزینی در آن صورت میگیرد. اینجاست که با متد DST، در طول ده تا یازده ماه، ما به تعادل جسمی و روانی میرسیم. با آموزشهای جهانبینی، دید و نگرش ما کاملتر میشود و با خدمتی که میگیریم، فرآیند این تکامل هم کاملتر میشود.
اینها همه بر مبنای موضوع شیشه بود، ولی یک روی پنهان هم دارد. آقای مهندس این همه زحمت کشیدند، تلاش کردند و این راه را برای ما باز کردند. ما باید ببینیم و قدر بدانیم. من خیلی وقتها در مغازهها یا جاهای مختلف میبینم که یک جمله نوشتهاند: «کاری که ما در ده دقیقه برای شما انجام میدهیم، حاصل ده سال زحمت ماست. شما پول ده دقیقه را نمیدهید، پول آن ده سال زحمت را میدهید.»
حالا وقتی ما فکر میکنیم ده سال، پانزده سال یا بیست سال، بسته به میزان مصرفمان، چقدر تلاش کردیم، چقدر هزینه کردیم که خوب بخوابیم، حالمان خوب باشد، روابط خانوادگیمان درست شود، مشکلات جسمیمان حل شود و نتوانستیم، بعد آمدیم کنگره و آقای مهندس همه اینها را مجانی در اختیار ما گذاشتند، واقعاً بایدقدردان باشیم و سپاسگزار.
باید از کسانی که اینجا هستند، یا حتی فقط نفسشان و یادشان هست، یاد کنیم. از آقای احمد فرقدان، که راهنمای تازهواردین خودم بود، و خیلی از استادهای ما که الآن حضور ندارند، اما حق بزرگی به گردن ما دارند.
با توجه به اینکه وقت کم است، یاد یک سهبیتی از مولانا افتادم که میگوید:
دلا یاران سه قسمت گر بدانی
زبانیاند و نانیاند و جانی
به نانی نان بده، از در برانش
محبت کن به یاران زبانی
ولیکن یار جانی را نگه دار
برایش جان بده تا میتوانی
واقعاً یارانی که در کنگره ۶۰ هستند، یاران جانیاند. جان ما را نجات دادند، خانوادههای ما را نجات دادند و دارند تلاش میکنند. ما هم باید در ادامه این راه سهیم باشیم، تلاش کنیم و این حال خوبی را که داریم به دیگران هم منتقل کنیم تا انشاءالله از حال خوبِ بهتر هم بهرهمند شویم و خواسته آقای مهندس، که جهانی شدن کنگره ۶۰ است، به حقیقت بپیوندد.
به افتخار خودتان و آقای مهندس، دست بزنید.
عکاس تایپ و ویرایش،تنظیم ،ارسال: مسافر احمد لژیون دوم
- تعداد بازدید از این مطلب :
173