English Version
This Site Is Available In English

کنگره، پایان تاریکی و آغاز حال خوش است

کنگره، پایان تاریکی و آغاز حال خوش است

جلسه‌ نهم   از‌ دوره پنجم کارگاه‌های‌ آموزشی‌ عمومی کنگره ۶۰‌ نمایندگی ارم، با استادی راهنمای محترم مسافر پیمان،نگهبانی‌‌ مسافر‌ ناصر و دبیری‌ مسافر‌ حسن با دستور جلسه «تخریب های شیشه و مخدرهای جدید ودرمان آن با متد DST» پنجشنبه ۲۵ تیر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، پیمان هستم، مسافر.
خیلی ممنونم از آقای نگهبان و دبیر عزیز که به من اجازه خدمت و مشارکت دادند.
در مورد دستور جلسه، یعنی «شیشه و محرک‌های جدید»، می‌خواهم چند دقیقه‌ای صحبت کنم و بعد به موضوعات دیگر بپردازم.
اول از همه، چیزی که ما در ایران به آن «شیشه» می‌گوییم، در واقع اسم بازاری این ماده است. این ماده یک محرک است، نه یک ماده مخدر، و نام اصلی آن «کریستال» یا «آیس» است که در اروپا و آمریکا با همین نام شناخته می‌شود. به خاطر ظاهر شفاف و سفیدرنگش که شبیه تکه‌های یخ است، در ایران به آن شیشه می‌گویند.
شاید بعضی از دوستان، به‌خصوص همسفران، اطلاعات زیادی درباره این ماده نداشته باشند. حتی خیلی وقت‌ها پیش آمده که مسافرشان مصرف‌کننده شیشه بوده، اما خودشان از آن اطلاعی نداشتند. ما این صحبت‌ها را انجام می‌دهیم تا اطلاعات و آگاهی خودمان را درباره مواد بالا ببریم؛ چون اگر خدایی نکرده برای یکی از اعضای خانواده یا اطرافیان مشکلی پیش آمد، بتوانیم شرایط، تخریب‌ها و حال او را بهتر درک کنیم.
آقای مهندس بارها روی موضوع شیشه تأکید داشتند و حتی سال‌ها قبل پیش‌بینی کرده بودند که اگر جلوی گسترش آن گرفته نشود، تخریب بسیار بزرگی روی جوانان کشور خواهد گذاشت. به همین دلیل هم با مسئولان صحبت کردند تا برای تولید، حمل، فروش و مصرف این ماده، قوانین بسیار سخت‌گیرانه‌ای وضع شود.
دوپامین، هورمون شادی در بدن انسان است. وقتی فرد شیشه مصرف می‌کند، ترشح دوپامین حدود ۱۰ تا ۱۱ برابر حالت طبیعی می‌شود. هر ماده‌ای مقداری احساس لذت ایجاد می‌کند، اما شیشه این لذت را به شکل غیرطبیعی چندین برابر می‌کند. به همین دلیل تقریباً هر کسی، با هر میزان قدرت اراده، اگر وارد مصرف این ماده شود، به‌سرعت درگیر آن خواهد شد.
شیشه از سد خونی مغز عبور می‌کند و مستقیماً روی سیستم عصبی و ناقل‌های عصبی اثر می‌گذارد. تمام سلول‌ها و شبکه عصبی را تحت تأثیر قرار می‌دهد و حتی می‌تواند روی بیان ژن‌ها نیز اثر بگذارد. یعنی فقط خود فرد آسیب نمی‌بیند؛ بلکه ممکن است نسل بعدی و فرزندان او نیز از این تخریب‌ها بی‌نصیب نمانند. به همین دلیل می‌توان گفت شیشه مانند یک بمب عمل می‌کند که فقط مصرف‌کننده را نابود نمی‌کند، بلکه خانواده او را هم درگیر می‌کند.

