"شیشه" یک ماده محرک و اعتیادآور صنعتی است که با تحریک سیستم عصبی سرخوشی، انرژی و کاهش اشتها ایجاد میکند. شبهافیونی ویرانگر است که در قالبهای مختلف به حریمها تعرض و تخریبهای غیر قابل جبرانی از خود بر جای میگذارد. این ماده روانگردان و محرک روی مکانیزمهای مغز به صورت مستقیم تاثیر میگذاردو انسان را از تعادل طبیعی خارج میکند.
هر زمانی که به دستور جلسه شیشه و تخریبهای آن که سالی یک مرتبه در کنگره60 اجرا میشود میرسم، ناخودآگاه افکارم به گذشته بر میگردد و تمام اتفاقات مثل یک فیلم دردناک در گوشه ذهنم به نمایش در میآیند. اصلا نمیتوانستم بپذیرم که مواد مصرفی شیشه تا این حد تخریب کننده است.
خیلی سخت است که یک مادر، شاهد پرپر شدن جگر گوشهاش باشد و نتواند کاری برای نجات فرزندش انجام دهد.
پسرم زمانی که درگیر مصرف مواد مخدر شده بود، فردی عصبی(درحدروانی)، پرخاشگر، گوشهگیر و ناامید بود تا حدی که دست به خودکشی زده بود. یک روز به طور اتفاقی از داخل حیاط رد میشدم ، دیدم طنابی در دست دارد و میخواهد خودش را دار بزند. بعضی شبها دچار توهم میشد، ساعت ها پشت پنجره میایستاد و میگفت: دو نفر داخل حیاط هستند، سر بالکن با پای برهنه میماند و میگفت: یکی آمده داخل درختها، وحشت زده بود ساعتها به یک طرف خیره میشد و داد میزد و مرتب تکرار میکرد: "بهم حمله کردند و دارند گوسفندان را میبرند تفنگم را بیاورید" سراسیمه از خواب بیدار میشد؛ ولی هیچکس داخل حیاط خانه نبود. زندگی برای ما پر از استرس و عذاب شده بود، نه دلم میخواست مهمان به خانه ما بیاید نه مهمانی بروم، حالا که یادم میافتد دیگر نمیخواهم چیزی بگویم، چرا که همین الان که دارم این دلنوشته را مینویسم، اشک از چشمهایم جاری شده و قلبم به تپش افتاده است، دوران سخت و وحشتناکی بود از خداوند منان میخواهم هیچ مادر و همسری این تخریبها را تجربه نکند.
یک روز که خیلی درمانده و دلشکسته بودم گفتم: خدایا کمکم کن، پسرم را به من ببخش! کمکم کن تا از این هدیه که به من دادهای مراقبت کنم.
مدتی بعد گوشی پسرم زنگ خورد، یکی از آشناهایم بود، کنگره60 را ما معرفی کردند و گفتند: تنها جایی که میتوانی درمان شوی همین کنگره60 است. پسرم به من گفت: به عنوان همسفر همراهیم میکنی گفتم: البته با جان و دل و همراه پسرم به شعبه اسبیکو خرم آباد رفتیم، دیدم، چه مکان امن و مقدسی است. سفر کردیم، سخت بود، اما ناممکنی که فکر میکردم ممکن نمیشود، ممکن شد. صبوری کردم و خوشحالم. خداوند رحمان صدایم را شنید و دستم را گرفت؛ حالا ۲ سال است پسرم، با راهنمایی آقا رضا بهرامی به درمان رسیده است.
تنها جایی که شیشه قابل درمان است و انسانها را به درمان قطعی می رساند، کنگره60 است. با روش DST و داروی OT هزاران نفر به رهایی رسیدهاند.
در پایان از آقای مهندس سپاسگزارم که این بستر را محیا کردند تا ما به آرامش و حال خوب برسیم از خداوند مهربان ممنونم که عضو کوچکی از کنگره60 هستم.
نویسنده و رابط خبری: همسفر مهناز، رهجو راهنما همسفر نازنین زهرا(لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر سمیرا، نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دورود
- تعداد بازدید از این مطلب :
115