جلسه چهارم از دوره پنجم جلسات لژیون سردار نمایندگی دلیجان، با استادی مسافر کوروش، نگهبانی مسافر محمد،دبیری مسافر عباس و خزانه داری همسفر مسعود با دستور جلسه: "جهالت و قضاوت" درروز چهارشنبه 17تیر ماه ۱۴۰۵ ساعت۱۵:۳۰آغاز به کار نمود.
.jpg)
سخنان استاد:
دستور جلسه این هفته «قضاوت و جهالت» است. زمانی که من مصرفکننده بودم، با بساط پیکنیک، وافور یا هر بساط دیگری، هم دکتر بودم، هم مهندس بودم و همهکاره بودم؛ و همهنوع قضاوتی هم انجام میدادیم. هر کسی که میآمد، یه بست، از ما میگرفت و ما هم پشت سرش قضاوت میکردیم. هر نوع قضاوتی را انجام میدادیم؛ مخصوصاً اگر چند نفر دور هم جمع بودیم که دیگر اللهاکبر، ماشالله همه قضاوتکننده بودیم.ولی در اصل، قضاوتکننده اصلی خداوند است. ما چیزی نیستیم، نه از قضاوت چیزی میدانیم و نه میتوانیم قضاوت کنیم. ما وارد کنگره شدیم و قضاوت کردن را تا حدودی یاد گرفتیم که دیگر قضاوت الکی و بیجا، حتی قضاوت مثبت هم نکنیم؛ چون منِ کوروش در آن حدی نیستم که بخواهم قضاوت کنم. قضاوت دو بُعد دارد؛ قضاوت مثبت و بُعد منفی. جهالت هم همینطور است. قضاوت کردن خودش شرایطی دارد که منِ کوروش اصلاً ندارم. من باید عادل باشم، دانا باشم، فهم و کمالاتم بالا باشد، ایمانم قوی باشد و خیلی مسائل دیگر را باید داشته باشم که بتوانم قضاوت کنم و هیچکدام از اینها را ندارم. باید آگاه به زمان باشم، مدیر و مدبر باشم تا بتوانم در مورد شخصِ خودم قضاوت کنم. من فقط میتوانم در قبال خودم قضاوت کنم؛ در قبال هیچ بنیبشری و هیچ شخصی نمیتوانم قضاوت کنم. من قضاوتکننده نیستم، نه علمش را دارم و نه میتوانم انجام بدهم.
خداوند باریتعالی است که بر همه هستی تکیه دارد، نگاه میکند و میتواند قضاوت کند. او میتواند رزق و روزی بدهد، رزق و روزی من را کم بدهد یا دیگری را زیاد کند. او قاضی است و حتی یک قاضی که در دادگاه است، بهتنهایی نمیتواند قضاوت کند. او کارشناس دارد، یار دارد؛ میرود بررسی میکند، میبیند که آیا کوروش مقصر است یا نه، آیا باید این پول را میداده یا نمیداده؛ بعد کارشناسان به قاضی نوشته میدهند و تأیید میکنند و قاضی بر روی صحبتهای آنها حکم را صادر میکند. پس آن قاضی هم باید انجاموظیفه کند تا متوجه شود، کمالات برایش بیاید، علم برایش بیاید؛ علم همان کارشناسی است تا بتواند قضاوتش را به اجرا بگذارد.اما از طرف جهل یا جهالت؛ جهالت همان نادانی است. آن زمان که مصرفکننده بودم، هیچ علمی نداشتم. بر اساس جهل و نادانی خودم قضاوت میکردم و همان قضاوت به خودم برمیگشت. فکر میکردم الان که اینجا نشستیم و به قول خودمان نعش هستیم، پشت سر یک نفر صحبت میکنیم؛ چه از بیرون جمع و چه داخل جمع. فقط برای او داستان درست میکردیم و نمیدانستیم که این صحبتهایی که در رابطه با فردِ ایکس انجام میدهیم، بعداً دوباره پشت سر خودمان انجام میشود و حالخرابی دارد. اینها را هیچکدام نمیدانستیم تا به کنگره آمدیم و یاد گرفتیم که چرا این کارهایی که میکردیم اشتباه است؛ یواشیواش داریم از آن دوری میکنیم تا انجام ندهیم.
در بخش دوم؛ آقای مهندس میفرمایند که ما سکوت میکنیم و به خداوند بزرگ فکر میکنیم؛ و آن نیروهای دشمن، همان جهل و نادانی خودمان است. چون جهل و نادانی بدترین است؛ همه کارهایی که انسان را به سرنوشت بد، ناراحتی و عذاب وجدان میکشاند، از جهل و نادانی است. آقای مهندس همیشه صحبت میکنند که شما اول باید جهل و نادانیتان درست شود؛ اگر جهل و نادانی درست شود، بعد میتوانیم به درجههایی که میخواهیم برسیم.
هیچ زمانی نمیتوانیم درباره هیچکسی، حتی درباره زن و بچه خودمان در خانه قضاوت کنیم. نه میدانیم آنها بیرون چه کار کردهاند، نه میدانیم چه حرفی زدهاند و چه رفتاری انجام دادهاند.اما صحبت در مورد لژیون سردار؛ وقتی وارد کنگره شدیم و درمان شدیم؛ از مواد، سیگار و جونز درمان شدیم. حالا که درمان شدیم، پیشینیان برای ما این کارها را کرده بودند؛ صندلی گذاشته بودند و مکان آماده کرده بودند. منِ کوروش آمدم درمان شدم و الان به درمان رسیدم. وقتی ما به درمان رسیدیم، چون یکی برای ما این کارها را کرده، منِ کوروش هم باید یک انجاموظیفهای داشته باشم؛ نه برای شعبه و نه برای خودم، بلکه چون به کنگره بدهکارم. درمان شدم، همه مسائل خوب شده، زندگیام جمعوجور شده و الان با کمال آسایش دارم زندگی میکنم. باید بهایی پرداخت کنم تا استوارتر بمانم و بتوانم خدمت کنم. بعضیها از نظر معنوی خدمت میکنند، بعضیها هم از نظر مالی.لژیون سردار، لژیونی است که وقتی واردش میشوی، اذن ورودش به تو میخورد؛ مثل خود کنگره است و فرقی نمیکند.
استاد سردار اجازه میدهد که شما وارد لژیون سردار شوید. نیایید در لژیون سردار فقط بنشینید و بروید؛ اگر هیچ خدمتی نداشته باشید، نتیجهای ندارد. کولهپشتی وقتی میروی به آن بُعد، خالی است. کولهپشتی حتی اگر یک آجر هم باشد باید تویش باشد. باید همت کنید برای خودمان زمین بخریم، برای شهرمان زمین بخریم، کنگره خودمان را بسازیم، شعبه را بسازیم، لوازمات خودمان را فراهم کنیم؛ همانطور که زمانی که میخواستیم برویم مصرف کنیم، با هر سختی بود برای خودمان میگرفتیم و به محل مصرف میرفتیم. حالا اینجا به حال خوش رسیدیم و باید بها را پرداخت کنیم تا این حال خوش ثابت بماند.اگر من آمدم امروز در شعبه و بدون هیچ گذشتم، این حال خوشی ندارد. حال من بیرون خراب است. تا بیاید لژیون بعدی سردار در ماه بعد، نباید با بیخاصیتی بروم؛ چون نتیجه ندارد.
ما برای بُعدهای بعدیمان باید کولهبارمان پر باشد. باید یک کاری برای آن طرف انجام دهیم؛ دستخالی رفتن خوب نیست. اینکه آمدید در لژیون سردار نشستید، خدا خیلی دوستتان داشته که وارد شدید. از علم کنگره، از بخشیدن و از همهچیز یاد میگیرید؛ اما لژیون سردار جایی نیست که هرکسی بتواند بیاید. جایگاه خودتان را بدانید که کجا آمدهاید و در چه لژیونی هستید.انشالله که موفق باشید و بتوانید در لژیون سردار آن بخشش را انجام دهید و به آن حال خوشی که همه دوستان میرسند، شما هم برسید و من هم برسم. هر سال برای خودش جداست؛ اینکه بگوییم امسال آمدم و دیگر کافی است، نه، احتیاج است انجام بدهم. ما هر روز باید برای لژیون سردار انجاموظیفه کنیم، چون لژیون سردار و کنگره را به قول آقای مهندس، همین کمکها به جلو میبرد. پس کوتاهی نکنم؛ من باید بیش از اینها در لژیون سردار از نظر مالی برای شعبهام خدمت کنم. متشکرم از اینکه به صحبتهای من گوش دادید.
عکس:مسافرحسین- لژیون چهارم
تایپ،بارگذاری و ارسال:مسافرمحمد- لژیون یکم
نمایندگی دلیجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
64