دومین جلسه ازدوره ششم سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره۶۰نمایندگی بردسکن به استادی مسافر مهدی و نگهبانی موقت مسافررسول و دبیری موقت مسافر رضا با دستور جلسه(قضاوت و جهالت)در روز پنج شنبه مورخ18تیرماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷آغاز بکار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان مهدی هستم یک مسافر.ابتدا لازم میدانم از دیدن چهرههای عزیزانی که سالها در کنارشان زندگی کردهام ابراز خوشحالی کنم. دیدار دوباره با خانوادهام برای من بسیار ارزشمند است. اما پیش از هر چیز، وظیفه خودم میدانم که درگذشت یکی از اعضای خانواده کنگره، آقای سیروس عزیز از تشریفات آکادمی تهران را تسلیت عرض کنم. امیدوارم روحشان در آرامش باشد و یاد و خاطرهشان همیشه در دل همه ما زنده بماند.دستور جلسه امروز «قضاوت» است. پیش از ورود به این موضوع، به جملهای برخوردم که ذهنم را درگیر کرد: «من کیستم؟» به نظرم پاسخ به این سؤال، مقدمهای برای شناخت بهتر موضوع قضاوت است.
منِ امروز که روی این صندلی نشستهام، روزی یک مصرفکننده و بیماری درگیر اعتیاد بودم. بهعنوان یک مسافر وارد کنگره ۶۰ شدم و پس از گذراندن جلسات و انتخاب لژیون، واژه «مسافر» هویت تازهای به من داد. اما پیش از ورود به این مسیر، زندگی من سراسر بازی در ناآگاهی بود؛زندگیم پرازآشوب، حال بد، درگیریهای خانوادگی و اجتماعی بود.
.jpg)
مصرف شیشه روی روان من تأثیر عمیقی گذاشته بود. همیشه فکر میکردم همه علیه من هستند و هر کسی که قدمی برمیدارد، قصد آسیب زدن به من را دارد. در نتیجه، دائماً دیگران را قضاوت میکردم و خودم را بیتقصیر میدانستم.
اما در طول ده ماه سفر، بزرگترین هدیهای که از کنگره گرفتم، آموزش هایی بود که از طریق وادیها، نوشتارها و دستور جلسات گرفتم .در کنگره به من یاد دادند که پیش از قضاوت دیگران، ابتدا خودم را ببینم و دوربین را روی خودم تنظیم کنم.
در جایی خواندم که ترازوی عدالت زمانی متعادل میشود که آموزش و دانایی همزمان رشد کنند. یعنی شناخت، آگاهی و عمل باید در کنار هم پیش بروند؛ نه آنقدر شتابزده که توان ادامه دادن از بین برود و نه آنقدر کند که پیشرفتی حاصل نشود.
بزرگترین دستاورد من در خانواده کنگره 60 شناخت خودم بود. به دلیل جهل، ناآگاهی و تأثیر مصرف مواد، همیشه دیگران را سرزنش و قضاوت میکردم. حتی فرزند اولم در کنار من آنگونه که باید رشد نکرد، چون من معنای واقعی زندگی را نمیدانستم.
اما کنگره به من یاد داد که عشق ومحبت چیست و چگونه باید زندگی را از نو ساخت. قبل از آن، همه چیز برای من به خشم، نفرت، بدبینی و شک ختم میشد. اما حضور در لژیون، داشتن راهنمایی دلسوز و بهرهمند شدن از آموزشهای مستمر باعث شد امروز بتوانم ابتدا به خودم کمک کنم.
وقتی انسان بتواند به خودش کمک کند، اولین قدم را برای برقراری ارتباط درست با دیگران برداشته است. آموزش در کنار دیگران، انسان را از ناآگاهی دور میکند. آن دستانی که هنگام دعا در کنار هم قرار میگیرند، نماد اتصال، محبت و عشقی هستند که به ما قدرت ادامه مسیر را میدهند.
سپاسگزارم که به صحبتهای من گوش دادید.
عکس، تایپ، ویراستار:مسافرحسن لژیون یکم
ارسال خبر:مسافرعلی لژیون یکم
مرزبان کشیک:مسافر محمد
- تعداد بازدید از این مطلب :
60