جلسه چهاردهم دوره سی و ششم کارگاههای آموزشی خصوصی مسافران کنگره ۶۰ نمایندگی شعبه اروند آبادان با استادی اسیسانت دیدهبان مسافر مجتبی ، نگهبانی مسافر مهدی ، و دبیری مسافر محمود با دستور جلسه « قضاوت و جهالت » پنج شنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کارکرد.

سخنان استاد:
سلام دوستان، مجتبی هستم یک مسافر. خیلی خوشحالم که امروز در نمایندگی اروند آبادان در خدمت شما هستم. بهانه حضور من، تغییر و جابهجایی ایجنت و مرزبانان است. به خاطر مراسمی که داریم، زمان بسیار کمی در اختیار داریم؛ بنابراین خیلی خلاصه و سریع پیش میرویم.
دستور جلسه امروز «قضاوت و جهالت» است. در هستی، هر چیزی تابع یک قانون است؛ یکسری قوانین وجود دارد که بعضیها آن را میبینند و بعضیها نه. کسی که این قوانین را میبیند و رعایت میکند، زندگی راحتی دارد؛ کسی که میبیند اما رعایت نمیکند، زندگی بسیار سختی خواهد داشت؛ و کسی که اصلاً متوجه قوانین نیست، نه سختی را میفهمد و نه خوشی را؛ یعنی در یک حالت خنثی قرار میگیرد و اصلاً نمیداند که در ناآگاهی به سر میبرد؛ همان «بازی در ناآگاهی» که در جهانبینی صحبتش هست.
از زمانی که وارد کنگره ۶۰ شدم، متوجه شدم که قبل از ورودم اصلاً نمیدانستم قوانینی برای زندگی وجود دارد. اگر کاری را درست یا غلط انجام میدادم، دلیلش را نمیدانستم، چون از روی دست دیگران مینوشتم و همان کارهای خانواده را تکرار میکردم. بعد از ورود به کنگره، دریافتم قوانینی در زندگی وجود دارد که اگر بتوانم آنها را رعایت کنم، میتوانم زندگی نسبتاً خوبی داشته باشم. مهمترینِ این قوانین، همان مسائلی است که به عنوان فرمان الهی به ما گفته شده است؛ خداوند میگوید: دروغ نگو، غیبت نکن، دزدی نکن، ربا نخور و… . همه خرد جهانی این فرمانها را قبول دارد؛ فرقی نمیکند فرد مؤمن باشد یا کافر، شیعه باشد یا سنی، مسیحی باشد یا هر دین و آیینی دیگر. تمام دنیا میپذیرد که دروغ، غیبت، قضاوت کردن و دزدی، کارهای خوبی نیستند. ما در تمام ادیان و حتی بیدینیها در این یک مورد اشتراک داریم و این یک فرمان الهی است. اگر بدانیم این فرمان چقدر میتواند در زندگی ما مهم باشد، حتماً بیشتر دربارهاش تحقیق میکنیم و آموزش میگیریم.
همانطور که در جهانبینی گفته شده، باید داناییمان را به «دانایی مؤثر» تبدیل کنیم؛ یعنی قدرت به اجرا درآوردن جهانبینی. جهانبینی کاربردی است؛ کسی که یاد بگیرد اما نتواند کاربردی کند، عملاً هیچ چیزی به او اضافه نشده است. اینها فقط اطلاعات عمومی است. آقای مهندس مثالهای جالبی میزنند؛ میتوان گفت شخصی مانند وانتی است که هزار تا کتاب بار زده است، اما آن وانت نمیتواند چیزی را اجرا کند. آن کتابها ارزشمند هستند، اما وانت از خودش چیزی برای ارائه ندارد. انسانی که بتواند کوچکترین چیزی را یاد بگیرد و اجرا کند، وارد مبحث «فرمان عقل» میشود که در وادی ششم داریم. راهنماها میگفتند فرمان عقل از مسواک زدن روزانه، گذاشتن بهموقع سطل زباله جلوی در، اتو کردن لباس، استفاده از ادکلن و همیشه تمیز بودن شروع میشود. اگر بتوانم این مسائل را یاد بگیرم و اجرایی کنم، میتوانم در شرایط خوبی باشم.
