همسفر الهه و مسافرشان مهدی، با سالها تخریب و مصرف هروئین، گل و شیشه وارد کنگره شدند. ایشان مدت ۱۶ ماه با متد DST و داروی OT و به راهنمایی مسافر سیروس و همسفر زری سفر کردند. رشته ورزشی مسافر، تنیس روی میز و رشته ورزشی همسفر در کنگره، بسکتبال است. ایشان در جایگاههای خدمتی مختلف از جمله آشپزخانه، میکروفونگردان و نگهبان نظم خدمت کردند و در حال حاضر در جایگاه دبیری در حال خدمت هستند.
به مناسبت دستور جلسه «تخریب شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن با متد DST» فرصتی پیش آمد تا با همسفر الهه صحبتی داشته باشیم و از تجربیات ایشان بهرهمند شویم.
با توجه به اینکه بهعنوان دبیر جلسات در حال خدمت هستید، این مسئولیت چه تأثیری بر نگرش، رشد شخصی و ادامه مسیر در شما گذاشته است؟
این خدمت برای من مانند یک تلنگر بود. اینکه هرگاه دلم آزرده شد، بهجای پاسخ دادن به آن شخص از آموزشهایی که گرفتهام، استفاده و سکوت کنم و یک نفس عمیق بکشم. این تمرین، درسی برای رسیدن من به آرامش بود تا حال بد را با خود همراه نکنم. خدمت کردن، حتی در زمان کوتاه، چه با جابجا کردن یک صندلی باشد، چه در جایگاه میکروفونگردان، نگهبان نظم یا کمک در آشپزخانه. حال آدم را خوب میکند. درست است که این خدمات زمان زیادی برد تا من به حال نسبتاً خوبی برسم و بتوانم در مقابل اتفاقات و مشکلات زندگی سکوت و صبوری کنم.
وقتی امروز به مسیر ۶ سال و ۸ ماهه حضور خود در کنگره نگاه میکنید، کدام بخش از این مسیر بیشترین نقش را در تغییر نگاه شما نسبت به زندگی و جایگاه خودتان بهعنوان یک همسفر داشته است؟
نگرش من از ابتدای ورود به کنگره اینگونه نبود. میگفتم چون مسافرم نیاز به درمان دارد، آمدهام تا او درمان شود، درحالیکه خودم بیشتر به آموزش نیاز داشتم. در این جایگاه یاد گرفتم که سکوت کنم، صبور باشم، غر نزنم، هیچ انتظاری از هیچکس نداشته باشم و مسئولیت کارهایم را خودم به دوش بکشم. آموزش گرفتم که بتوانم با یک حرف یا یک کلمه، حال خوب را به همنوعانم منتقل کنم. در کنار مسافرم باشم، آرامش را در زندگی برایش مهیا کرده و به او بگویم: «کنارت هستم و این راه را با هم به نتیجه میرسانیم».
شما در ابتدای مسیر، بیشتر درگیر شرایط و تخریبهای مسافرتان بودید. چه زمانی متوجه شدید که در کنار کمک به مسافر، توجه به آرامش و رشد خودتان نیز بخش مهمی از این مسیر است؟
بعد از ۶ سال و ۴ ماه حضور در کنگره، در فروردین ۱۴۰۵ بسیار فکر کردم و به خود قول دادم که برای خودم به کنگره بیایم. متوجه شدم که ابتدا باید حال خودم خوب باشد تا بتوانم حال خوب را به مسافرم منتقل کنم و سعی کنم جایگاه امنی را برایش در زندگی فراهم کنم.
یکی از آموزشهایی که از خدمت گرفتید، تمرین صبر و سکوت در برابر تنشها بود. این آموزش چه تاثیری بر ادامه مسیر درمان و رسیدن مسافرتان به تعادل داشته است؟
با صبر و سکوت، حس کردم مسافرم تلاش میکند تا خودش را از تاریکی مداومی که در آن بود، بیرون بکشد و در مسیر صراط مستقیم، نور و روشنایی قرار بگیرد تا به درمان خود فکر کند. به گفته مسافرم، او خجالت میکشید، وقتی میدید که مقصر است؛ اما من باز هم در سکوت و صبر کنارش هستم تا در هر شرایطی نتیجه زیبایی از درمان را تجربه کنیم و به حال خوب و آرامش در زندگی برسیم.
