دستورجلسه درباره قضاوت است، یکی از بزرگترین گرههای من گره قضاوت بود؛ اما خودم خیلی دیر به این موضوع پی بردم. خدا را شکر میکنم در مسیری هستم که هر روز میتوانم با آموزش، شناخت بیشتری درباره خودم و انسان کسب کنم و گرههای صور پنهانم را باز کنم. حالا کمی به معنای قضاوت در جامعه حقوقی و جامعه روانشانسی میپردازم.
قضاوت یا داوری در بافت حقوقی، برابر است با یافتن راست و درست در درگیری میان دو یا چند تن یا بنگاه یا نهاد کشوری که سرانجام به دادنامهای از سوی نهاد سرپرست دادرسی و دارای پشتوانه قانونی از سوی حکومت برای پایان دادن به ناسازگاری میان آنها میانجامد، این امر توسط یک قاضی خبره که سالها در این مورد درس خوانده و تمام موازین قضاوت را میداند انجام میگیرد.
قضاوت در روانشناسی یا جامعه، بخشی از مجموعهای از فرآیندهای شناختی است که افراد از طریق آن استدلال میکنند، تصمیم میگیرند و باورها و نظرات را شکل میدهند و معمولاً توسط اعضاء جامعه شکل میگیرد.
نکته بسیار مهم این است که قضاوت هم دارای دو صور آشکار و پنهان است، گاهی من در ظاهر، کسی یا رفتاری را قضاوت نمیکنم؛ اما تا ساعتها و گاهاً تا ماهها در ذهن ناخودآگاه خودم در حال بررسی و قضاوت هستم در این صورت قضاوت در صور پنهان شکل میگیرد.
سالها در کنگره حضور داشتم و راهنمایان عزیزم از من میخواستند در جلسه عمومی مشارکت کنم؛ متاسفانه هربار که می خواستم دستم را برای مشارکت بالا ببرم نیرویی دستم را نگاه میداشت و اجازه نمیداد من مشارکت کنم. تنها زمانی که میتوانستم مشارکت کنم هنگام اعلام سفر بود آن هم در شرایطی که مسافرم خوب سفر میکرد و روی برنامه پیش میرفت.
زمانی که آزمون راهنمایی قبول شدم در یکی از جلساتی که لژیون ما لژیون خدمتگزار دستورجلسه قضاوت بود، راهنمایم منرا به عنوان استاد جلسه عمومی انتخاب کرد. من که تا آن زمان حتی یکبار هم مشارکت نکرده بودم برای استادی انتخاب شدم و اصلاً نمیدانستم باید درباره چه موضوعی و چگونه صحبت کنم. تمام نیروهای منفی یه سراغم آمده بودند، از طرفی خوشحال بودم چون همیشه تشنه خدمت بودم از طرفی ترس تمام وجودم را فراگرفته بود.
در آن زمان یاد سخنان گوهر بار استاد امین افتادم که میگویند هر دستورجلسهای که شما به عنوان استاد انتخاب میشوید دو حالت دارد یا شما درباره آن موضوع گره دارید یا از آن عبور کردهاید.
نشستم ساعتها با خودم فکر کردم، لایه لایه در درون خودم فرو رفتم تا ببینم من گره قضاوت دارم یا نه؟ و به این نتیجه رسیدم که تمام دفعاتی که نمیتوانستم مشارکت کنم ترس از قضاوت شدن توسط اعضاء شعبه دستم را پایین نگاه میداشت؛ اما این ترس از کجا نشات گرفته میشد؟ نمیدانستم تا اینکه مجبور شدم زمین وجودیام را شخم بزنم و متوجه شدم زمانی که افراد در شعبه مشارکت میکردند و در ذهن ناخودآگاهم دائماً انها را قضاوت میکردم، او راست میگوید یا نه؟حس واقعیاش را میگوید یا نقش آفرینی میکند و غیره.
وقتی فهمیدم گره قضاوت دارم کلی خوشحال شدم که استادی آن جلسه به من واگذار شده بود تا بتوانم از این گره رها شوم؛ حالا بعد از شنیدن هر مشارکت از عمق وجودم از فردی که مشارکت کرده در ناخودآگاهم تشکر میکنم و بابت تجربه گرانبهایی که در اختیارم قرار داده برایش خیر و خوبی طلب میکنم و به راحتی در جلسات مشارکت میکنم و بر ترس، ناامیدی و تمام نیروهای منفیام، با آگاهی و دانش غلبه کردم.
نویسنده: راهنما همسفر مونا (لژیون اول)
رابط خبری: همسفر مصی رهجوی راهنما همسفر مونا (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر الهام نگهبان سایت
همسفران نمایندگی یوسف تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
23