English Version
This Site Is Available In English

مصاحبه صمیمی با مرزبان نمایندگی بنیان مشهد مسافر خسرو

مصاحبه صمیمی با مرزبان نمایندگی بنیان مشهد مسافر خسرو

در خدمت یکی از مرزبانان محترم نمایندگی بنیان مشهد هستیم. سلام خسرو جان ضمن عرض ادب و احترام لطفاً ابتدا به‌رسم کنگره اعلام سفر کنید.

سلام دوستان خسرو هستم یک مسافر؛ آخرین آنتی ایکس مصرفی من شیره خوراکی بود، یازده ماه سفر کردم به روش DST ، داروی درمان شربت OT، راهنمای درمان من آقا عباس از لژیون پنجم نمایندگی بنیان بودند، ورزش من در کنگره شنا است، مدت رهایی من از بند مواد دو سال و سه ماه و مدت رهایی از بند نیکوتین به کمک راهنمای عزیزم آقای حجت دو سال و دو ماه است.


خیلی ممنون که وقتتان را در اختیار ما قرار دادید. من یک‌بار دیگر هم به مناسبت هفته مرزبان در خدمت شما بودم و مصاحبه خوبی با هم داشتیم که خیلی زود گذشت. فکر می‌کنم نزدیک هفت یا هشت ماه از آن زمان گذشته است. اکنون نیز حدود دو هفته تا پایان دوره مرزبانی شما باقی مانده است. اولین سؤال من این است که آیا از ابتدا برای مرزبان شدن برنامه‌ریزی کرده بودید یا اینکه کاملاً اتفاقی تصمیم گرفتید در انتخابات شرکت کنید؟ آیا از قبل خودتان را در جایگاه مرزبانی تصور می‌کردید؟

سلام مجدد خدمت شما و آرزوی سلامتی و توفیق برای تمامی مسافران کنگره ۶۰ خصوصاً نمایندگی بنیان حقیقتش نه؛ تصویرسازی خاصی برای مرزبان شدن نداشتم؛ قبل از آن حدود یک سال در بخش OT خدمت می‌کردم. به نظر من گاهی خدمت خودش برای افرادی که نیاز به خدمت دارند چیده می‌شود. هرچقدر هم کسی بخواهد از خدمت فاصله بگیرد اگر واقعاً به خدمت نیاز داشته باشد، شرایطش برای او فراهم می‌شود. اتفاقاً زمانی که انتخابات مرزبانی برگزار شد یکی از بحرانی‌ترین دوره‌های زندگی من بود. بیرون از کنگره مشکلات زیادی داشتم؛ به حدی که حتی تصمیم گرفته بودم خدمت خود را در OT هم تحویل بدهم؛ اما در یکی از جلسات ناگهان این فکر به ذهنم رسید که در انتخابات مرزبانی شرکت کنم. احساس می‌کنم خواست خدا بود که این اتفاق افتاد. امروز که سیزده ماه از آن زمان گذشته، بارها با خودم فکر کرده‌ام که اگر مرزبانی نبود شاید اصلاً در کنگره ماندگار نمی‌شدم. مرزبانی فراز و نشیب‌های زیادی داشت؛ سختی، مسئولیت، رفت‌وآمد و هماهنگی‌های فراوان. باید به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی می‌کردم که هم به کار و زندگی‌ام لطمه نخورد و هم بتوانم خدمت کنم؛ اما اصل موضوع خدمت‌کردن است نه شال مرزبانی.

شال مرزبانی به‌تنهایی ارزشی ندارد. زمانی که برای بستن پیمان بالا می‌رویم تعهد می‌دهیم که چهارده ماه خدمت کنیم. مهم این است که در این مدت واقعاً خدمتگزار باشیم؛ به تازه‌واردان خدمت کنیم، در بخش انضباطی خدمت کنیم، برای اعضا نقطه امید باشیم و انرژی مثبت منتقل کنیم. اگر قرار باشد کسی فقط شال را بر گردن بیندازد و نام مرزبان را با خود داشته باشد؛ اما خدمتی انجام ندهد به نظر من بهتر است اصلاً در آن جایگاه قرار نگیرد. برای من هم دقیقاً همین اتفاق افتاد. زمانی که کم‌کم از کنگره فاصله می‌گرفتم، خواست خدا این بود که در انتخابات شرکت کنم و مرزبان شوم. در این سیزده ماه تمام تلاشم را کردم هر کاری که از دستم برمی‌آید برای تازه‌وارد، سفر اولی و سفر دومی انجام دهم. البته حقیقت این است که بیشتر از آن‌ها، خودم از این خدمت انرژی گرفتم.

شما اشاره کردید که هنگام ورود به مرزبانی شرایط زندگی‌تان بحرانی بود. حالا بعد از سیزده ماه چقدر از آن بحران‌ها عبور کرده‌اید؟ مرزبانی چقدر به شما کمک کرد تا بتوانید آن شرایط را مدیریت کنید؟

در تمام این سیزده یا چهارده ماه، بارها با خودم فکر کردم که اگر مرزبانی نبود، با آن شرایط سخت بیرون از کنگره شاید حتی یک یا دو ماه هم دوام نمی‌آوردم؛ اما خدا را شکر امروز شرایط زندگی من کاملاً تغییر کرده است. واقعاً صددرصد تغییر کرده است. من همیشه در مشارکت‌هایم گفته‌ام که خیروبرکت خدمت را با تمام وجود در زندگی‌ام دیده‌ام؛ چه از نظر کاری، چه از نظر آرامش روحی و چه از نظر شرایط زندگی. اگر امروز را با یک سال قبل مقایسه کنم، تفاوت آن کاملاً محسوس است.

فکر می‌کنید این خیروبرکت بعد از پایان دوره مرزبانی هم ادامه داشته باشد؟

به نظر من ادامه‌داشتن آن کاملاً به خود ما بستگی دارد. اگر کسی در این چهارده ماه واقعاً خدمت کرده باشد و به پیمانی که بسته وفادار مانده باشد، بعد از تحویل شال هم نباید از کنگره فاصله بگیرد. برنامه من این است که بعد از پایان مرزبانی هم مانند یک سفر دومی معمولی در خدمت کنگره باشم و هر جا که بتوانم خدمت کنم. ان‌شاءالله اگر قسمت باشد، شاید روزی هم بتوانم در جایگاه راهنمایی خدمت کنم.

یک سؤال سخت از شما دارم. روزی که پیمان بستید، امروز بعد از سیزده ماه فکر می‌کنید چند درصد به آن پیمان وفادار بوده‌اید؟

به نظر من، پیمان بستن یعنی سعی خواهم کرد. هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا کند که صددرصد بدون نقص عمل کرده است. وقتی دستت را بالا می‌بری و پیمان می‌بندی در واقع تعهد می‌دهی که تمام تلاشت را انجام بدهی. من در این مدت دو دوره مرزبان انضباطی، یک دوره مرزبان خدمتی و یک دوره هم مرزبان تازه‌واردان بودم. نمی‌خواهم بگویم انسان کاملی بوده‌ام؛ اما تمام تلاشم را کردم که هم درد افراد باشم. وقتی کسی باحال خراب پشت در کنگره می‌آمد سعی می‌کردم با او درست رفتار کنم. در بخش انضباطی هم وقتی شرایط افراد را می‌دیدم تلاش می‌کردم در چارچوب قوانین در اولین فرصت مشکلشان را حل کنم تا بتوانند دوباره به جلسه برگردند. البته قوانین کنگره مشخص است و همه موظف به رعایت آن هستیم، اما تا جایی که در اختیارم بود، کوتاهی نکردم. قطعاً در این مدت نقص‌هایی هم داشته‌ام؛ چون هیچ انسانی بی‌نقص نیست؛ اما تمام تلاشم این بود که این نقص‌ها را به حداقل برسانم.

ممنون خسرو جان اگر صحبت یا درد دلی باقی مانده بفرمایید.

درد دل خاصی ندارم. فقط همیشه جمله‌ای از آقای مهندس در ذهنم مانده است. به نظر من مرزبانی یعنی با پای‌برهنه روی آتش راه‌رفتن. واقعاً مرزبانی سختی‌های زیادی دارد و مسئولیت آن بسیار سنگین است؛ اما در عین حال لذت‌بخش است.

برای من مرزبانی جایگاهی بود که بیش از هر چیز خودم به آن نیاز داشتم نه کنگره. در این مدت از تازه‌واردی که با حال خراب وارد شعبه می‌شد، از سفر اولی که حالش روزبه‌روز بهتر می‌شد، از فرد انضباطی که دوباره به مسیر برمی‌گشت و از همه اعضا درس‌های زیادی گرفتم. وقتی مرزبان شعبه هستی، همه این اتفاق‌ها را مانند یک ذره‌بین می‌بینی و از هرکدام آموزش می‌گیری. در پایان، اگر در این چهارده ماه کسی از من دلخور شده یا ناخواسته باعث ناراحتی کسی شده‌ام، صمیمانه از همه عزیزان عذرخواهی می‌کنم. امیدوارم مرزبانان جدید باانرژی، توان و انگیزه‌ای بیشتر از ما خدمت کنند و این مسیر را باقدرت ادامه دهند. از شما هم بابت این گفت‌وگو سپاسگزارم و برای همه خدمتگزاران کنگره ۶۰ آرزوی موفقیت دارم.

مرزبان خبری: مسافر وحید
مصاحبه، تایپ، ویرایش و ارسال: مسافر نوید نگهبان سایت

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .