English Version
This Site Is Available In English

حال خوش امروز نتیجه فرمان‌برداری دیروز است

حال خوش امروز نتیجه فرمان‌برداری دیروز است

جلسه چهارم از دوره پنجاه و ششم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی البرز کرج، با استادی راهنما مسافر مهدی، نگهبانی مسافر صدرا و دبیری مسافر احمد، با دستور جلسه "قضاوت و جهالت" پنج‌شنبه هجدهم تیر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، مهدی هستم، یک مسافر. خوشحالم که بار دیگر فرصت پیدا کردم در این جایگاه در خدمت شما عزیزان باشم، آموزش بگیرم و از این فضای ارزشمند بهره‌مند شوم.دستور جلسه امروز «قضاوت و جهالت» است و در بخش دوم نیز جشن تولد هادی و مجید عزیز را خواهیم داشت.
از هر دو عزیز و همسفرانشان خواهش می‌کنم بایستند تا با تشویق شما از زحماتشان قدردانی کنیم. هر سال که این دستور جلسه مطرح می‌شود، یاد جمله‌ای از یکی از بزرگان می‌افتم که می‌گفت: «هر کس دیگری را در هر جایگاهی قضاوت کند، از دنیا نمی‌رود مگر اینکه همان جایگاه را خودش تجربه کند.»سال‌ها این جمله برایم سؤال بود. با خودم می‌گفتم افراد زیادی را می‌بینم که دیگران را قضاوت می‌کنند، اما ظاهراً هیچ اتفاقی هم برایشان نمی‌افتد. تا اینکه وارد کنگره شدم و متوجه شدم زندگی انسان فقط به این بُعد محدود نمی‌شود.
فهمیدم اگر کسی را قضاوت کنم، قطعاً نتیجه آن را تجربه خواهم کرد؛ شاید نه در همین بُعد، بلکه در مرحله‌ای دیگر از مسیر زندگی.در کنگره متوجه شدم فلسفه حضور ما در هستی چیز دیگری است. ما نیامده‌ایم که تمام انرژی خود را صرف قضاوت دیگران کنیم؛ اینکه فلانی چه کرد، چرا این‌گونه رفتار کرد یا چرا آن اتفاق افتاد.اوایل سفر خودم هم همین‌طور بودم؛ مدام می‌گفتم چرا فلانی از من جلوتر است، چرا فلان شخص این ساعت می‌آید، چرا دستور جلسه این‌گونه است یا چرا کسی فلان قانون را رعایت نمی‌کند.
همان روزهای اول، راهنمایم جمله‌ای به من گفت که شاید ساده به نظر برسد، اما معنای عمیقی دارد: «دوربینت را روی خودت زوم کن.»هرچه در کنگره جلوتر آمدم، بیشتر فهمیدم که تمام دستور جلسات برای اصلاح خود من است، نه برای اصلاح دیگران. قرار نیست این آموزش‌ها را معیاری برای سنجیدن دیگران قرار دهم؛ قرار است خودم را با آنها بسازم.
یادم هست آقای مهندس در سی‌دی «احمق‌ها» ویژگی‌هایی را بیان کردند و در پایان فرمودند: «فردا نروید با متر دست بگیرید و دیگران را اندازه بگیرید؛ فعلاً خودتان را اندازه بگیرید.»این جمله برای من یک درس بزرگ بود؛ اینکه قبل از هر چیز باید خودم را ببینم و اصلاح کنم.البته انسان، همان‌طور که آقای مهندس می‌فرمایند، دائماً در حال قضاوت است؛ اما منظور از قضاوت نادرست، دخالت در اموری است که هیچ ارتباطی به من ندارد؛ اینکه فلانی راست می‌گوید یا دروغ، یا چرا چنین رفتاری کرده است.در مقابل، گاهی قضاوت لازم و ضروری است.
یک راهنما باید وضعیت رهجوی خود را ارزیابی کند تا بتواند مسیر درستی را به او نشان دهد. یا من از صبح تا شب بارها باید تصمیم بگیرم که چه کاری درست است و چه کاری نادرست؛ این هم نوعی قضاوت است که مسیر زندگی مرا مشخص می‌کند.هفته آینده نیز انتخابات مرزبانی را در پیش داریم. اینجا هم باید با قضاوت صحیح، فرد اصلح را انتخاب کنیم. گذشته افراد را ببینیم، خدمت‌هایشان را بررسی کنیم و بر اساس عمل سالم رأی دهیم.
از همه دوستان خواهش می‌کنم سی‌دی «انتخابات» آقای مهندس را حتماً گوش کنند. پیام اصلی آن، انجام عمل سالم است.
بسیاری از ما بیرون از کنگره از شرایط جامعه گلایه می‌کنیم؛ اما سؤال این است که آیا خود من، در همین جایگاه کوچک، می‌توانم عمل سالم را انجام دهم؟برای مثال، اگر قرار باشد فردی نگهبان جلسه شود، واقعاً چه تفاوتی برای من دارد که چه کسی انتخاب شود؟ آیا قرار است منفعت شخصی من تأمین شود؟ خیر. همه عزیزانی که کاندیدا شده‌اند، خدمتگزار کنگره بوده‌اند و انسان‌های ارزشمندی هستند. مهم این است که من بتوانم رأی خود را بر اساس وجدان و عمل سالم بدهم، نه بر اساس روابط، احساسات یا منافع شخصی.اگر در چنین جایگاهی که هیچ منفعت مستقیمی برای من ندارد نتوانم درست عمل کنم، قطعاً در جایی که پای منافع شخصی در میان باشد نیز نخواهم توانست عمل سالم انجام دهم.آقای مهندس می‌فرمایند رأی هر یک از ما، هرچند کوچک، می‌تواند خدمت یا خیانتی در حق خودمان، خانواده‌مان و جامعه باشد.