در بخشی از سفر اشاره کردید که سالها با نگرانی و پیگیری مداوم، تحت تأثیر شرایط مسافرتان قرار میگرفتید. زمانی که تصمیم گرفتید رها کنید و آرامش خود را حفظ کنید، چه تغییری در رابطه شما با مسافرتان ایجاد کرد؟
از آنجایی که من و مسافرم با هم همکار هستیم، او از صبح تا شب در پی مصرف بود؛ اما رها کردن من باعث شد به خودش بیاید، روی کار تمرکز و زمان استراحتی را برای من فراهم کند. اکنون میبینم که تلاش میکند، مسئولیتپذیر باشد و روزهایی را که بر من سخت گذشت، جبران کرده و به فکر درمانش باشد.
دوران مصرف شیشه برای شما و مسافرتان همراه با تخریبها و سختیهای زیادی بود. در آن روزها چه چیزی باعث شد امید در وجود شما زنده بماند و مسیر را ادامه دهید؟
دوران مصرف ایشان سختیهای زیادی از جمله بیمسئولیتی و تغییرات ظاهری گرفته تا دروغهای مکرر برای من داشت. اما تنها چیزی که نور امید را در دل من زنده میکرد، دریافت آموزشها، حضور در جلسات عمومی، لژیون و رهاییهایی بود که به دست جناب مهندس رقم میخورد. همچنین صحبتهای خانم شانی در روز جشن همسفر، هر روز زمزمهای در گوش من بود که میگفتند: «صحبت من با سفر اولیها است، اگر از در بیرونتان کردند، از پنجره بیایید، اگر از پنجره بیرونتان کردند، از زیر در وارد شوید. شما فقط و فقط بیایید تا در زمان خودش درمان اتفاق بیفتد».
همچنین تصویرسازیهای تولدها در روز شنبه که خودم، مسافرم و راهنماهایمان را در جایگاههای بالا تصور میکردم، به من کمک کرد. درست است که در بسیاری از مواقع خسته شدم؛ ولی هیچگاه ناامید نشدم. ایمان دارم این اتفاق قشنگ برای همه ما میافتد، بهشرطی که فقط به کنگره بیاییم و پشتکار داشته باشیم.
توهمات و برداشتهای نادرستی که در دوران مصرف شیشه در مسافرتان ایجاد شده بود، چه تأثیری بر فضای خانواده و رابطه شما گذاشت و شما چگونه توانستید این شرایط را مدیریت کنید؟
من فقط توانستم به گوش دادن سیدیها، نوشتن و عملی کردن آموزشها و تمرکز بر حال خوب خودم بسنده کنم. در کنار مسافرم، سعی کردم خیلی چیزها را نادیده بگیرم تا او به خودش بیاید. همیشه به این فکر میکردم که اگر مسافرم در طول زندگی دچار یک بیماری میشد، آیا او را ترک میکردم؟ نه، بلکه پا به پای او جلو میرفتم و به او انگیزه میدادم تا به سلامتی و حال خوب برسد.
امروز که مسافرتان دوباره سفر خود را آغاز کرده است، اگر بخواهید مهمترین درس این مسیر را با یک همسفر سفر اولی در میان بگذارید، آن درس چیست؟
این فکر را نکنیم که فقط ما در زندگیمان مشکلات و سختیهای زیادی متحمل شدهایم؛ اینطور نیست، کسانی هستند که شرایطشان از زندگی ما هم سختتر است. پس هر طور که شده به کنگره بیاییم، سیدیها را بنویسیم، آموزشها را اجرایی کرده تا آرامش را در زندگیمان برقرار کنیم و به مسافرمان انگیزه و امید بدهیم. در زمان خودش، درمان اتفاق میافتد. درست است که در طول سفر، شرایط سخت است؛ ولی باید در برابر تخریبها کور، کر و لال باشیم تا شاید آنها در مقابل این همه سختی که ما میکشیم، شرم کنند و به حال خوب برسند؛ چون «وعده خداوند دروغ نیست».
از همسفر الهه سپاسگزاریم که با روایت صادقانه خود، ثابت کرد که حتی پس از سالها تخریب، باز هم میتوان به روشنایی رسید. برای ایشان و مسافر گرامیشان، آرزوی سلامتی داریم.
طراح سؤال و مصاحبهکننده: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر پروین
ویرایش و ارسال: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر بهجت (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی آکادمی
- تعداد بازدید از این مطلب :
191