چهارمین جلسه از دوره ششم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰، ویژه مسافران و همسفران نمایندگی سنایی نیشابور، با استادی مسافر علی، نگهبانی مسافر سعید و دبیری مسافر حسین، با دستور جلسه «تخریبهای شیشه و مخدرهای صنعتی جدید و درمان آن به روش DST» در تاریخ 1405/04/25 رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد :
سلام دوستان، علی هستم مسافر.ابتدا جا دارد از راهنمای محترمم، جناب آقای زرگرانی، تشکر کنم که اجازه دادند در این جایگاه قرار بگیرم و بار دیگر آموزش بگیرم.
دستور جلسه امروز درباره شیشه است. واقعاً صحبت کردن درباره شیشه کار سادهای نیست؛ چون تخریبهایی که این ماده ایجاد میکند، بسیار گسترده و عمیق است. کسانی که خودشان مصرفکننده شیشه بودهاند یا با مصرفکنندگان شیشه زندگی کردهاند، بهتر میدانند که این ماده چه تأثیر مخربی بر انسان میگذارد.
مصرفکننده شیشه معمولاً تعادل درستی در رفتار، اخلاق و روابط خود ندارد و به مرور از یک فرد مفید و متعادل فاصله میگیرد. خدا را شکر میکنم که امروز در کنگره ۶۰ حضور داریم و از آموزشهای این مجموعه بهره میبریم. همچنین باید قدردان زحمات مهندس دژاکام باشیم که راه درمان را به انسانهای زیادی نشان دادند.
(1).jpg)
من حدود پانزده سال مصرفکننده شیشه بودم. در آن دوران آنقدر شرایط زندگیام آشفته شده بود که از خودم و همه چیز فرار میکردم. هیچوقت با خودم صادق نبودم؛ چون مصرف مواد اجازه نمیداد واقعیت زندگیام را ببینم.
هیچوقت یادم نمیرود که در دوران مصرف، چه شرایطی داشتم. امروز دو فرزند دارم که همینجا حضور دارند. فرزند دومم حدود یک سال و شش ماه بود که به دلیل تخریبهایی که مصرف شیشه در من ایجاد کرده بود، حتی از دیدن و لذت بردن از حضور او محروم شده بودم.
در آن دوران همیشه بدگمانی و بدبینی همراه من بود. حتی به خودم هم اعتماد نداشتم، چه برسد به دیگران. این افکار و رفتارها قبل از مصرف شیشه در من وجود نداشت، اما شیشه مرا به جایی رساند که زندگی برای خودم و اطرافیانم سخت شده بود.
زمانی که شیشه مصرف میکردم، با خودم فکر میکردم از همه بهتر هستم و کسی به پای من نمیرسد. همین تفکر باعث شد بیشتر در تاریکی فرو بروم. مصرف شیشه حتی روی سادهترین مسائل زندگی، مانند نظافت شخصی و رسیدگی به خودم، تأثیر گذاشته بود؛ گاهی روزها میگذشت و به این مسائل توجهی نداشتم.
شبها که همه خواب بودند، من بیدار بودم و زمانی که همه در حال زندگی عادی بودند، زندگی من شکل دیگری پیدا کرده بود. ساعتها از خانه بیرون میرفتم و وقتی از من سؤال میکردند کجا بودی، میگفتم سر کار هستم. همیشه تصور میکردم کار من با دیگران فرق دارد، در حالی که واقعیت چیز دیگری بود.
خانوادهام از تخریبهای شیشه آگاه بودند، اما به دلیل ترس و نگرانی، گاهی نمیتوانستند چیزی به من بگویند. من هم با پرخاشگری جواب میدادم و باعث میشدم همسر، فرزندان، خواهر و برادرم بیشتر آسیب ببینند.
در آن شرایط، خانوادهام همیشه نگران بودند که مبادا اتفاقی برای من یا آنها بیفتد؛ چون مصرف شیشه میتواند انسان را به رفتارهای خطرناک و غیرقابل پیشبینی برساند. بیشترین فشار و عذابی که کشیدم، زمانی بود که میدیدم باعث رنج عزیزانم شدهام.
یک روز قرار بود ساعت چهار یا پنج بعدازظهر ماشین را تمیز کنم، اما زمانی که به خودم آمدم، ساعت دو شب بود و هنوز درگیر مصرف بودم. حتی یادم نمیآمد که چه اتفاقی افتاده است. همسرم تماس گرفت و من گفتم پنج دقیقه دیگر تمام میکنم؛ اما همان پنج دقیقهها تبدیل به ساعتها شد.
آن زمان فکر میکردم دارم کاری انجام میدهم، اما امروز میفهمم که مواد چگونه زمان، زندگی و رابطه من با خانوادهام را از بین برده بود.
وقتی از تهران رفتوآمد میکردم، خانوادهام مرتب تماس میگرفتند و میپرسیدند کجایی و چه اتفاقی افتاده است. آن زمان ناراحت میشدم، اما امروز میفهمم نگرانی آنها کاملاً طبیعی بود؛ چون استرس و فشاری که خانواده یک مصرفکننده تحمل میکند، بسیار بیشتر از چیزی است که خود فرد مصرفکننده احساس میکند.
در دوران مصرف، هیچکس را قبول نداشتم و همیشه فکر میکردم کسی بهتر از من وجود ندارد. زمانی که خمار بودم، حتی حوصله صحبت کردن با دیگران را نداشتم و زمانی هم که مصرف میکردم، همین حس برتری کاذب را داشتم.
اگر بخواهم درباره تخریبهای شیشه صحبت کنم، شاید ساعتها زمان لازم باشد. امیدوارم توانسته باشم بخشی از تجربه خودم را بیان کنم. از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، سپاسگزارم.

در ادامه جلسه جشن گل نمادین به مناسبت رهایی مسافران راهنمای محترم مسافر محمد و راهنمای محترم مسافر هادی برگزار گردید




ضبط صدا مسافر مهدی
عکس مسافر روح الله
تایپ مسافر علی
ویراستاری مسافر بهروز
لینک و انتشار خبر مسافر حمزه
- تعداد بازدید از این مطلب :
161