سالها کنار کسی زندگی کردم که مصرف شیشه، آرامآرام او را از من و خودش دور کرده بود. کنار مصرفکننده شیشه بودن یعنی هر روز شاهد خاموش شدن چراغی باشی که زمانی با نورش زندگی را روشن میکرد و دردناکتر از خود اعتیاد، تماشای رنج کسی است که دوستش داری و نمیتوانی به جای او تصمیم بگیری. شبهایی بود که با هزار فکر به خواب میرفتم و صبحها با امیدی کوچک چشم باز میکردم که شاید امروز فرق کند؛ ولی صبح دوباره با حقیقتی تلخ روبهرو میشدم و همیشه به خودم میگفتم کاش روزی برسد که دیگر هیچ مادری با اشک نخوابد، هیچ فرزندی چشمانتظار نباشد و هیچ عشقی قربانی اعتیاد نشود.
من در زندگی روزهایی را دیدم که همسرم با مصرف شیشه دیگر آدم قبلی نبود و تبدیل شده بود به آدمی بیقرار، خسته، بدبین و زودرنج که خنده را از خانهمان دور کرده بود، امنیت را گرفته بود و اشک مهمان شبهای ما بود و من هم کمکم خودم را گم کرده بودم و امیدم هر روز کمرنگتر میشد و به خودم میگفتم اگر بخواهی، اگر دست یاری بگیری و اگر برای زندگی بجنگی، میتوانیم با هم از دل تاریکی بیرون بیاییم.
زمانیکه با کنگره آشنا شدیم در مسیر کنگره فهمیدم که اعتیاد شاید زندگی ما را وارد بحران کرد؛ اما همین بحران باعث شد من خودم را بهتر بشناسم و با صبر، عشق، محبت، ایمان و امید دوباره روی پای خودم باشم و من الان یک همسفر هستم که از میان روزهای سخت عبور کردهام و امروز آرامش را با آگاهی پیدا کردم و سپاسگزارم از مسیری که به من یاد داد هیچ انسانی گمشده نیست و اگر راه درست را پیدا کند میتواند دوباره زندگی را بسازد. گاهی در زندگی انسان با یک نفر روبهرو میشود که مسیر سرنوشتش را تغییر میدهد و برای من، آن انسان جناب آقای مهندس دژاکام، بنیانگذار کنگره۶۰ هستند من از آقای مهندس تشکر میکنم که به ما آموختند هیچ بنبستی وجود ندارد و با آموزش، تجربه و تفکر میتوان دوباره زندگی را ساخت.
نویسنده: همسفر ندا رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون یکم)
ویرایش و ارسال: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر محبوبه (لژیون چهارم) دبیر سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
40