این ماده در زمان جنگ جهانی دوم برای سربازانی ساخته شد که در سرمای شدید می‌جنگیدند تا بدون خواب، غذا و احساس خستگی بتوانند مدت بیشتری بجنگند. بعدها قاچاقچیان از همین ماده برای کسب درآمد استفاده کردند و آن را وارد بازار مواد مخدر کردند.
من هم این ماده را مصرف کردم. خدا را شکر که مصرف اصلی من نبود و بیشتر حالت تفریحی داشت، اما تقریباً همه محرک‌ها را تجربه کرده بودم و تمام تخریب‌هایی که مصرف‌کنندگان شیشه داشتند، من هم کم‌وبیش تجربه کردم. همه ما راه تاریکی را رفتیم؛ راهی که انتهایش چیزی جز نابودی نبود.
در زمان مصرف، کارهایی انجام می‌دادم که واقعاً از اختیارم خارج بود. باید می‌خوابیدم اما بیدار می‌ماندم. باید سر کار می‌رفتم اما نمی‌توانستم. خانه ما همیشه پر از مهمان بود، ولی من ساعت‌ها بیرون می‌ماندم و بدون دلیل ماشینم را پولیش می‌زدم و اصلاً متوجه گذر زمان نمی‌شدم. سیستم عصبی من کاملاً درگیر شده بود.
بیشترین آسیب را هم همسفرم دید. از همین‌جا واقعاً از او عذرخواهی می‌کنم. زندگی کردن کنار یک مصرف‌کننده شیشه واقعاً کار سختی است و از او بابت تمام سختی‌هایی که تحمل کرد، سپاسگزارم.
بعد وارد کنگره شدم، با راه درمان آشنا شدم و مسیر را ادامه دادم. امروز واقعاً خوشحالم که در کنگره هستم و امیدوارم همه ما بتوانیم از این مسیر استفاده کنیم و به حال خوش برسیم.
من سال‌ها انواع محرک‌ها، قرص B2، الکل، تریاک و مواد مختلف را مصرف کردم، اما وقتی تسلیم شدم و آموزش‌ها را پذیرفتم، توانستم به درمان برسم.
اینکه امروز از گذشته‌ام صحبت می‌کنم، برای قضاوت شدن نیست. فقط می‌خواهم بگویم اگر من با آن همه تخریب توانستم درمان شوم، شما هم می‌توانید. خیلی از راهنماها و دوستان، تخریب‌های بسیار بیشتری از من داشتند و امروز به درمان رسیده‌اند؛ پس هیچ‌کس نباید ناامید باشد.
هرچه زمان می‌گذرد، بیشتر متوجه می‌شوم که کنگره چه جای ارزشمندی است. اگر پای من به کنگره باز نمی‌شد، واقعاً نمی‌دانم امروز چه سرنوشتی داشتم. شاید دیگر نه زندگی‌ای بود، نه خانواده‌ای و نه آینده‌ای.
دو سال پیش که راهنما شدم و هم‌زمان با آقا ناصر اسممان درآمد، آن روزها خیلی از مفاهیم را درک نمی‌کردم. بعضی چیزها را فقط وقتی می‌فهمیم که علم، آگاهی و تجربه در وجودمان بنشیند.
من شاید چهل یا پنجاه سال کنار پدرم زندگی کردم، اما معنی واقعی «پدر بودن» را زمانی فهمیدم که فرزندم را از اتاق عمل آوردند و در آغوشم گذاشتند و گفتند: «تو پدر این بچه هستی.»
همین موضوع درباره رهایی هم برای من اتفاق افتاد. تا قبل از آن، فقط اسم رهایی را شنیده بودم، اما زمانی که برای گرفتن شال خدمت نزد آقای مهندس رفتم، معنی واقعی آن را فهمیدم. وقتی شال را روی دوشت می‌اندازند، انگار دو وزنه سنگین روی شانه‌هایت قرار می‌گیرد؛ یعنی از امروز مسئولیت داری، باید خودت را اصلاح کنی، باید نقاط ضعف و قوتت را ببینی و روی خودت کار کنی.
همه ما، چه مسافر و چه همسفر، ایرادهایی داریم؛ اما چون ید واحده هستیم، کنار هم قرار گرفته‌ایم تا رشد کنیم و روی روح و جهان‌بینی خود کار کنیم؛ همان بخشی که به ما انرژی، آرامش و حال خوش می‌دهد.
در پایان فقط می‌خواهم بگویم به حرف‌های من نگاه نکنید؛ به عمل من نگاه کنید. اگر زندگی من برای شما پیامی دارد، آن را درک کنید و در زندگی خودتان به کار ببرید.
از همه شما ممنونم که به مشارکت من گوش دادید.

انتشار:مسافر فخرالدین 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .