روزی فهمیدم بزرگترین مانع رشد من دیگران نبودند، بلکه قضاوتهایی بودند که در ذهن خودم میساختم. هر بار که بدون شناخت درباره کسی نظر میدادم در حقیقت پنجرهای را که میتوانست رو به آگاهی باز شود با دست خودم میبستم.
قضاوت از جایی آغاز میشود که دانایی پایان مییابد، وقتی حقیقت را نمیدانم ذهنم جای خالی آن را با حدس، پیشداوری و برداشتهای شخصی پر میکند. همانجا جهالت آرام و بیصدا وارد میشود نه با فریاد بلکه با این باور که من همه چیز را میدانم.
من بارها انسانها را از روی ظاهرشان، رفتارشان یا حتی یک جمله کوتاه قضاوت کردهام؛ اما بعدها فهمیدهام که پشت هر انسان دنیایی از دردها، شکستها، امیدها و نبردهایی وجود دارد که من هیچگاه آنها را ندیده بودهام.
آن روز فهمیدم که قضاوت کردن بیشتر از آن که درباره دیگران باشد آینهای از ناآگاهی خود من است. جهالت همیشه ندانستن نیست گاهی جهالت یعنی نخواستنِ دانستن، یعنی قبل از شنیدن، حکم صادر کردن. یعنی قبل از فهمیدن، محکوم کردن. یعنی خود را معیار حق دانستن و دیگران را با متر ذهن محدود خود اندازه گرفتن.
هر زمان که کسی را قضاوت میکنم در حقیقت فرصت یاد گرفتن را از خودم میگیرم؛ زیرا ذهنی که قضاوت میکند دیگر سؤال نمیپرسد، فقط حکم صادر میکند و ذهنی که سؤال نپرسد هیچگاه رشد نخواهد کرد.
من آموختهام که انسانها نتیجه یک لحظه نیستند، حاصل سالها تجربه، تربیت، رنج، عشق، شکست و انتخاباند. اگر جای آنها زندگی کرده بودم، شاید همان تصمیمی را میگرفتم که امروز به خاطرش قضاوتشان میکنم. این فکر، غرور مرا میشکند و به من یادآوری میکند که هیچکس از جایگاه امن قضاوت، به حقیقت نمیرسد.
سفر من سفری از قضاوت به درک است، از سرزنش به همدلی و از جهالت به دانایی. هر بار که به جای قضاوت، سکوت میکنم گوش میدهم و سعی میکنم بفهمم، احساس میکنم یک قدم از تاریکی دور شدهام.
امروز باور دارم که دانایی آرامش میآورد و جهالت، آشفتگی. دانایی انسان را متواضع میکند؛ اما جهالت او را مغرور میسازد. انسان دانا میگوید: «شاید هنوز همه حقیقت را نمیدانم». اما انسان جاهل، بدون شناخت حکم آخر را صادر میکند.
من نمیخواهم اسیر ذهنی باشم که مدام دیگران را محکوم میکند، میخواهم هر روز بیشتر خودم را قضاوت کنم تا دیگر نیازی به قضاوت دیگران نداشته باشم. زیرا بزرگترین اصلاح، اصلاح درون است و بزرگترین پیروزی، پیروزی بر نفسِ قضاوتگر.
شاید روزی بتوانم به جایی برسم که به جای دیدن خطاهای دیگران مسئولیت رشد خودم را ببینم. آن روز جهالت در من کمرنگتر خواهد شد و نور دانایی آرامآرام جای تاریکی قضاوت را خواهد گرفت.
امروز با خودم عهد میبندم که هرگاه خواستم درباره کسی قضاوت کنم، ابتدا از خودم بپرسم: «آیا تمام حقیقت را میدانم؟ آیا جای او زندگی کردهام؟ آیا اگر تمام شرایطش را تجربه میکردم باز هم همین حکم را میدادم»؟ اگر پاسخ منفی باشد، سکوت را انتخاب میکنم؛ زیرا گاهی سکوت نشانه دانایی است و قضاوت، صدای بلند جهالت.
نویسنده: راهنما همسفر الهام
رابط خبری: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر سعیده (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: همسفر سوزان رهجوی راهنما همسفر صغری (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی بروجن
- تعداد بازدید از این مطلب :
43