اعلام سفر:
سلام دوستان وحید هستم یک مسافر، آخرین مصرف شیشه به روش DST، با داروی OT، به راهنمایی استاد عزیزم آقا رضا، لژیون مرزبانی ورزش در کنگره ۶۰ (فوتبال). امروز خداراشکر رهایی من ۸ ساله شد.
1_ مهمترین تخریبهای شیشه روی مغز و سیستم عصبی چیست؟ تجربه خودتان چه بوده است؟
تجربهای که من داشتم این بود که وقتی شیشه مصرف میکردم، واقعاً از خود بیخود میشدم؛ یعنی امکان داشت دست به هر کاری بزنم. از نظر جسمی، شیشه تخریبهای زیادی روی من گذاشت. دندانهایم آسیب بسیار زیادی دیدند. همچنین روی دریچه پروستات هم تخریب داشتم؛ بهطوریکه، معذرت میخواهم، هنگام ادرار کردن، همراه ادرار، منی هم خارج میشد. آن زمان چون ورزش هم میکردم، خیلی وقتها فکر میکردم به خاطر قوی بودن جسمم این حالت برایم پیش آمده است، اما واقعاً نمیدانستم چه اتفاقی برایم افتاده و چه کاری دارم با خودم میکنم. از لحاظ روحی و مغزی هم اگر بخواهم بگویم، هر کاری را که شروع میکردم، کاری که شاید ده دقیقه زمان میبرد، سه یا چهار ساعت روی آن معطل میشدم و نمیتوانستم تمامش کنم. این موضوع واقعاً مرا آزار میداد.
2_ چرا ترک ناگهانی شیشه بهتنهایی درمان محسوب نمیشود؟
الان دلیلش را میفهمم. اگر قبل از ورود به کنگره این سؤال را از من میپرسیدید، شاید جبهه میگرفتم یا جواب دیگری میدادم. من یکشبه مصرفکننده شیشه نشدم. اول نامزد شیشه شدم، بعد کمکم وارد مصرف شدم. یک روز گفتند: بیا یک دود بزن. فردا گفتند: یک کام بگیر. چند وقت بعد دوباره یکی دو کام دیگر. کمکم مصرفم بیشتر شد. اوایل، مواد را مجانی مصرف میکردم و تا زمانی که رایگان بود، ادامه دادم. اما کمکم زمانی رسید که خودم از جیبم پول دادم و مواد خریدم. آن موقع بود که فهمیدم به شیشه اعتیاد پیدا کردهام. این اتفاق حداقل هفت، هشت ماه تا یک سال بعد از شروع مصرف برایم روشن شد.
(13).jpeg)
3_ روش DST که خودتان آن را تجربه کردید، چگونه تخریبهای شیشه را ترمیم میکند؟
من میتوانم بگویم روش DST بهترین روش برای درمان هر نوع مواد مخدر است؛ چون خودم آن را سفر کردم و نتیجهاش را با تمام وجود دیدم. در دوران مصرف، آسیبها را کاملاً در خودم احساس میکردم. ضعیف شدنم را میدیدم. از نظر روحی روزبهروز ضعیفتر میشدم. از نظر ظاهری از قیافه افتاده بودم، اعتبارم را از دست داده بودم و از خانواده و فامیل دور شده بودم. همه اینها را با چشم خودم میدیدم، اما نمیتوانستم کاری انجام دهم. وقتی وارد کنگره شدم و روش DST را تجربه کردم، واقعاً ترمیم شدن را در خودم دیدم. متوجه شدم چهرهام کاملاً تغییر کرده و دوباره به حالت طبیعی برگشته است. یک عکس روی کارت ملیام دارم که هیچوقت آن را عوض نمیکنم، چون باید همیشه یادم باشد قبلاً چه کسی بودم، کجا بودم و چه شرایطی داشتم، و امروز چه کسی هستم و در چه جایگاهی قرار دارم. وقتی آن عکس را با چهره امروزم مقایسه میکنم، واقعاً زمین تا آسمان تفاوت دارد. هنوز هم برایم عجیب است که این روش چگونه میتواند یک انسان را اینگونه ریکاوری کند. من حاضرم قسم بخورم و بگویم جسمی که امروز دارم، حتی از جسم قبل از مصرفم هم بهتر شده است. انگار یک دکمه ریست روی بدنم زدهاند و همه چیز دوباره ترمیم شده است.
