جلسه نهم از دوره ششم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی رازی به استادی همسفر زری و به نگهبانی همسفر معصومه و به دبیری راهنما لیلا با دستور جلسه: شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن با متد Dst سهشنبه ۲۳ تیر ماه ۱۴۰۵ ساعت ..:۱۶ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
تشکر میکنم از ایجنت وگروه مرزبانی راهنما همسفر سارا از نگهبان و دبیر که این فرصت را به من دادند تا خدمت کنم و آموزش بگیرم دستور جلسه در مورد تخریبهای شیشه و مخدرهای جدید است. شیشه متشکل شده از امفتامین که بیشترین مواد است. امفتامین دوپامین مغز را تا یازده برابر افزایش میدهد و سیستم عصبی و سیستم پاداش مغز را با کلی از بین ببرد. آقای مهندس میفرمایند: من مخربتر از شیشه ندیدم و به عنوان مصرف کنندگان شاخ دار اسم میبرم. مصرف کنندگان شاخدار هم به خود و هم به دیگران آسیب میزند. دچار توهمات شدید، بیماری دوقطبی، اسکیزوفرنی و چند قطبی میشوند. و مرز بین خیال و واقعیت را نمیتوانند تشخیص بدهند.
نسبت به اطرافیان بدبین و بدگمان میشود و شیشه تمامی بیماریهای روانی را یکجا دارد. و ممکن هر کار و عملی از آنها سر بزند. قدرت شیشه ده برابر قدرت هروئین است. مصرف کننده دچار سوء ظنهای شدید میشود نسبت به اطرافیان، همکاران، همسر، فرزند و از همه طلبکار هستند. اگر به مصرفشان ادامه دهند کارشان به تيمارستان کشیده میشود و انسان را به ناامیدی کامل میبرد. مسافر من اول مصرف تریاک داشت و بعد به سراغ شیشه رفت و میگفت که اعتیاد ندارد و از طریق شیشه میتوانم خود را درمان کنم و در کنار تریاک، شیشه هم اضافه شد و روز به روز حالشان بدتر میشد.
مسافرم در تاریکی بسیار زیادی بود من و فرزندانم آسیبهای زیادی دیدیم و هشت سال مصرف شیشه داشتند. ما در خانه زندانی بودیم و اجازه نداشتیم مهمان به خانه ما بیاید. از خدا میخواستم که مسافرم شفا پیدا کند و درمان شود و ما آموزش و تفکر نداشتیم، تفکر ما افیونی شده بود. و الحمدلله اذن ورود ما هم به کنگره صادر شد. میتوانم بگویم این جا یک سرزمین بهشتی است. با مطالبهایی که آموزش میدهند به درد ما میخورد و خیلی کاربردی است. اوایل سفر، مسافرم مقاومت میکرد حالش بد بود تا این که کمکم آموزشها را گرفت و وارد لژیون شد و من از راهنمای تازه واردین سوال کردم که خانواده ما چه زمان به حال خوب میرسد.
همیشه نگرانی و نا امیدی با من بود. گفتند: حالتون خوب میشود و بچهها هم خوب میشوند. و خدا را شکر همین طور هم شد ما در عرض یک سال به رهایی و درمان رسیدیم و بچهها هم خوب شدند از قبل هم بهتر و به زندگی برگشتیم. من به خودم گفتم که قدمهایم را استوار برمیدارم و در راه آموزش، و آموزشها را کاربردی میکنم تا بتوانم کمکی برای مسافرم باشم. مسافرم را تشویق میکردم و او را بخشیدم به دلیل ضربههای روحی و جسمی که به من زده بود و نگاهم را عوض کردم. قبلاً در مقابل او بودم الان در کنارش قرار گرفتم و سعی کردم به ایشان کمک کنم و به خودم هم توجه میکردم و تغییرات را در او میدیدم تلاش میکرد و این آگاهی خیلی به ما کمک کرد و زندگی دوباره به ما بخشید.

مرزبان کشیک: همسفر مینا
تایپیست: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر بتول (لژیون دوم)
عکاس: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر بتول (لژیون دوم)
ارسال: همسفر مینا مرزبان خبری
همسفران نمایندگی رازی
- تعداد بازدید از این مطلب :
191