همسفر فریده نامی آشنا برای بسیاری از اعضاء قدیمی کنگره۶۰ است. همسفری که قدمهای نخستین کنگره را در روزهایی برداشت که هنوز هیچچیز شکل امروز را نداشت، شعبهها تازه جان میگرفتند و امید کالایی کمیاب بود. او از همان روز اول نه فقط همراه مسافرش بلکه همراه مسیر شد. مسیری که بعدها او را به جایگاه راهنمایی، مرزبانی و خدمتهای ماندگار رساند. این گفتوگو روایت همسفری است که ۲۳ سال رهایی را نه فقط در زندگی مسافرش بلکه در نگاه و جهانبینی خودش زندگی کرده است، کسی که هنوز هم با همان عشق و آرامش در لژیون راهنمایان حضور دارد و چراغ تجربهاش را با دیگران قسمت میکند.
همسفر فریده و مسافرشان با سالها تخریب تریاک وارد کنگره۶۰ شدند. به مدت ۱۰ ماه به روش DST با داروی اپیوم به راهنمایی مسافر ناصر و همسفر منیر سفر کردند. در حال حاضر حدود ۲۳ سال و ۲ ماه است از بند اعتیاد به لطف خدا و دستان پرمهر آقای مهندس آزاد و رها هستند. ایشان در جایگاههای خدمتی مانند دبیری و نگهبانی جلسات، مرزبانی، ایجنت، دستیار دیدهبان خانم آنی و راهنمایی خدمت کردهاند.

اولین تصویر و احساسی که از کنگره داشتید چه بود؟
در ابتدا بر این باور نبودم که هم مواد مصرف کنی و هم درمان شوی، در ذهنم نمیگنجید باور داشتم این طور نیست که کسی که بخواهد ترک کند؛ باید سریع مصرف را کنار بگذارد و مصرف نکند؛ ولی اولین روز ورودم به کنگره پیام سفر اول (در جای خود بنشین و به آنچه علاقه داری مشغول باش) را که شنیدم متوجه اصل داستان شدم. متوجه شدم این روش فرق میکند و به چه شکلی است. تمام وجودم سرشار از عشق و علاقه شد، تمام پیام ها گویی برای من بود حس آشنا داشت. هنگام قرائت پیام سفر اول و سفر دوم تمام وجودم میلرزید و سرشار از عشق و علاقه شد گویی روی زمین نبودم در آسمانها پرواز میکردم و به شعف و خوشحالی زیادی دست یافتم.
بزرگترین سختیها و چالشهایی که در ابتدای راه داشتید چه بود؟
من به جز تنها گذاشتن فرزندانم سختی دیگری نداشتم. با آنکه شعبه به ما دور بود با عشق میرفتم؛ زیرا هر بار مطلب تازهای از جهانبینی یاد میگرفتم و وجودم پر از شادی میشد. این کار به قدری برای من لذتبخش بود که حس میکردم در آسمان سیر میکنم.
سختترین و شیرینترین خاطره شما از دوران راهنمایی چیست؟
اصلا برایم سختی نداشت فقط زمانیکه در سال ۱۳۸۲ شعبه سهروردی برای مدتی تعطیل شد، به ناچار در پارک لژیون را برقرار میکردیم و آقای مهندس همیشه به ما نوید میدادند که از هیچ چیز نترسید، همه چیز حل خواهد شد و ما آرامش میگرفتیم. یکی از شیرینترین لحظات زمانی بود که رهجویان زیادی را به رهایی رساندم، دیگری اینکه در امتحان راهنمایی با نمرهای خوب قبول شدم و آقای مهندس فرمودند به شعبه انقلاب بروم و خدمت کنم، بعد از آن به عنوان مرزبان انتصابی انتخاب شدم و در سال ۱۳۸۵ پیمان وادی هشتم را اجرا کردم و همه اینها سعادتی بود که نصیب من شده است.
دیدگاه شما نسبت به فرد مصرف کننده قبل از ورو به کنگره چه بود و بعدا چه تغییری کرد؟
فرد مصرفکننده را یک انسان بیتوجه، لاابالی و نادان فرض میکردم. فردی که فقط دنبال لذتطلبی است به هیچ چیز فکر نمیکند و خودخواه است. زمانیکه به کنگره آمدم متوجه شدم که این تصور درست نیست. در پیام مصرفکننده کیست هم آمده است که آن فرد اگر عوارض مصرف مواد را بداند یا نداند، به هر حال فرق نمیکند. این فرد به دلیل مشکلاتی که در سیستم ایکس او وجود دارد اجباراً به سمت مصرف مواد کشیده میشود؛ یعنی او همیشه خمار بوده، حالش بد بوده است و به وسیله آشنایی با مواد مخدر و مصرف آن دچار اعتیاد میشود. همین گونه هیچ فردی شروع به مصرف مواد نمیکند و حتماً جایی در جسمش مشکلی وجود دارد که نیاز به مصرف پیدا میکند که مقداری حالش بهتر شود. قبل از ورود به کنگره دلم برای فرد مصرفکننده نمیسوخت نسبت به آنان خشم داشتم؛ اما بعد از ورود و آموزش به آنان حس دلسوزی داشتم؛ واقعاً ناراحت بودم از اینکه این افراد باید چقد رنج و عذاب بکشند و چقدر درد دارند؛ حتی با وجود مصرفی که دارند هنوز مانند یک انسان عادی نیستند و حالشان خوب نیست.