4_ جهانبینی چه تأثیری در درمان شیشه دارد؟
به نظر من، جهانبینی مکمل درمان است. اگر جهانبینی نبود، درمان هم کامل نمیشد. در کنگره، طبق قوانین، فقط مصرف دارو نیست؛ باید در جلسات شرکت کنی، آموزش ببینی و حتی سیدی بنویسی که همه اینها جزئی از جهانبینی است. جهانبینی یعنی یاد بگیری دنیای اطراف خودت را ببینی، محیط پیرامونت را بشناسی و متوجه شوی در اطرافت چه میگذرد. همچنین یاد بگیری احساس، برداشت و نگاهت نسبت به زندگی را اصلاح کنی.
.jpeg)
5_ حس و حالتان از تجربه جایگاه مرزبانی چیست؟
الان که در جایگاه مرزبانی خدمت میکنم، واقعاً لذت میبرم. من هشت سال از رهاییام گذشته بود و وارد سال نهم شده بودم، اما همیشه از جایگاه مرزبانی میترسیدم. با خودم فکر میکردم شاید از عهده مسئولیتش برنیایم. این سومین باری بود که در انتخابات شرکت کردم و رأی آوردم. وقتی وارد این جایگاه شدم، دیدم آنقدرها هم که تصور میکردم سخت نیست. به نظر من، سختی این جایگاه برای کسی است که هنوز نتواند کارهای زندگی خودش را مدیریت کند. وقتی بتوانی کارهای بیرون از کنگره را بهخوبی انجام بدهی، مطمئناً از عهده مسئولیت مرزبانی هم برمیآیی. این جایگاه آموزشهای بسیار ارزشمندی دارد. یاد میگیری چگونه برخورد کنی، چگونه مسئولیت بپذیری و چگونه بهتر زندگی کنی. به همه دوستانی که شرایطش را دارند پیشنهاد میکنم حتماً در انتخابات مرزبانی شرکت کنند و هیچ ترسی نداشته باشند؛ چون جایگاهی سرشار از آموزش و تجربه است.
کلام آخر:
دوست دارم از راهنمای عزیزم، آقا رضا، تشکر کنم. واقعاً هر وقت اسم ایشان میآید، اشکم در میآید. خیلی دوستش دارم. الان که این سؤال را پرسیدید، حال و هوایم کاملاً عوض شد. برای ایشان بهترینها را آرزو میکنم. در این ۹ سالی که رهجوی آقا رضا بودهام، واقعاً از راهنماییهایش لذت بردهام. از رفتار، منش و اخلاقش خیلی چیزها یاد گرفتهام. رفتارش به دل مینشیند و همیشه از او آموزش گرفتهام. از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان هم تشکر میکنم که چنین بستری را فراهم کردند تا من و امثال من، که حال بسیار خرابی داشتیم، امروز بتوانیم اینجا بنشینیم و اینگونه صحبت کنیم. قبلاً کسی نمیتوانست با من چند دقیقه صحبت کند؛ خیلی زود جرقه درگیری پیش میآمد. اما امروز حالم خوب است و این را مدیون کنگره ۶۰ هستم. از همسفرم هم صمیمانه تشکر میکنم. واقعاً زندگیام را مدیون او هستم. او باعث شد از شهر خودم دل بکنم و برای درمان به اینجا بیایم. من فقط به خاطر کنگره ۶۰ اینجا آمدم. زندگی سختی برای او به وجود آورده بودم. امیدوارم مرا ببخشد. هنوز هم با تمام وجود از من حمایت میکند. حواسش به من هست، حواسش به کنگره هست و همیشه کمک میکند که بهموقع به کنگره برسم. حتی پیراهنم را مرتب میکند، اتو میزند و همه کارهایم را آماده میکند تا من با آرامش در جلسات حاضر شوم. از او تشکر و قدردانی میکنم و بهترینها را برایش آرزو دارم. دوست دارم همان همسری باشم که همیشه آرزویش را داشته و در کنار او باقی بمانم. از دخترم هم تشکر میکنم. آن زمان بچه بود و چیزی متوجه نمیشد، اما هیچوقت او را اذیت نکردم. بیشتر سختیها را همسرم تحمل کرد و با همه مشکلات کنار من ایستاد.
مصاحبه کننده: مسافر مصطفی
تایپ: مسافر پدرام
- تعداد بازدید از این مطلب :
51