دومین جلسه از دوره هفتم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره۶۰ نمایندگی امیر اراک با استادی راهنمای محترم مسافر مجتبی و نگهبانی مسافر عادل و دبیری مسافر مهدی با دستورجلسه:«تخریب های شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن با متد DST» روز سهشنبه مورخ ۱۴۰۵/۴/۲۳ رأس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، مجتبی هستم، یک مسافر.
خدا را شکر میکنم بابت تکتک لحظات زندگیام که امروز دارم تجربهشان میکنم. از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر میکنم که این بستر را فراهم کردند تا من بتوانم به کنگره بیایم، درمان شوم و دوباره از زندگی لذت ببرم.
از راهنمای خوبم، آقا رضا، صمیمانه قدردانی میکنم که در تمام لحظات تاریک زندگی دست من را گرفتند و همراهم بودند. هرچه میدانستند به من آموزش دادند تا بتوانم بهتر زندگی کنم و راه درست زندگی را یاد بگیرم. هنوز هم در حال یاد گرفتن از ایشان هستم و بابت این نعمت خدا را شکر میکنم.
از آقای قاسم و لژیون نهم هم تشکر میکنم که اجازه خدمت در این جایگاه را به من دادند.
اما در مورد دستور جلسه «شیشه»؛ من با شیشه خاطرات زیادی دارم. البته از روانگردانهای دیگر تجربه زیادی ندارم. چند بار حشیش مصرف کردم، اما خوشم نیامد و ادامه ندادم. ولی با شیشه سالها درگیر بودم. خیلی از اتفاقاتی که برایم افتاده قابل گفتن نیست، اما چند مورد را تعریف میکنم.
شیشه به من حس تمرکز و قدرت کاذب میداد. طوری که احساس میکردم هر کاری از دستم برمیآید؛ انگار از من دکتر، نجار و آهنگر ساخته بود. یادم هست یک تسمه جیپ را دو ماه، هر روز سنباده میزدم تا از آن یک قمه یکمتری درست کنم. چاقو هم درست میکردم. یک بار هم بیماری افتاده بود و اورژانس نتوانست از او رگ بگیرد. بعد از رفتن آنها، من با یک حرکت رگش را گرفتم. هنوز هم نمیدانم چطور آن کارها را انجام میدادم.
بیشترین دلیلی که نمیتوانستم شیشه را کنار بگذارم همین بود؛ چون احساس میکردم توانایی انجام کارهایی را به من میدهد که در حالت عادی از عهدهشان برنمیآیم. انگار تمرکز خاصی به من میداد و به همین خاطر نمیتوانستم از آن دل بکنم.
شاید این سؤال پیش بیاید که اگر اینقدر دوستش داشتی، چرا کنار گذاشتی؟ چون در کنار آن، تخریبهای وحشتناکی هم داشت. سه بار شیشه را ترک کردم، اما دوباره برگشتم. دلیل ترک کردنم این بود که تخریبهایش آنقدر شدید شده بود که با چشم دیده میشد. نفس کشیدن برایم بسیار سخت شده بود. کوچکترین فعالیتی که انجام میدادم، احساس خفگی میکردم.
از طرفی احساس میکردم انرژی دارم، اما ریههایم دیگر توان همراهی نداشتند. پوست دست و پایم به شکلی رشد میکرد که مجبور بودم تقریباً هر هفته با ناخنگیر آنها را کوتاه کنم، وگرنه آزارم میداد. یکی دیگر از بدترین تخریبهای شیشه این بود که مرا بهشدت شکاک و بدبین کرده بود؛ حتی نسبت به عزیزترین افراد زندگیام. از این وضعیت رنج میبردم و دلم میخواست اینگونه نباشم، اما نمیتوانستم.
در سیدی «جاذبه ۲»، آقای مهندس میفرمایند که بعضی مواد مخدر شاید در ابتدا انسان را سیر و سرور کنند، اما معلوم نیست در نهایت او را به کجا میرسانند. من هم دقیقاً به سمت تاریکترین روزهای زندگیام میرفتم. با وجود تمام تخریبها، باز هم نمیتوانستم شیشه را کنار بگذارم، چون فکر میکردم به من قدرت میدهد.
تا اینکه وارد کنگره ۶۰ شدم. اینجا فهمیدم شیشه در برابر سیستم ایکس هیچ جایگاهی ندارد. زمانی که سیستم ایکس بدنم شروع به ترمیم شد، متوجه شدم بدن انسان خودش هزاران برابر بهتر و بیشتر از هر مادهای، انرژی و مواد مورد نیازش را تولید میکند. فقط من این موضوع را نمیدانستم و تجربه نکرده بودم.
با آموزشهای راهنمای خوبم یاد گرفتم که سیستم ایکس بسیار قدرتمندتر از هر ماده مخدری است. بدن انسان هزاران نوع ماده طبیعی تولید میکند و در هر شرایطی، به اندازه نیاز بدن آنها را در اختیارش قرار میدهد.
فقط کنگره ۶۰ بود که با آموزش و آگاهی توانست شیشه را از من بگیرد. بابت این آگاهی، بابت این حال خوب، از کنگره ۶۰ و راهنمای عزیزم سپاسگزارم.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، بسیار ممنونم.

نگارش و عکس: مسافر عباس
تنظیم: مسافر مهدی
- تعداد بازدید از این مطلب :
151