English Version
This Site Is Available In English

شیشه جز مواد مخرب است بیشتر تا مواد مخدر

شیشه جز مواد مخرب است بیشتر تا مواد مخدر

جلسه دوازدهم از دوره چهل و نهم کارگاه‌های آموزشی عمومی مسافران و همسفران کنگره 60 نمایندگی کوروش آذرپور به استادی راهنمای محترم مسافرداود، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر احمد با دستور جلسه "تخریب های شیشه و مخدر های جدید و درمان آن با متد DST" شنبه 20 تیر 1405 ساعت 16/30 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان داوود هستم یک مسافر، خدا را شکر می‌کنم که بار دیگر این فرصت را به من داد تا در کنار شما باشم، از حضورتان آموزش بگیرم و در جشن تولد امروز شرکت کنم. امروز دو مناسبت داریم؛ یکی مربوط به درمان شیشه و دیگری تولد آقای بهروز ، درباره شیشه مطالب فراوانی وجود دارد، اما به‌طور خلاصه باید گفت که این ماده از مخرب‌ترین مواد مصرفی است،

شیشه با افزایش شدید ترشح دوپامین، تخریب‌های گسترده‌ای در مغز ایجاد می‌کند و به مرور باعث آسیب به لوب پیشانی، کاهش توان کنترل رفتار، بروز هذیان و اختلالات شدید ذهنی می‌شود، از نظر جسمی نیز عوارضی مانند افزایش شدید فشار خون، مشکلات قلبی، لرزش دست، علائم شبیه پارکینسون و توهم وجود حشرات زیر پوست را به همراه دارد، خوشبختانه امروز آگاهی مردم نسبت به این ماده بیشتر شده و مصرف آن کاهش یافته است، همان‌طور که آقای مهندس می‌فرمایند، شیشه «مواد مخدر» نیست، بلکه «مواد مخرب» است، هنر بزرگ آقای مهندس این بود که با شناخت دقیق عملکرد شیشه و مواد مخدر بر سیستم دوپامین مغز، از شربت OT برای درمان مصرف‌کنندگان شیشه نیز استفاده کردند، این روش، نتایج بسیار ارزشمندی به همراه داشته است،

البته درمان شیشه با گرفتن رهایی پایان نمی‌یابد؛ سلامت جسم و روان به مرور زمان و با ادامه مسیر، خدمت و حضور در کنگره، هر روز بهتر می‌شود، نمونه روشن این موضوع، آقای بهروز است، سال ۱۳۹۸ با مصرف شیشه و کلونازپام وارد کنگره شد و عوارض شدیدی داشت؛ حتی هنگام صحبت کردن لرزش فک او کاملاً مشهود بود، با وجود سختی‌های فراوان، ویژگی برجسته او فرمان‌برداری و نظم در سفر بود، تمام برنامه درمان را دقیق اجرا کرد، بدون تکرار یا افزایش بی‌مورد دارو، و در نوشتن سی‌دی‌ها و مشارکت نیز بسیار فعال و منظم بود، پس از رهایی نیز مشکلات عصبی و دردهای ناشی از مصرف شیشه همچنان وجود داشت،

اما صبورانه آن‌ها را تحمل کرد و با ادامه خدمت در کنگره، به تدریج خواب، آرامش و وضعیت جسمی و روحی او بهبود یافت، امروز نیز به‌عنوان مشاور تازه‌واردین خدمت می‌کند و امیدوارم در آینده جایگاه راهنمایی را نیز تجربه کند، در پایان لازم می‌دانم از همسفر ایشان نیز قدردانی کنم، همراهی با یک مصرف‌کننده شیشه کار آسانی نیست و محبت، صبر و عشق ایشان نقش مهمی در این موفقیت داشته است، این روز زیبا را به بنیان‌گذار کنگره ۶۰، آقای مهندس، آقای امین، همسفر محترم بهروز، راهنمای ایشان و همه عزیزانی که در این مسیر نقش داشتند تبریک می‌گویم، از توجه همه شما سپاسگزارم

"در ادامه جشن آزاد مردی راهنمای تازه واردین محترم مسافر بهروز "

اعلام سفر راهنمای تازه واردین محترم مسافر بهروز :

سلام دوستان بهروز هستم یک مسافر آخرین آنتی ایکس شیشه و قرص 12 ماه و 20 روز سفر کردم با روش دی اس تی با داروی اوتی به راهنمایی راهنمای محترم آقا داوود, مدت رهایی پنج سال و هشت ماه

آرزوی  راهنمای تازه واردین محترم مسافر بهروز:

آرزو می‌کنم کنگره 60جهانی شود و همه مصرف کنندگان مواد مخدر اذن ورود شان صادر شود و به حال خوش برسند

خلاصه سخنان راهنمای تازه واردین محترم مسافر بهروز :

سلام دوستان بهروز هستم یک مسافر، ابتدا از خداوند سپاسگزارم و از همه عزیزانی که با حضورشان در جشن پنج‌سال رهایی من، محبت شان را نثار ما کردند، صمیمانه تشکر می‌کنم، امیدوارم بتوانم گوشه‌ای از این محبت‌ها را جبران کنم، شاکر خداوند هستم که در کنگره حضور دارم، از جناب مهندس و خانواده محترم شان سپاسگذارم، از گروه مرزبانی، ایجنت محترم شعبه، حسین‌آقا، و همه کسانی که از ابتدای تأسیس این شعبه تا امروز برای رشد و استحکام آن زحمت کشیده‌اند، قدردانی می‌کنم؛ چه آن‌هایی که افتخار دیدارشان را داشته‌ام و چه عزیزانی که ندیدم اما حاصل تلاششان امروز به ثمر نشسته است، از آقای عطایی که در اولین روز ورود ام با برخورد گرمشان مرا مجذوب کنگره کردند، از آقای عباس زمانی که راهنمای تازه‌واردین ام بودند و از راهنمای عزیزم، آقا داوود، که با صبر، محبت و آموزش‌های ارزشمندشان نقش بزرگی در درمانم داشتند، بی‌نهایت سپاسگزارم.

امیدوارم خداوند بهترین جایگاه‌های مادی و معنوی را نصیب ایشان و خانواده محترمشان کند، از همسفر عزیزم نیز صمیمانه تشکر می‌کنم، در سخت‌ترین روزهای زندگی می‌توانست مرا ترک کند، اما ماند، درکم کرد و بزرگ‌ترین تکیه‌گاه من شد، امیدوارم من هم بتوانم همسفر شایسته‌ای برای او باشم، همچنین از راهنمایان همسفرم، خانم منصوره و خانم زهره، که با آموزش‌هایشان آرامش و حال خوب را به خانواده ما هدیه دادند، سپاسگزارم، از خانواده آقای زمانپور، آقای سعید ساعت‌چی، آقای مرتضی فراهانی، آقای اکبر میکائیلی، آقای علی گودرزی، آقای سعید علایی، آقای سیدمحمد هاشمی و همه خدمتگزارانی که در مسیر خدمتم کنارم بودند، قدردانی می‌کنم، همچنین از آقای زمانپور که در سفر دوم نیز همواره از راهنمایی‌ها و مشاوره‌هایشان بهره بردم، سپاسگزارم، من سال‌ها مصرف‌کننده انواع مواد بودم، اما به دلیل شرایط کاری، مصرفم به شیشه رسید.