بخش دوم دستور جلسه:
در بخش دوم جلسه نیز تولد هادی و مجید عزیز را جشن می‌گیریم.مجید را از دوران نمایندگی فرهنگسرا به یاد دارم. آن زمان برای جشن رهایی‌اش نام‌نویسی کرد، اما شعبه تعطیل شد. بعد از مدتی که این شعبه راه‌اندازی شد، دوباره ثبت‌نام کرد، اما باز هم شرایط اجازه برگزاری جشن را نداد. حتی این هفته هم دوستان می‌گفتند شاید پنجشنبه دوباره تعطیل شود.
به شوخی به مجید گفتم: «اگر این هفته هم تعطیل شود، دیگر برایت جشن نمی‌گیریم؛ هر وقت نوبت جشن تو می‌شود، انگار اتفاقی پیش می‌آید!»اما حقیقت این است که هادی و مجید از رهجوهای فرمان‌بردار لژیون بودند؛ کسانی که هرچه کنگره از آنها خواست، بدون چون‌وچرا انجام دادند و حال خوش امروز آنها نتیجه همان فرمان‌برداری است.به اعتقاد من، برای یک سفر اولی هیچ‌چیزی به‌اندازه فرمان‌برداری اهمیت ندارد.لازم نیست دنبال راه‌های عجیب‌وغریب باشیم یا تصور کنیم قرار است اتفاقخارق‌العاده‌ای رخ دهد.
کافی است همان کارهای ساده‌ای را که راهنما می‌گوید انجام دهیم و از انجام کارهایی که نباید، پرهیز کنیم.موفقیت‌های بزرگ، حاصل همین فرمان‌برداری از اصول ساده است.قبلاً خود من همیشه دنبال راه‌های میان‌بر بودم؛ اینکه دارویی پیدا شود یا روشی وجود داشته باشد که یک‌شبه همه چیز را تغییر دهد. اما کنگره به من یاد داد که درمان، در انجام درست و مستمر کارهای ساده است.نمونه روشن آن، موضوع کاهش وزن است.
بیرون از کنگره هنوز بسیاری به دنبال روش‌های عجیب هستند، اما در کنگره تنها بانظم در غذاخوردن و رعایت چند اصل ساده، افراد به نتایج فوق‌العاده‌ای می‌رسند.امیدوارم همه سفر اولی‌ها این جایگاه ارزشمند را تجربه کنند و به درمان برسند و سفر دومی‌ها نیز در کنار خانواده‌هایشان، در ادامه مسیر زندگی، همواره موفق و سربلند باشند.از اینکه به صحبت‌های من توجه کردید، سپاسگزارم.

اعلام سفر مسافر مجید:
آخرین آنتی ایکس مصرفی تریاک و شیره روش درمان DST داروی درمان شربت اوتی ورزش درکنگره فوتبال مدت 10 ماه و 15 روز سفر کردم به راهنمایی استاد خوبم مسافر مهدی و 2 سال و 4ماه است که آزاد و رها هستم.

پیام رهایی:
عقل و ایمان و شهامتی که در پرتو آن پدید می‌آید، ما را از یک درخت فرسوده به یک ستون تبدیل می‌نماید، استوار شویم.

خلاصه سخنان مسافر مجید:
سلام دوستان، مجید هستم، یک مسافر. پیش از هر چیز خداوند را شاکرم که بار دیگر توفیق حضور در جمع شما عزیزان را نصیبم کرد. قرار گرفتن در این جایگاه، تجربه‌ای سرشار از آرامش، انرژی و قدردانی است. از همه شما که با حضور گرم و مشارکت‌هایتان این لحظات را برایم دلنشین‌تر کردید، صمیمانه سپاسگزارم.
در ابتدا از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم که با بنیان‌گذاری این مسیر، زمینه رهایی هزاران انسان را فراهم کردند. همچنین از راهنمای عزیزم، آقای مهدی مولایی، سپاسگزارم که در تمام این مسیر با دلسوزی و صبوری، همچون برادری مهربان در کنارم بودند و هرگز مرا تنها نگذاشتند.
از همسفرم نیز قدردانی می‌کنم که با ورود به کنگره و ماندن در این مسیر، سهم بزرگی در آرامش و رشد خانواده‌مان داشت. از راهنمای ایشان، خانم فاطمه، نیز سپاسگزارم؛ زیرا آموزش‌های ارزشمندشان باعث شد کیفیت زندگی ما هر روز بهتر از گذشته شود. همچنین از مرزبانان، خدمتگزاران و همه عزیزانی که برای برگزاری این جلسات تلاش می‌کنند، صمیمانه تشکر می‌کنم.
خاطره‌ای از دوران سفر اولم برایتان بازگو می‌کنم. آن روزها همسرم هنوز از مصرف OT و حضورم در کنگره اطلاعی نداشت. در یکی از مهمانی‌ها، داخل خودرو مشغول آماده کردن دارو بودم که ناگهان همسرم متوجه شد و با تعجب پرسید این چیست. برای جلوگیری از سوءتفاهم، توضیح دادم که این محلولی است که برای درمانم تجویز شده است، اما نگران بودم آن را به فردی نشان دهد که اطلاعات درستی از موضوع نداشت و باعث ایجاد نگرانی بیشتری شود.
به همین دلیل، پیش از رسیدن به کرج، بطری دارو را با بطری دیگری جابه‌جا کردم. پس از رسیدن، خودم پیشنهاد دادم محلول را نزد همان فرد ببریم تا نظرش را بپرسد. او پس از دیدن بطری گفت: «این همان محلول درمانی است و بهتر است بی‌دلیل به همسرتان سخت نگیرید.» همان جمله باعث شد همسرم با آرامش بیشتری موضوع را بپذیرد و بسیاری از نگرانی‌ها برطرف شود.
امروز با تمام وجود خدا را شکر می‌کنم که در این جایگاه ایستاده‌ام. آرامش امروز زندگی‌ام را مدیون کنگره، آقای مهندس، خانواده محترم ایشان، راهنمایان عزیز و همه خدمتگزارانی هستم که بی‌چشمداشت برای رهایی انسان‌ها تلاش می‌کنند. امیدوارم بتوانم با خدمت و حرکت در مسیر درست، گوشه‌ای از این محبت‌ها را جبران کنم.

اعلام سفر مسافر هادی:
خرین آنتی ایکس مصرفی تریاک روش درمان DST داروی درمان شربت اوتی ورزش درکنگره فوتبال مدت 10 ماه و 1 روز سفر کردم به راهنمایی استاد خوبم مسافر مهدی و 1 سال و 7 ماه است که آزاد و رها هستم.

پیام رهایی: 
هر رودی که از جایی بیرون می‌آید، همه تلاش‌ها را می‌کند و خود را به تخته‌سنگ‌ها می‌زند تا راهش را هموار نماید.

خلاصه سخنان مسافر هادی:
سلام دوستان، هادی هستم، یک مسافر.
مصرف مواد در زندگی من از دوران مجردی آغاز شد؛ ابتدا تنها در برخی مهمانی‌ها و به‌صورت تفریحی بود، اما به‌تدریج همان مصرف‌های گاه‌به‌گاه به وابستگی دائمی تبدیل شد و سال‌ها از زندگی‌ام را تحت تأثیر قرار داد.
به خاطر دارم روزی پسرم برای عمل لوزه در بیمارستان بستری بود. همسرم اصرار داشت کنار او بمانم، اما ذهن من تنها درگیر مصرف بود. به بهانه عجله و رسیدگی به کارها، بیمارستان را ترک کردم؛ در حالی که هیچ کار مهمی نداشتم و تنها می‌خواستم هرچه زودتر خودم را به مصرف برسانم. حتی هنگام تولد دخترم نیز همین شرایط تکرار شد و خانواده‌ام بار سنگین مسئولیت را به تنهایی بر دوش کشیدند.
پس از مدتی، همسرم بدون اطلاع من وارد کنگره شد. چند ماه که گذشت، متوجه تغییر رفتار او شدم. دیگر خبری از سرزنش، بحث و درگیری نبود. این تغییر برایم عجیب بود و از او دلیلش را پرسیدم. گفت جایی را پیدا کرده که می‌تواند به من نیز کمک کند. ابتدا باورش برایم دشوار بود، اما سرانجام تصمیم گرفتم تنها برای یک بار به کنگره بیایم.
همان یک بار، آغاز فصل تازه‌ای در زندگی من شد. سفرم را آغاز کردم و به رهایی رسیدم؛ اما قدر این نعمت را ندانستم و پس از مدت کوتاهی از کنگره فاصله گرفتم. نتیجه آن، بازگشت دوباره به مصرف بود. این اتفاق چند بار تکرار شد تا سرانجام فهمیدم رهایی واقعی تنها در سایه ماندن، آموزش گرفتن و خدمت کردن امکان‌پذیر است.
امروز خدا را شکر می‌کنم که بار دیگر این فرصت را پیدا کرده‌ام و در این جایگاه ایستاده‌ام. از آقای مهندس سپاسگزارم که چنین مسیر ارزشمندی را بنیان گذاشتند. از راهنمای عزیزم، آقای مهدی، تشکر می‌کنم که همواره همچون برادری دلسوز در کنارم بودند و هرگز اجازه ندادند ناامید شوم.
از راهنمای همسفرم، خانم ستاره، نیز سپاسگزارم. جمله‌ای که در روز رهایی به من گفت، مسیر زندگی‌ام را تغییر داد: «این بار با دفعات قبل فرق می‌کند؛ فقط سرت را پایین بینداز و خدمت کن.» همان جمله کوتاه، چراغ راه من شد و باعث شد در کنگره بمانم.
از راهنمای فعلی همسفرم، خانم عاطفه، مرزبانان، خدمتگزاران، همه عزیزانی که در جشن ما حضور دارند و به‌ویژه خانواده‌ام صمیمانه تشکر می‌کنم. همسر، فرزندان و عزیزانم در تمام این سال‌ها سختی‌های بسیاری را تحمل کردند و امروز امیدوارم بتوانم با رفتار، خدمت و زندگی سالم، بخشی از گذشته را جبران کنم و بهترین‌ها را برای آنان فراهم سازم.
خدا را شکر می‌کنم که امروز در آرامش زندگی می‌کنم و این آرامش را مدیون کنگره و آموزش‌های ارزشمند آن هستم.

خلاصه سخنان همسفران:
سلام دوستان، فاطمه هستم، یک همسفر
خداروشکر برای حضور و درک این لحظه، این تولدها برای تازه واردین نویدبخش هستند که می شود از تاریکی ها به نور رسید، من هم این تولد را در راس به آقای مهندس و خانواده ی محترمشون، به تک تک خدمتگزاران کنگره ۶۰، به راهنمای محترم آقای مهدی مولایی و رهجوهای محترمشان آقا هادی و آقا مجید ، به خانم ستاره ، خانم عاطفه، خانم زینب و رهجوی گوش به فرمان که به خوبی در این مسیر در حال حرکت هستند، تبریک می گویم. ان شالله که هر ۴ تای این عزیزان از خدمتگزاران کنگره باشند و خدمت کنند و یک روز این جایگاه در کنار رهجو بودن در تولد را تجربه کنند. ممنون که به صحبت هام گوش کردند.
سلام دوستان، نرگس هستم، یک همسفر
اول از همه خدای خودم را شاکرم که این مسیر را در راهمان قرار داد. از آقای مهندس و خانواده ی محترمشان خیلی سپاسگذارم که این بستر را فراهم کردند که من و مسافرم به حال خوش و تعادل برسیم. از تمام خدمتگزاران کنگره ، از حضار محترم، مرزبان ها، راهنماها، راهنمای عزیز خودم خانم فاطمه که همیشه همراهم بودند و خیلی از ایشان آموزش گرفتم و دوستشان دارم ، از راهنمای خوب مسافرم آقای مهدی مولایی که حال خوش مسافرم را مدیون ایشان هستم، ان شالله که همه ی این خدمت ها نور باشه و به زندگیشان برگردد. از خودم سپاسگزارم که ناامید نشدم ، صبر کردم و الان به حال خوش رسیدم. از مسافرم خیلی سپاسگزارم که پای من را به کنگره باز کرد. به تنهایی و به خوبی سفر کرد، من از اعتیاد و رهایی ایشان خبر نداشتم و با تغییر اخلاق و رفتارشان متوجه شدم که در حال حرکت هستند. من قبل رها شدن فکر میکردم دو قطبی هستند و نیاز به روانشناس دارند، نمی دانستم که این ها همه از اعتیاد هست . یک بار هم که کمپ او را گرفته بود من آنجا گریه می کردم و اصرار می کردم که همسر من معتاد نیست و شما به خاطر اینکه از ما پول بگیرید او را گرفته اید و کاملا به او اطمینان داشتم و اعتیاد او را باور نمی کردم. او خودش به تنهایی متوجه شد و در مسیر قرار گرفت، در محل کار سی دی می نوشت تا من متوجه نشوم، و خواسته اش خیلی قوی بود. به او تبریک میگویم که خیلی از وادی ها را مخصوصا نقطه ی تحمل را عملی می کند. الان خیلی آرام شده است و من خدا را خیلی شاکرم و به او میگویم ، دمت گرم، خیلی خوب توانستی، به تو افتخار میکنم و دوستت دارم.
سلام دوستان، ستاره هستم ، یک راهنما و همسفر
خیلی خوشحالم که در کنار شما عزیزان هستم، من قبل از شروع صحبتم میخواهم یک پیامی را برای زینب عزیز بخوانم ، امیدوارم کمک بکند زیرا همان طور که می دانید ، پیام فقط برای آن شخص که تولدش هست نیست، پیام برای عقاب سفید است : بر فراز قله های بلند ،آشیانه ساختن سخت و پرواز بر بالاترین نقطه ها از سطح زمین دشوار ،اما بدانید که این شما هستید که با توان خود پرواز را از میان این دشواریها قبول نموده و ادامه می دهید. و این برای ما نیز ..... به ارمغان می آورد، که در خود نمی بینیم و ما برای... تلاش خود نیز از هر .... یاری می جوییم . کنگره آغازی نموده که پایانش در اختیار ما نیست، ادامه ایست بی وقفه، ماندنش جاوید و نامش برای اندیشه های پاک اسطوره
خدای بزرگ را هزاران بار شاکر و سپاسگزارم و این تولد را در راس به آقای مهندس و خانواده ی پرمهرشان تبریک می گویم و به راهنمای عزیز آقا مهدی بابت این رهایی ها خداقوت می گویم، به هر دو مسافر ، به خانم فاطمه و خانم نرگس تبریک می گویم، در مورد خانم زینب، ایشان از رهجوهای فوق العاده گوش به فرمان و مستدام در مسیر بود، با اینکه مسافرش چند بار سفرش را خراب کرده بود، از تهران انتقالی به اینجا گرفتند، کاملا به خاطر دارم روز اولی که زینب خیلی آشفته و پریشان آمد،، چیزی که زینب را به کنگره وصل کرد، استقامتش بود، که با وجود ۳ تا بچه ی قد و نیم قد که داشت و با وجود موانع خیلی زیاد که بارها و بارها سر راهش قرار گرفت، از ادامه باز نایستاد و مسیرس رو پرقدرت ادامه داد، حال خوشش و خدمتگزار بودنش گویای همه چیز هست، خیلی بهش تبریک میگویم، امیدورام بهترین را در ادامه ی مسیر تجربه کند، به خانم عاطفه ی عزیز تبریک می گویم و امیدوارم هر ۴ عزیز در ادامه شال خوشرنگ نارنجی یا سبز را به گردن بیندازند.
سلام دوستان، زینب هستم یک همسفر
قبل از همه چیز خدا را شاکرم که اجازه داد من هم این حس شیرین و قشنگ را تجربه کنم ، من حدودا ۱۰ سال پیش همیشه در ذهنم خواسته ی اینکه در کلاس هایی شرکت کنم که در آن آموزش راه و رسم درست زندگی کردن را به من بیاموزد داشتم. ولی نمیدانستم به کجا مراجعه کنم و حتی نام کنگره ۶۰ را هم نشنیده بودم. من خواسته ام را شاید فراموش کرده بودم که مصرف هادی زیاد شد و به مصرف کننده ی کامل تبدیل شد‌. وقتی دختر وسطی من ۴۰ روزه بود که از طریق برادرانم با کنگره آشنا شدم و متوجه شدم خیلی جای خوبی است. و بعد فهمیدم که کنگره دقیقا همان جایی است که من خو
استار آموزش هایش بودم. من بذر این خواسته را ۱۰ سال پیش در ذهنم کاشته بودم، به قول خانم ستاره، بهشت را به بها دهند نه به بهانه. بهای رسیدن به این بهشت قشنگ که هیچ جا برای من کنگره نمی شود این بود که مسافرم مصرف کننده شود و اذن ورود من به کنگره بیاید و خیلی بهای قشنگی بود، شاید خیلی سختی و تلخی ها بود، ولی شیرین ترین بهایی بود که پرداخت کردم و به بهشت شیرینی رسیدم.در ادامه از آقای مهندس عزیزم، از پدر معنویم و خانواده ی محترمشان تشکر میکنم ، مدیون ایشان هستم. از آقا مهدی عزیز تشکر میکنم که مثل یک برادر همیشه پشت ما بودند و هادی را راهنمایی کردند که بعد از ۴ ماه سفر خیلی خوب حرکت کردند. و از خانم ستاره تشکر میکنم که عشق ورزیدن بلاعوض را از ایشان آموختم و مثل خواهر همیشه پشتم بودند. از خانم عاطفه تشکر می کنم که پذیرای من در لژیون شدند. یک تشکر ویژه از مسافرم دارم ، در گذشته خیلی شیطنت می کرد ولی واقعا بعد از سفر خیلی خوب حرکت کرد. از همسفرها و اینجنت و مرزبانان هم تشکر میکنم.
از این که به صحبت‌های من توجه کردید سپاسگزارم.


 

تایپ متن: مسافرحمزه
ویرایش‌وبارگزاری: مسافروحید
عکس: مسافر مهدی

 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .