منظور از نجوای درون همان دیالوگهایی است که ما درطول روز دائم با خود داریم؛ درواقع ما همیشه درحال حرف زدن با خودمان هستیم، از اینرو میزان آرامش، امیدواری و حال خوب ما همه بستگی به همین دیالوگها دارد؛ چراکه میتواند هم باعث شکست یا جهش و رشد شود؛ پس این من هستم که میتوانم انتخاب نمایم در درون خود چگونه صحبت کنم تا مسیر بهتری را برای خویش بسازم.
اگر من فرد مضطرب و ترسویی هستم، دلیلش حرفهایی است که دائماً با خودم میزنم و به این حس منفی پروبال میدهم تا جاییکه دستوپایم را ببندد و توان حرکت را از من بگیرد. از طرفی میتوانم با افکار مثبت و نجواهای درونی به انسان شجاعی تبدیل شوم که حتی سختترین مشکلات را نیز بهراحتی حل نموده و رو به جلو حرکت کنم؛ پس گفتگوهای درونی ما لازمه زندگی و در عینحال تعیینکننده مسیر زندگی هستند.
این گفتگوها گاهی ممکن است آنقدر بهسوی منفی بروند که ما را در زندان تاریک درون خود محبوس کنند. این زندان باعث میشود، من به فردی تبدیل شوم که دائماً با قضاوتهای اشتباه و منفی، رفتار نادرستی از خود نشان دهم و این رفتارها نهتنها به خود من آسیب میزند؛ بلکه باعث میشود دیگران نیز از من دوری کنند.
آسیب ناشی از افکار منفی مستقیماً روی جسم اثر میگذارد. جسم مانند ماشینی است که در اختیار یک راننده قرار دارد؛ اگر راننده رسیدگی لازم را به ماشین نداشته باشد، قطعاً پس از مدتی ماشین از کار خواهد افتاد و برعکس؛ راننده کاربلد میتواند با استفاده صحیح از ماشین، سبب بهبود کارایی و طول عمر آن شود.
انسان نیز ممکن است همیشه به صور آشکار توجه کند و از صور پنهان غافل شود که این غفلت باعث میشود جسم آسيب ببیند.
مطلب دیگر اینکه ما در جهان هستی چیزی غیر از معجزه و شگفتی نداریم. کره زمین، خورشید، منظومه شمسی، اقیانوسها و حتی احساس دوست داشتن نیز شگفتی و معجزه هستی میباشند. تمام ساختار بدن ما نیز شگفتی و معجزه محسوب میشود. درک این شگفتی به میزان درک ما از هستی و قدرت مطلق بستگی دارد. همانطور که اطراف ما مملو از شگفتی و نمونههای مثبت است، موارد منفی زیادی نیز وجود دارد که دلیل آن وجود اضداد میباشد و این جزء طبیعت جهان هستی است. من خود تعیینکننده این موضوع هستم که از کدام یک بهره ببرم.
همانطور که حس مثبت میتواند به دیگران عشق و محبت بدهد، این حس میتواند تبدیل به نفرت و مسائل منفی نیز بشود؛ پس باید مراقب حسهای خودمان باشیم، چون انسان گوهر گرانبهایی دارد که همه بهدنبال آن هستند. روح و جن دو نجوای درونی میباشند که همیشه انسان را بهسمت مثبت و منفی هدایت میکنند که تعیین این مسیر به انتخاب خود انسان بستگی دارد.
انسانی که انتخاب میکند در مسیر منفی قدم بردارد؛ درنهایت به انسان تکسلولی تبدیل میشود و این یعنی بهواسطه رفتارهای بدی که از خود نشان داده، دیگران از او دوری کرده و ارتباطشان را با او قطع میکنند. بیشک این شخص از آموزش و آگاهی دور میشود؛ چراکه آموزش در جمع صورت میگیرد و انسان منزوی بخش زیادی از آموزشها را از دست میدهد. برای اینکه بتوانم آموزش بگیرم باید در جمع و با دیگران ارتباط داشته باشم؛ اما اینکه دیگران چگونه برخوردی داشته باشند بستگی به رفتار و کردار خودم دارد!
این من هستم که تعیین میکنم دیگران چهقدر من را دوست داشته باشند یا متنفر باشند! یا اجازه بدهم دیگران وارد حریم شخصیام شوند یا حدومرز را رعایت نمایند، احترام بگذارند یا بیاحترامی کنند. تمام اینها بستگی به رفتار و کردار خودم دارد؛ بنابراین اگر دیگران از من دوری میکنند، مقصر این قضیه خودم هستم و برعکس اگر اجازه دهم دیگران با احترام برخورد کنند و من را دوست داشته باشند نیز بستگی به رفتار خودم دارد.
نویسنده: همسفر زهرا.ج رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون هفتم)
ویرایش: رابط خبری لژیون سردار همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون اول)
ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون هفتم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی وکیلی یزد
- تعداد بازدید از این مطلب :
127