دستور جلسه «قضاوت و جهالت» از نامش مشخص است؛ قضاوت برای کسی است که در جایگاه قاضی باشد. من باید به عنوان یک قاضی بتوانم موضوعی را قضاوت کنم؛ مثلاً من به عنوان یک راهنما میتوانم تا حدی رهجویم را قضاوت کنم؛ نه قضاوت نادرست، بلکه قضاوت سالم. قضاوت همیشه بد نیست. اما چون من در تاریکی زندگی میکنم و آگاهی ندارم، قضاوتهایم از شرایط طبیعی خارج میشود. من در جایگاهی نیستم که بخواهم همسایهام را قضاوت کنم؛ حتی در جایگاه قضاوت کردن فرزندم نیستم که چرا دیر میخوابد یا چرا زیاد پای کامپیوتر است. شاید برای پدر یا مادر بودن، آدم باید آموزشهایی ببیند، نه اینکه فقط مطالب را بدون هیچ آگاهی و آموزشی از نسلهای قبلی به ارث ببرد.
معمولاً قضاوتهایی که در تاریکی انجام میشود، به پشتوانهی جهالت انسان است. ما در کنگره دقیقاً میخواهیم یاد بگیریم که ارتقا پیدا کنیم و از جهالت به سمت دانایی برویم. همانطور که میدانیم، قدرت تشخیص ماهیت خواستهها در هر شکل و لباسی، همان دانایی است. اگر بتوانیم خواستههای خودمان را تشخیص دهیم، حتماً میتوانیم شرایط خوبی را برای خود مهیا کنیم و زندگی خوبی برای خود بسازیم؛ چرا که هر آدمی به دنبال این است که زندگی خوبی داشته باشد.»
من در زندگیام اینگونه هستم که ابتدا یاد میگیرم تا خودم زندگی خوبی داشته باشم؛ روزی هم که زندگی خودم رو به راه شد، اگر توانستم، به کسی کمک میکنم. اما تا زمانی که خودم «لنگ میزنم»، نمیتوانم کسی را بغل کنم و با خودم ببرم؛ چون وقتی یک پای خودم میلنگد، نمیتوانم تکیهگاه کسی باشم. به همین دلیل است که این قوانین و دستورجلسات در کنگره ۶۰ همیشه تکرار میشوند؛ برای اینکه یاد بگیریم آنچه هستیم و آنچه میآموزیم را به اجرا درآوریم. وقتی تمرین کردیم و در آن موضوع موفق شدیم و به نتیجه رسیدیم، آنوقت اگر خواستیم، میتوانیم آن را به فرد دیگری انتقال دهیم.
این دقیقاً همان کاری است که یک راهنما در کنگره ۶۰ انجام میدهد. یک تازهوارد وقتی وارد میشود، سه جلسه مهمان است و بعد از آن راهنما انتخاب میکند. راهنما بر اساس وضعیت مصرف، دوز دارو را برایش مشخص میکند و سفر درمان شروع میشود؛ رهجو سیدی مینویسد، مشارکت میکند، OT را بهموقع مصرف میکند، همسفرش به کنگره میآید و تمام کارهایی که لازم است را انجام میدهد. بعد از مدتی رها میشود و شروع میکند به خدمت کردن. همین خدمت کردن است که شرایط را برای فرد دیگری که وارد کنگره شده و در مسیر درمان است، بهتر میکند؛ تا جایی که خودش هم راهنما میشود و دقیقاً همان ارتقا برایش اتفاق میافتد.
از اینکه به صحبتهایم گوش دادید، از همهی شما سپاسگزارم.
درادامه مراسم پیمان و اهدای شال ایجنت و مرزبانان شعبه

.jpg)

گروه سایت نمایندگی اروند آبادان
- تعداد بازدید از این مطلب :
106