جلسه سیزدهم از دوره نود و دوم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران نمایندگی شادآباد با استادی مسافر محسن، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر فرهاد با دستور جلسه «تخریبهای شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن به روش DST» روز دوشنبه ۲۲ تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، محسن هستم یک مسافر. امروز در این اندیشه بودم که نمیخواهم حرفهای تکراری و کلیشهای بزنم. از خود پرسیدم: اصلاً چرا من مصرفکننده شیشه شدم؟ بنده هفت سال تریاک خوراکی مصرف میکردم و سپس به دام شیشه افتادم.
نخستین هدیهای که شیشه به من داد، دوپامین بود. زمانی که شیشه مصرف میکنم، دوپامین بدن من یازده برابر میشود. نشاطی کاذب به من دست داد که تا پیش از آن هرگز تجربه نکرده بودم. عشق و لذتی که در شیشه یافتم، مرا مطمئن ساخت که در هیچ چیز دیگری یافت نمیشود. به خاطر دوپامین یازدهبرابری که در بدنم ترشح شده بود، بر روی ابرها سیر میکردم. دیگر قادر به کنار گذاشتن این لذت نبودم. هرچند مواد مصرف نمیکردم، اما آن لذت هرجا که میرفتم همراه من بود و چیزهایی را میدیدم که هیچکس باور نمیکرد و قادر به دیدن آنها نبود.
نخستین باری که به کنگره آمدم و با راهنمای خوبم آقا پیام، گفتم: من چیزهایی را میبینم که هیچکس باور نمیکند. ایشان پاسخ دادند: درست است. گفتم: چیزهایی را میشنوم. باز هم گفتند: درست است. یکی از دلایلی که باعث ماندگاری من در کنگره شد، این بود ایشان برای من به صورت علمی اثبات کردند که چرا این پدیدهها را تجربه میکنم. قطعاً اگر غیر از این بود، در کنگره نمیماندم.
در بدن انسان، سیناپسهایی وجود دارد که پیامها را از چشم و گوش به مغز منتقل میکنند. بر اثر مصرف شیشه، این انتقال به درستی انجام نمیشود. ممکن است تصویری را که ده ساعت پیش دیدهام، مغز من در همان لحظه پردازش نکند و ناگهان، ساعتی بعد، آن تصویر در ذهنم نمایان شود؛ در نتیجه، اطرافیان میگویند که توهم زدهام، در حالی که من آن تصویر را در زمان خود دیدهام، اما مغز من آن را دیر پردازش کرده است. یا ممکن است سخنی را در لحظه نشنوم، اما فردای آن روز، آن گفتوگو در مغزم بازپردازش شود و بخواهم پاسخی بدهم که دیگران آن را توهم و حرفهای بیربط میپندارند.
شیشه نخستین کاری که با من کرد، گرفتن زمان از من بود. من دیگر مفهومی به نام زمان نداشتم. بارها به نیت یک ساعت ماندن به جایی میرفتم و در بهترین حالت، پس از هفت ساعت از آنجا خارج میشدم. مصرف شیشه، سیستم تولیدکننده مواد شبهافیونی بدن یعنی سروتونین و دوپامین را نابود میکند و به دلیل اختلال در عملکرد سیناپسها، دیگر توانایی دریافت بهموقع صداها و تصاویر را ندارم.
شیشه مانند نارنجک است؛ زمانی که منفجر میشود، نخست خود را نابود میسازد و سپس اطرافیان را. من برای خانوادهام یک نارنجک بودم؛ زمانی که عصبانی میشدم، هم خود را نابود میکردم و هم آنان را. زمانی که شیشه را بهیکباره کنار میگذاشتم، اطرافیان میگفتند: وقتی مصرف میکنی، حداقل دو ساعت قابلتحملی؛ اما وقتی سقوط آزاد میکنی، دیگر به هیچوجه تحملپذیر نیستی.
کنگره ۶۰، مواد شبهافیونی بدن مرا به من بازگرداند. من از شیشه بیزار نشدم؛ کنگره مرا نسبت به شیشه بیتفاوت کرد. اصلاً برای من فرقی ندارد که شیشه هست یا نیست. کنگره زمان را دوباره به من برگرداند. درمان خود من، برای من اثبات کرد که تنها جایی در جهان که درمان شیشه در آن ممکن است، کنگره ۶۰ است.
با وجود گذشت چندین سال، هنوز تیکهای مصرف شیشه را دارم. با اینکه روی خود کار کردهام، همچنان گاهی تند صحبت میکنم. در دوران مصرف، آنقدر سریع حرف میزدم که هیچکس متوجه نمیشد. روزهای نخست حضورم در کنگره، به خاطر سرعت گفتارم خجالت میکشیدم.
یک مصرفکننده شیشه، حتی محبت کردن را نیز خشن و همراه با خشم انجام میدهد. من میخواستم محبت کنم، اما محبت من نیز همراه با خشم بود و باعث آسیب میشد. به یاد دارم که برای شرکت در یک مهمانی، باید پیش از رفتن، شیشه مصرف میکردم تا بتوانم با خانوادهام همراه شوم؛ اما آنقدر مصرف میکردم که زمان از دست میرفت و مهمانی تمام میشد. در مراسمی برای خانواده همسرم، آخرین نفری بودیم که به سالن رسیدیم؛ در حالی که دیگران در حال ترک مجلس بودند.
کنگره ۶۰ مرا نسبت به شیشه بیتفاوت ساخت. چرا این اتفاق افتاد؟ من عاشق شیشه بودم؛ به محض شنیدن نامش، وسوسه میشدم. اما به لطف کنگره و روش DST، دیگر هیچ تمایلی به مصرف آن ندارم. یقین دارم که درمان شیشه، تنها در کنگره ۶۰ ممکن است.
همه این دگرگونیها، تنها زمانی در کنگره ۶۰ رخ میدهند که شخص باور داشته باشد. برای من این اتفاق افتاد و امیدوارم شما نیز باور کنید تا این تحول برای شما نیز رخ دهد.
از توجه شما به سخنانم، سپاسگزارم.
.jpg)
تایپ و ارسال: خدمتگزاران سایت شادآباد
- تعداد بازدید از این مطلب :
304