ابتدا همه چیز خوب به نظر می‌رسید، اما به مرور تخریب‌ها آغاز شد، وقتی دیدم شغلم، خانواده‌ام و زندگی‌ام در خطر است، فهمیدم مهم‌تر از همه، خودم را از دست داده‌ام؛ دیگر فرمانده جسم و ذهنم نبودم و شیشه برایم تصمیم می‌گرفت، وقتی همسفرم از مصرفم مطلع شد، تصمیم گرفتم به دنبال درمان باشم، برادر کوچکم که چند ماه قبل از من وارد کنگره شده بود، بدون فشار آوردن فقط منتظر ماند تا خودم بخواهم، روزی که با خواست واقعی وارد کنگره شدم، همان لحظه احساس کردم مسیر نجاتم آغاز شده است، سفر من بسیار سخت بود. تخریب‌های جسمی و روانی شدیدی داشتم؛ لرزش، بی‌خوابی، ضعف حافظه، اضطراب، وحشت و حتی علائم اسکیزوفرنی را تجربه می‌کردم. گاهی در شبانه‌روز فقط یک ساعت می‌خوابیدم و این وضعیت سال‌ها ادامه داشت. اما هر بار که ناامید می‌شدم،

راهنمایم فقط یک جمله می‌گفت ، خوب می‌شود، من هم ایمانم را از دست ندادم و ادامه دادم، در کنگره یاد گرفتم که برای درمان، دو چیز ضروری است؛ خواست واقعی و تسلیم بودن در برابر آموزش‌ها و فرامین راهنما، هرچه گفتند انجام دادم، حتی زمانی که نوشتن برایم بسیار سخت بود و برای نوشتن یک جمله بارها فایل را متوقف می‌کردم، امروز که به پشت سر نگاه می‌کنم، می‌بینم مسیر بسیار سخت و طولانی بود، اما ارزشش را داشت، اگر کسی، به‌ویژه مصرف‌کنندگان شیشه، احساس می‌کند امیدش را از دست داده است، می‌خواهم بداند که نباید ناامید شود. اگر ایمانش را حفظ کند، آموزش بگیرد و صبر داشته باشد، درمان امکان‌پذیر است و می‌تواند دوباره به آغوش خانواده و زندگی سالم بازگردد. از همه شما سپاسگزارم

خلاصه سخنان راهنمای همسفر مسافر بهروز:

سلام دوستان زهره هستم یک همسفر،

در وهلهٔ اول این روز را به جناب مهندس، آقا داوود، آقا بهروز، خانم فهیمه و همهٔ شما عزیزانی که تشریف آورده‌اید، صمیمانه تبریک عرض می‌کنم.

روش کنگره، روشی الگویی است و امروز در این جشن، دو الگوی بسیار ارزشمند، بی‌نظیر و کم‌نقص، میزبان این تولد هستند. وقتی می‌خواهیم دربارهٔ شیشه یا مواد مخدر جدید و به‌طور کلی محرک‌ها صحبت کنیم، ناگزیر باید از آسیب‌هایی بگوییم که هم مسافر و هم همسفر متحمل شده‌اند؛ از شب‌بیداری‌ها، لاغری، توهم، شک و تردیدها و تمام تخریب‌هایی که آقا بهروز یک‌به‌یک به آن‌ها اشاره کردند.

اما امروز، این جشن و این تولد، پیام دیگری برای ما دارد؛ پیام امید. وقتی می‌بینیم مسافری که روزی مصرف‌کنندهٔ شیشه بوده و آن همه تخریب را تجربه کرده، امروز در جشن پنج‌سالگی رهایی‌اش این‌چنین سرحال، بانشاط، خدمتگزار و خانواده‌دوست در کنار ما ایستاده است، یقین پیدا می‌کنیم که درمان در کنگره ۶۰ پاسخ می‌دهد و این مسیر، مسیر درستی است.

این جشن، پیامی برای همسفرانی است که مسافرانشان درگیر مصرف شیشه هستند. دیدن خانم فهیمه در این جایگاه و عبور ایشان از سختی‌های زندگی، برای تک‌تک شما که شاید امروز همان رنج‌ها را تجربه می‌کنید، یک پیام روشن دارد: می‌شود، می‌گذرد، می‌توان از سختی‌ها عبور کرد و دوباره به روشنایی زندگی رسید؛ فقط کافی است صبور باشید.

