هفتمین جلسه از دوره چهل و چهارم کارگاه های آموزش خصوصی کنگره۶۰ نمایندگی صالحی تهرانپارس به استادی مسافر امیر حسین و نگهبانی مسافر جواد و دبیری مسافر میثم با دستور جلسه " تخریب های شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن به روشDST " در روز چهارشنبه 24 تیر ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷ آغاز بکار کرد .
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، امیرحسین هستم، یک مسافر.
ابتدا خداوند را شاکرم که بار دیگر این توفیق را نصیبم کرد تا در کنار شما عزیزان حضور داشته باشم. سپس از راهنمای عزیزم سپاسگزارم که واقعاً برای من زحمت زیادی کشیدند و در نهایت از جناب آقای مهندس دژاکام تشکر میکنم؛ زیرا آرامشی که امروز تجربه میکنیم، حاصل سالها تلاش و زحمات ایشان است.
در مورد دستور جلسه، میخواهم از تجربهای که خودم در این مسیر داشتهام صحبت کنم. موضوع «شیشه و انواع مواد مخدرهای جدید» است. قبل از ورود به کنگره ۶۰، تقریباً هر نوع مادهای را، از محرکها گرفته تا مخدر، تجربه کرده بودم و همیشه درگیر یک جنگ درونی بودم.
وقتی وارد کنگره ۶۰ شدم، اولین چیزی که توجهم را جلب کرد، تصاویر روی دیوار بود؛ همان سیر تکامل انسان، آن زمان شاید مفهوم آن تصاویر را درک نمیکردم، اما امروز تازه میفهمم که این تصاویر، وادیها و مسیر آموزشهای کنگره 60 چه پیامی را به انسان منتقل میکنند.
اگر بخواهم خیلی صادقانه بگویم، من مانند تنه درختی بودم که موریانه از درون آن را خورده باشد؛ از بیرون شاید سالم به نظر میرسیدم، اما از درون کاملاً پوسیده، خالی و بیاحساس بودم.
اوایل سفر بارها به راهنمایم میگفتم: «من نسبت به هیچ چیز حسی ندارم؛ انگار یک مرده متحرک هستم که فقط نفس میکشد.»
چند ماه که گذشت، کمکم متوجه شدم درونم ساختارهایی در حال شکل گرفتن است؛ اما هنوز کامل نشده بود. حسهای بازدارنده و امواج منفی، سراسر وجودم را فرا میگرفتند؛ زیرا هنوز تزکیه و پالایش بهطور کامل انجام نشده بود و درمان واقعی، زمان بیشترینیاز داشت. غم، اندوه، ناامیدی، خشم، نفرت و کینه همچنان بخش بزرگی از وجودم را پر کرده بودند.
با ادامه سفر، کمکم روزنههای امید در وجودم شکل گرفت. با خودم میگفتم: «واقعاً میشود؟ آیا امکان دارد انسان دوباره زندگی را تجربه کند؟» امروز میتوانم بگویم پاسخ این سؤال، بله است. البته بیان آنچه در این مسیر بر انسان میگذرد، با کلمات آسان نیست.
.jpg)
من چه کسی بودم؟ امروز چه کسی هستم؟ از کجا آمدهام و به کجا میروم؟ این سؤالها برایم معنای دیگری پیدا کردهاند. همه ما در کنگره ۶۰ میگوییم «مسافر» هستیم و امروز واقعاً مفهوم این واژه را درک میکنم؛ ما در این دنیا مسافریم، روزی آمدهایم و روزی هم خواهیم رفت و آنچه باقی میماند، اثری است که از خود به جا میگذاریم.
همیشه به راهنمایم میگفتم احساس میکنم خنجری در قلبم فرو رفته است؛ نه میتوانستم آن را بیرون بیاورم و نه توان تحمل دردش را داشتم. هر بار که به آن فکر میکردم، غم و اندوه دوباره در وجودم زنده میشد.
اما با گذشت زمان، کنگره ۶۰ به من ثابت کرد که حتی عمیقترین زخمها هم درمان میشوند. شاید جای زخم باقی بماند، اما دیگر درد ندارد؛ فقط یادآور مسیری است که طی کردهای و اینکه از کجا آمدهای.
امروز با اطمینان میتوانم بگویم دیگر دشمنی در وجودم ندارم. وقتی از دشمن صحبت میکنم، منظورم یک انسان نیست؛ دشمن واقعی من همان نفرت، کینه، خشم و ناامیدی بود که سالها در وجودم زندگی میکردند و امروز تا حد زیادی از بین رفتهاند.
خدا را شکر میکنم که امروز این روز را میبینم و حضور در این جایگاه برایم بسیار ارزشمند است. امیدوارم بتوانم با ادامه آموزشها، در مسیر ارزشها حرکت کنم و روزبهروز انسان بهتری باشم.
ممنونم که با محبت و سکوت خود به صحبتهای من گوش دادید.
تایپ و ویرایش: مسافرشهروز لژیون چهارم
بارگزاری خبر: مسافرشهروز لژیون چهارم
مرزبان خبری: مسافر کیانوش
مرزبان کشیک: مسافر موسی
تیر ماه ۱۴۰۵
شعبه صالحی تهرانپارس
- تعداد بازدید از این مطلب :
118