اگر بخواهید به همسفران سفر اول توصیه ای داشته باشید، آن توصیه چیست؟
توصیه میکنم که همسفران صبور باشند و جای راهنمای مسافران تصمیم نگیرند، بگذارند تا راهنما کار خود را انجام دهد و کنگره اثر درست را روی مسافر بگذارد. در سفر مسافرشان مداخله نکنند آن چیزی را که خودشان در کنگره یاد گرفتند به مسافر نصیحت یا توضیح ندهند. من بسیار دیدهام که مسافر آموزش میگیرد و اثر ماندگار دارد؛ حتی اگر در ظاهر نشان ندهد مسافران باتمام وجود این مساله را تجربه میکنند. من مسافران زیادی را دیدهام که با آموزش در کنگره تغییرات زیاد و بنیادی در آنها اتفاق میافتد.
راز حضور مستمر و ماندگاری شما در کنگره۶۰ چیست؟
من عاشق کنگره هستم؛ زیرا از آموزشهایش لذت میبرم. قبل از آشنایی با مسافرم سوالات زیادی در ذهنم بود؛ همیشه به دنبال آنها بودم و جواب را پیدا نمیکردم. همیشه گویی خلایی در وجودم بود. وقتی به کنگره آمدم متوجه شدم که در اینجا میتوانم جواب سوالاتم را پیدا کنم، با آموزش با جهانبینی گویی چراغهایی در وجودم روشن میشود و حالم روز به روز بهتر میشود. گرههایی که در من وجود داشت، گشوده شده و حالم خوب میشود.
از چه زمانی وارد لژیون موسیقی شدید و آموزش در آنجا به چه صورت است و شما چه سازی مینوازید؟
من از زمستان 1400 وارد لژیون موسیقی شدم و به طور جدی آموزش خود را شروع کردم. هنرجویان دیگر یک سال قبل از من آموزش را شروع کرده بودند و خیلی نسبت به من جلوتر بودند؛ اما استاد به من اجازه دادند که من سعی و تلاش کنم و در امتحانی که برگزار کردند سعی خود را کردم تا حدی مطالبی را که آموخته بودم را نشان دهم و در گذر زمان همراه با سعی و کوشش توانستم خودم را به دیگران برسانم و همچنان این سعی و تلاش ادامه دارد تا به سطوح بالاتر برسم. ساز ملودیکا را از مسافر پیام آموزش گرفتم که ابتدا نواختنش برایم سخت بود و انگشتانم درست حرکت نمیکردند؛ اما با تمرین برایم خیلی راحت شد و اکنون میتوانم یک نت را بنوازم. ساز اختصاصی من ویالون است با اینکه به گفته همگان ساز بسیار سختی است؛ اما ذرهذره توانستم با تمرین و ممارست بهتر از قبل بشوم.
به عنوان کلام آخر اگر صحبتی با همسفران دارید یا مطلبی که دوست داشته باشید که بیان کنید اما در سوالات ما نبوده، بفرمایید.
امیدوار هستم که همه دوستان برای خودشان یک رشته هنری در نظر بگیرند فرقی نمیکند هر رشتهای که باشد مانند خطاطی، نقاشی، مجسمه سازی، بازیگری و... هر فعالیتی که به آن علاقه دارند را دنبال کنند به کلاس آموزشی بروند و آموزش بگیرند و با زحمت و تمرین به خواسته خود برسند؛ زیرا به اعتقاد من تنها موضوعی که روح انسان را نوازش میکند، حال انسان رو خوب میکند و باعث آرامش ذهن میشود هنر است.

آنچه از همسفر فریده در ذهن میماند فقط خاطرات گذشته نیست نگاه روشن و آرامی است که هنوز هم از آموزشها تغذیه میشود و به دیگران امید میدهد. او از روزهای سخت گلایهای ندارد از روزهای شیرین غروری ندارد، تنها چیزی که در کلامش پررنگ است، ایمان به مسیر و سپاس از دانشی است که گرههای درونیاش را یکییکی باز کرده است. حضور او یادآور این حقیقت است که ماندگاری در کنگره نه با اجبار بلکه با عشق ممکن میشود عشقی که در وجودش هنوز زنده است و هر بار که در لژیون راهنمایان مینشیند، به نسلهای بعدی منتقل میشود.
مصاحبهکننده، طراح سوال و تایپست: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر الهه (لژیون هشتم)
عکاس: همسفر محبوبه رهجوی راهنما همسفر فائزه (لژیون ششم)
ویرایش و ارسال: همسفر فرشته رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پانزدهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی صالحی
- تعداد بازدید از این مطلب :
211