خانم فهیمه همسفر بسیار صبوری بودند. حتی در سفر دوم، هنوز بخشی از تخریب‌ها باقی مانده بود، اما همچنان با صبوری ادامه دادند و خودشان را مشغول خدمت کردند. در سفر اول، خانم منصوره کمک‌های زیادی به ایشان کردند. زمانی که من همسفر شدم، اولین نفری که دیدم خانم فهیمه بودند؛ وقتی ویلیام را دریافت کردند، اولین فهیمه بودند و در ادامه نیز اولین راهنمای هر دو، خانم فهیمه بودند.

خانم فهیمه یکی از ستاره‌های لژیون من هستند و همیشه این موضوع را گفته‌ام. امروز این روز را به خودشان، به رهجوهایشان و به مسافر عزیزشان تبریک می‌گویم؛ به خاطر داشتن چنین همسری که در تمام این مسیر همراهش بود و هیچ‌گاه او را تنها نگذاشت. امروز هر دوی این عزیزان شال خدمت بر دوش دارند و این موضوع، ارزش این تولد را چندین برابر می‌کند.

در سال اول رهایی، برایشان آرزو کردیم که به جایگاه خدمت برسند و خدا را شکر امروز، در پنجمین سال رهایی و در جایگاه آزادمردی، مشغول خدمت هستند و آن آرزو به حقیقت پیوسته است.

امروز برایشان آرزو می‌کنم که هیچ‌گاه دستشان از دست کنگره دور نشود، همیشه خدمتگزار باقی بمانند و تمام خواسته‌های مادی و معنوی‌شان به لطف خداوند برآورده شود.

و در پایان، خطابم به همسفران است؛ امیدوار باشید، صبور باشید و از الگوهای خوبی که امروز در شعبهٔ ما حضور دارند، به‌ویژه خانم فهیمه، درس بگیرید. از تجربه‌های ارزشمند ایشان استفاده کنید و مطمئن باشید که اگر در این مسیر استقامت کنید، شما نیز می‌توانید از سخت‌ترین شرایط عبور کنید و به آرامش و روشنایی برسید.

 

خلاصه سخنان همسفر راهنمای تازه واردین محترم مسافر بهروز:

سلام دوستان، فهیمه هستم، یک همسفر.

خداوند را بسیار شاکرم که امروز این توفیق را پیدا کردم تا در این جایگاه بنشینم و در کنار شما عزیزان باشم. از همه شما که در این روز عزیز، روز آزادی‌مردی ما، کنارمان حضور دارید، صمیمانه سپاسگزارم.

ابتدا می‌خواهم تشکر کنم تا بعداً از یادم نرود. در رأس، از آقای مهندس سپاسگزارم که زمینه را فراهم کردند تا امروز بتوانیم چنین روزی را تجربه کنیم. سپس از آقا داوود عزیز تشکر می‌کنم که هرچند امروز در جمع ما حضور ندارند، اما در سفر اول افتخار همراهی و استفاده از آموزش‌های ایشان را داشتم.

در ادامه از آقا بهروز تشکر می‌کنم؛ زیرا به واسطه ایشان امروز جایگاهی را تجربه می‌کنم که شاید سالیان سال در جست‌وجوی آن بودم. این جایگاه به من ارزش می‌دهد و هنر زندگی کردن را به من می‌آموزد.

شاید در نگاه اول عجیب باشد که بگویم خدا را شکر می‌کنم که اینجا هستم، اما به قول آقای مهندس، هر کس در هر جایگاهی که قرار دارد، عین عدالت است. به همین دلیل خداوند را شاکرم که این مسیر را برای ما رقم زد.

من و آقا بهروز تاریکی‌های زیادی را تجربه کردیم تا امروز به اینجا برسیم. به واسطه مصرف مواد مخدر، مشکلات و چالش‌های فراوانی داشتیم. آن زمان آگاهی نداشتم و هر روز به دنبال ایشان می‌گشتم. یادم هست از او می‌پرسیدم: «مصرف کردی؟» و ایشان می‌گفتند: «من مصرف نکردم، تو توهم می‌زنی.» در حالی که خودشان مصرف می‌کردند. این‌ها همه از آثار مصرف مواد بود.

