جلسه ششم از دوره دوازدهم کارگاههای آموزشی عمومی مسافران و همسفران کنگره 60 نمایندگی قوچان با نگهبانی مسافر حسن و دبیری مسافر محمد، استادی مسافر راهنما رضا با دستور جلسه «تخریب شیشه ومخدرهای جدید و درمان آن به روش DST» پنجشنبه 25 تیر 1405 ساعت 17 شروع به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان رضا هستم یک مسافر
در ابتدا، به رسم کنگره، از ایجنت محترم، آقای ابوالفضل عزیز، نگهبان لژیون سردار، جناب جواد آقا، همچنین خزانهدار و دبیر محترم تشکر میکنم که اجازه و فرصت خدمت را به بنده دادند تا در این شعبه زیبا و دوستداشتنی حضور پیدا کنم.
شعبهای که به لطف خدا همیشه در آن شور، نشاط و شادی جریان دارد و انشاءالله از این پس نیز شاهد همین حال خوب و اتفاقات ارزشمند در آن باشیم. وقتی دوستان با من تماس گرفتند و برای حضور در این جلسه دعوت کردند، نمیدانستم که جناب آقای ابوالفضل ایجنت شعبه قوچان هستند. دیشب که مهدیآقا این موضوع را به من گفتند، از همان لحظه شوق زیادی در من ایجاد شد که امروز بیایم و ایشان را ببینم. حتی اگر به خودم بود، شاید همین چند دقیقه را فقط در وصف ایشان صحبت میکردم؛ اما ما در کنگره یاد گرفتهایم کاری را که دوست داریم، اگر لازم نباشد، انجام ندهیم.
با این حال، بسیار خوشحالم که در این جمع حضور دارم و مطمئن هستم با حضور ایشان و همه اعضا، اتفاقات بسیار خوبی در این شعبه رقم خواهد خورد. دستور جلسه درباره شیشه، مخدرهای جدید و درمان آنها با متد DST است. راستش را بخواهید، وقتی متوجه شدم این جلسه در لژیون سردار برگزار میشود، ابتدا برایم سؤال شد که ارتباط این دستور جلسه با لژیون سردار چیست.
چون خود من مصرف شیشه نداشتهام و در ابتدا ذهنم به این سمت رفت که چه نکتهای در این پیوند نهفته است. اما هرچه بیشتر فکر کردم، دیدم این ارتباط بسیار عمیق و دقیق است. آسیبهای شیشه و مخدرهای جدید را تقریباً همه ما بهنوعی دیده، شنیده یا لمس کردهایم. حتی اگر خودمان مصرفکننده نبوده باشیم، حداقل از نزدیک یا دور درباره تخریبهای آن شنیدهایم. یکی از بدترین جنبههای مصرف شیشه، جابهجایی حس و ادراک است. سطح دوپامین در مصرف شیشه بهشدت بالا میرود و فرد در بیداری، حالتی شبیه خواب دیدن را تجربه میکند.
اما چون این اتفاق در بیداری رخ میدهد، شخص تصور میکند آنچه میبیند یا حس میکند، کاملاً واقعی است. همین مسئله باعث میشود فرد دچار بدبینی، توهم و اختلال در تشخیص واقعیت شود. نمونههای زیادی از این تخریبها را شنیدهایم؛ از فروپاشی خانوادهها گرفته تا خشونت و حتی جنایت. همین چند وقت پیش، یکی از آشنایان ما به دلیل همین مسئله زندگیاش از هم پاشید.
همسرش مصرفکننده شیشه بود و در اثر توهم، همسر خود را در موقعیتی دیده بود که اصلاً واقعیت نداشت. هرچقدر هم که اطرافیان توضیح میدادند، برای او قابل پذیرش نبود؛ چون آن صحنه را با تمام وجود «دیده» بود. اینجاست که میفهمیم مصرف شیشه فقط یک مصرف ساده نیست، بلکه میتواند یک اختلال جدی در روان و ادراک انسان ایجاد کند. شیشه تقریباً هیچ بخشی از جسم، روان و جهانبینی انسان را بدون آسیب باقی نمیگذارد.
از طرفی، امروز مواد جدیدتری هم وارد میدان شدهاند که تخریب آنها شاید حتی در بعضی موارد بیشتر از شیشه باشد. یکی از موادی که این روزها بیشتر درباره آن میشنویم، «کیمیکال» است. کیمیکال در واقع یک ماده شیمیایی و اسیدی است که آن را روی برخی گیاهان خشک، مانند مریمگلی یا گیاهان مشابه، اسپری میکنند و بعد به شکلهای مختلف مصرف میشود.
این ماده تخریب بسیار بالایی دارد و مسئله مهم اینجاست که بیرون از کنگره، عملاً درمان مشخص و مؤثری برای آن وجود ندارد. درمان واقعی زمانی معنا پیدا کرد که آقای مهندس، صورتمسئله اعتیاد و سیستم ایکس را مطرح کردند و فرمودند اعتیاد یعنی جایگزینی مواد بیرونی به جای مواد درونی بدن. وقتی صورتمسئله روشن شد، راه درمان هم روشن شد. در نتیجه، امروز فرقی نمیکند فرد درگیر چه مادهای باشد؛ شیشه، مواد صنعتی، مواد سنتی یا هر آنتیایکس دیگری. اگر شرایط درمان را بپذیرد و اصول را رعایت کند، با روش DST امکان درمان برای او وجود دارد.
البته این درمان شرط و شروط خودش را دارد. اگر من واقعاً بخواهم درمان شوم، باید قوانین و اصول این مسیر را رعایت کنم. درمان فقط خواستن زبانی نیست؛ باید حرکت، صبر، آموزش و فرمانبرداری هم در کنار آن باشد. اما نکته اصلی اینجاست که این راه کشف شده، زحمتش کشیده شده و یک نفر سالها رنج برده تا این مسیر به نتیجه برسد.
آقای مهندس در این سالها سختیهای زیادی را تحمل کردند تا این روش به این جایگاه برسد. اینجاست که منِ رضا باید از خودم بپرسم: وظیفه من در قبال این کشف علمی چیست؟ من چگونه میتوانم سهمی در ادامه این مسیر داشته باشم؟ من چگونه میتوانم کمک کنم تا جایی وجود داشته باشد که انسانی که روزی در اوج تخریب بوده، روزی دیگر به جای آسیب زدن به خود و دیگران، به یک انسان مفید، سالم و حتی قهرمان تبدیل شود؟ ما در کنگره ۶۰ این صحنهها را دیدهایم. دیدهایم افرادی که زمانی درگیر شدیدترین تخریبها بودهاند، امروز در میادین ورزشی افتخارآفرین شدهاند.
دیدهایم افرادی که زمانی جامعه از آنها قطع امید کرده بود، امروز به انسانهایی مؤثر و ارزشمند تبدیل شدهاند. این اتفاق چگونه افتاده است؟ با متد DST. اما فقط با متد هم نبوده؛ همه اعضای کنگره در این احیا و زنده شدن سهم داشتهاند. هر کسی که در کنگره حضور داشته، سبد جلسات را حمایت کرده، خدمت کرده و مسئولیت پذیرفته، در زنده شدن یک انسان سهیم بوده است.
اگر من از کنار سبد جلسات ساده عبور کنم، در واقع از یک موضوع عمیقتر عبور کردهام. این مسئله فقط پول دادن نیست؛ اینجا صحبت از بخشش، محبت و مسئولیت است. در وادی چهاردهم، ما به محبت میرسیم. چرا؟ چون انسان باید در نهایت به نقطهای برسد که بخشش در وجودش شکل بگیرد. ما فقط نمیخواهیم در کنگره پول جمع کنیم؛ اصلاً هدف کنگره پول جمع کردن نیست.
هدف کنگره ساختن انسان است؛ انسانی که بخشش، محبت و مسئولیتپذیری در وجودش نهادینه شده باشد.اما بخشش زمانی واقعی است که از روی رضایت باشد. رضایت زمانی حاصل میشود که من روی خودم کار کرده باشم، صفات منفی خودم را بشناسم، در مسیر تزکیه و پالایش حرکت کنم و به پذیرش برسم. وقتی به پذیرش رسیدم، آنوقت بخشش معنا پیدا میکند. در آن حالت، دیگر من معامله نمیکنم که ببخشم تا چیزی بگیرم. من فقط وظیفهام را انجام میدهم. وعده خداوند حق است؛ اما من نباید برای هستی تعیین تکلیف کنم. نباید بگویم من میدهم تا دقیقاً فلانچیز را بگیرم. شاید خداوند بخواهد از طریق همین بخشش من، زمینه ایجاد یک شعبه، چند شعبه یا خدمتهای بزرگتری را فراهم کند.
پس لژیون سردار و سبد جلسات چیزی نیست که من بتوانم بهسادگی از کنار آن عبور کنم. گاهی ما فکر میکنیم شکرگزاری فقط به زبان است؛ اینکه بگوییم «خدایا شکرت». اما اگر من در عمل مسئولیتپذیر نباشم، اگر از زندگیام رضایت نداشته باشم، اگر همواره احساس کمبود کنم و حاضر نباشم سهم خودم را ادا کنم، این دیگر شکرگزاری واقعی نیست.
شکرگزاری فقط در کلام نیست؛ در عمل است. همین سقفی که امروز بالای سر ماست، همین چراغهایی که روشن است، همین آرامشی که در این فضا وجود دارد، همه اینها هزینه دارد و مسئولیت میخواهد. اگر من احساس مسئولیت نکنم، اگر فکر کنم همیشه دیگران باید این بار را به دوش بکشند، ممکن است روزی برسد که این امکانات دیگر وجود نداشته باشد.
آن وقت شاید من حاضر باشم چند برابر امروز پرداخت کنم، اما دیگر زمانش گذشته باشد. آقای مهندس هیچوقت نگفتهاند که کسی خانهاش را بفروشد یا خودش را به زحمت بیندازد؛ صحبت این است که هرکس به اندازه توان خود، از آنچه دارد، با عشق و آگاهی مشارکت کند.
مهم این است که من نسبت به مسئولیتی که دارم بیتفاوت نباشم.تمام این صحبتها را قبل از هرکس، به خودم میگویم. من بیش از همه، مخاطب حرفهای خودم هستم. امیدوارم بتوانم قدردان این فرصت باشم و از این جایگاهی که در اختیارم قرار گرفته، درست استفاده کنم. امیدوارم دفعه بعدی که در این شعبه حضور پیدا میکنم، با اطمینان بیشتری بگویم که در حد توان خودم، آنچه وظیفهام بوده را انجام دادهام.از اینکه بیشتر از حد معمول صحبت کردم، از همه شما عزیزان عذرخواهی میکنم و از محبت و توجهتان سپاسگزارم.
تایپ و ویرایش: مسافر سجاد لژیون چهارم
عکاس: مسافر محمد لژیون هفتم
ارسال خبر: سایت نمایندگی قوچان
- تعداد بازدید از این مطلب :
64