مصرف‌کنندگان مواد مخدر را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد؛ بعضی آشکار و بعضی پنهان. مصرف‌کننده شیشه شاید ظاهراً شاخ نداشته باشد، اما آن شاخ در درون اوست. آقا بهروز از آن دسته افرادی بودند که همه چیز را درون خود نگه می‌داشتند و کمتر بروز می‌دادند. شاید در ظاهر تخریب خاصی دیده نمی‌شد، اما تخریب‌های مالی زیادی داشتیم؛ فرش‌ها سوخت، وسایل خانه آسیب دید و هنوز هم آثار آن‌ها باقی مانده است. خوشحالم که آن آثار مانده‌اند تا هر بار به من یادآوری کنند چه روزهایی را پشت سر گذاشته‌ایم.

بحث‌هایی که قبل از سفر داشتیم، بعد از سفر هم ادامه پیدا کرد، اما جنس آن‌ها کاملاً متفاوت شد. این بار درباره سی‌دی‌ها بود؛ کنار هم می‌نوشتیم، آموزش می‌گرفتیم و تلاش می‌کردیم. آقا بهروز خیلی زحمت کشیدند تا حالشان خوب شود و من هم در کنارشان بودم. هر دو تلاش کردیم در نوشتن و آموزش از هم پیشی بگیریم و به اعتقاد من یکی از مهم‌ترین عواملی که باعث شد امروز اینجا باشیم، همین نوشتن و کاربردی کردن آموزش‌ها بود.

استاد امین در سی‌دی «مسئولیت» جمله‌ای دارند که همیشه در ذهنم مانده است. می‌فرمایند اگر می‌خواهید همسفر باشید، همسفرِ ظاهری بودن کافی نیست. اگر واقعاً می‌خواهید به مسافر کمک کنید و شایسته نام همسفر باشید، باید ببخشید. اگر نبخشیم، همچنان اندر خم یک کوچه باقی می‌مانیم و نمی‌توانیم پله‌های ترقی را طی کنیم. شاید ظاهر زندگی خوب باشد، اما در درون و باطن، آن آرامش و رشد اتفاق نخواهد افتاد.

آقا بهروز از همان روزهای اولی که وارد کنگره شدند، هدف داشتند. همیشه می‌گفتند دوست دارم باشم، دوست دارم کنار هم این مسیر را بگذرانیم و خدمت کنیم. این کنگره بود که به آرزوهای ما جهت داد و به آن‌ها معنا بخشید. امروز خدا را شکر می‌کنم که زندگی می‌کنیم و طعم واقعی زندگی را می‌چشیم.

از خداوند می‌خواهم که همه شما عزیزان نیز آرزوهایتان را زندگی کنید، با آن‌ها خاطره بسازید و از لحظه‌لحظه زندگی لذت ببرید.

بیش از این صحبت نمی‌کنم. بار دیگر از خداوند سپاسگزارم و از خانم زهره عزیز که در این مسیر بسیار راهنمای من بودند، صمیمانه تشکر می‌کنم. همچنین از خانم منصوری عزیز سپاسگزارم و از خداوند بهترین‌ها، آرامش و شادی را برای ایشان آرزو دارم.

و در پایان، به قول آقای مهندس، آرامشی که امروز در این جایگاه تجربه می‌کنم، میوه صبرهایی است که در تاریکی کاشته شد و امروز به ثمر نشسته است.

از همه شما سپاسگزارم.

مرزبان کشیک: مسافر هاشم

تنظیم و ویراستار: مسافر حسین از لژیون سوم

تایپ: مسافر مجید از لژیون چهاردهم

مسافران نمایندگی کوروش آذرپور

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .